گربه شرودینگر
اینکه با دبیر ادبیاتت ۶ تا ایستگاه تو مترو باشی یکم سخته می دونید...
وای دارم به این فکر میکنم که کل راه برای همدیگه شعر میگفتید
هدایت شده از دفترچه خاطرات.
تو خود سالن من تو تیم دختره بودم دختره یه کیت رونالدو النصر آبی می پوشید می خواستم بهم پاس بده چون جلوش ضحا بود بعد اونو ضحا تک به تک دختره یه جوری ضحا رو دریبل کرد که ظریف نمی دونم چی گفت ولی یه چیزی گفت با رستمی و خود ضحا هم وسط زمین وایستاد گفت ماشالله
_
عجبب. اسمش چی بودد؟