شب بود بلندترین شب سال، شبی که عطر انار و هندوانه در خانه می‌پیچید صدای خنده از هر گوشه‌ این خانه شنیده می‌شد مادربزرگ با روسری گلدارش، پدربزرگ با عینکش و پدر و مادر و نوه‌ها هم در گوشه‌ای از کرسی نشسته بودند اینبار اما فرق می‌کرد؛ گوشی‌ها کنار دیواری، بی‌صدا تکیه داده بودند! مادربزرگ گفت: «خب… فال حافظ بگیریم؟» همه ذوق کردند اما دیوان حافظ قدیمی که همیشه سر طاقچه بود، پیدا نمی‌شد. پدر لبخندی زد و گفت: «نگران نباشید… حافظ، هنوز هم مهمون امشب ماست» پدر گوشی را برداشت، نه برای چرخیدن تو فضای مجازی بلکه برای باز کردن برنامکی به نام «حافظ» صفحه‌ای با تم یلدا باز شد همان حس دیوان قدیمی، با همان شعرها و همان احترام‌ها یکی نیت کرد، انگشتی آرام روی صفحه نشست و صدای شعر در خانه پیچید: «بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید…» همه آرام شدند انگار خود حافظ میان جمع نشسته بود، با کلامی که قرن‌هاست دل ایرانی‌ها را آرام می‌کند آن شب فهمیدند گاهی تکنولوژی، اگر درست استفاده شود، نه‌ تنها ما را از هم دور نمی‌کند، بلکه می‌تواند فرهنگ، شعر و باهم‌ بودن را دوباره زنده کند. برنامک «» همراه لحظه‌های اصیل هر ایرانی 🌙🍉 📖 از اینجا فال بگیر @trendingapps | برنامک‌های ایتا