و در پایان و پساز دلتنگی ، دلتنگی و
دلتنگی فراوان به تصورِ کنار تو بودن
میپردازم.
میخونم پیماننامهٔ مدینه، سرآغاز تأسیس امت و حکومت اسلامی بود
اما
میدونم که تو به من اهمیتی نمیدی
دیالوگهای موندگار ِ۱۴۰۳/۸/۱۵
" بچهها بچهها بارونهه "
" _ وای بچهها زود باشید دیگه دایره بگیرید
+ وای خانم مرمضی فیلم میگیره ازمون
_ ماهم ادامه بدیم ، هل هله طوطی "
" بنظرم نباید بهصورت تکخوانی صدامون امتحان کنیم ما که قراره دستهجمعی بخونیم "
" حس میکنم صدات برای این متن خیلی مناسبه "
" خانم میتونید نمرهمو اصلاح کنید؟ "
" مقدار زیادی زیبایی از دست دادی "
" کی هویج کبابی میخورهه "
" خانم پاسبخش امروز کلی تعریفتو کرد "
" بهت افتخار میکنم دخترم "
" پنجره قمقمهم میرسه یاه یاه "
هدایت شده از . درخفايخویش .
یکی از استادامون تو کلاسای ِ کارگاه میگفت ؛
ماشینو که طراحی میکنن
یه آینه کوچیک میزارن واسه نگاه کردن به عقب ،
یه شیشه بزرگ میزارن واسه دیدن جلو .
همونقدر محدود به گذشته نگاه کنید ،
نگاهتون به جلو باشه !