مادرجانِدلم
خودت آگاهی از وضعم
که دلم سخت تنگ و طاقتم بسیار طاق شده
انقدر دلتنگ که انگار در حال ذوب شدنم...
انقدر غمگین که اگه یکی ازم بپرسه چیشده میزنم زیر گریه
دلم میخواد دوباره فرار کنم سمت کربلاء؛
هیچ صدایی نشنوم هیچ کسیو نبینم هیچ کسیو صدا نکنم هیچ کس صدام نکنه فقط بشینم یک گوشه از بینالحرمین نگاه کنم به گنبد گلدستهها و دوباره آروم بگیرم
مادرجانِدلم دعام کن حضرت مادر دعام کن🙏❤️