نمیدونم این موضوع رو چطور براتون بنویسم. امشب بعداز موکبمون توی کرج تپسی گرفتم که بیام تهران خونهمون، ساعت ۳:۴۰ دقیقه صبح تپسی گرفتم یه راننده جوان تیپ و قیافه امروزی، سلام علیک کردیم گفت این موکب شما گفتم آره منتظر گاردش بودم که گفت ما هم یه خیابون دیگه موکب داریم چهره و تیپش به این حرفا نمیخورد اما مرد این حرفا بود، به محض اینکه دید بهائیا توی اون شهرک نمیذارن کسی عزاداری کنه رفته یه موکب زده چایی شربت میده.
جالبش اینجاس میگفت از ۱۲شب تا ۷صبح مسافرکشی میکنم خرج ایستگاه دربیاد، حتی یه جوان امروزی از این فرقه ضاله بهائیت بیزاره برا اینکه پوزشونو به خاک بماله بیخ گوششون شعائر رو حفظ کرده و بی تفاوت نبود میگفت من برا امام حسین جون میدم اینا دشمن امام حسینن، من که ازش درس گرفتم راست میگفت ما با بهائیها نه دوستیم نه هم وطن
علی آقا دمتگرم.
مي گفت که برای اولین بار میخواستم برم کربلا اینم پاسپورتمه ولی چون شنیدم این بهائیها نمیذاشتن اونجا کسی مشکی بزنه و عزاداری کنه کربلا نرفتم و کربلای من اینجاس،اینجایی که باید پرچم امام حسین رو ببرم بالا و کربلا نرفتم و هزینه کربلامم گذاشتم برا ایستگاه
┏⊰⊱🕌⃟ ⊰⊱━━━━━━━━┓
@valiasr_masjed
┗━━━━━━━━⊰⊱🕌⃟ ⊰⊱┛