- عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بیقرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خواندهام، یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
نامههایم چشمهایت را اذیت میکند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است
چای دم کن، خستهام از تلخی نسکافهها
چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است
من سرم بر شانهات؟ یا تو سرت بر شانهام؟
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟
- هیچکس چشم به راه من دیوانه نبود
هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود
راندي از خویشم و من مردن خود را دیدم
کاش تشییع من اینقدر غریبانه نبود
- پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی
شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی
شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی
از کودکی دیوانه بودم ، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی
نام تو را می کند روی میز ها هروقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجۀ شیری ست
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی
آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایۀ رنج تو هستم راست می گویی
- غرضم وصل تو باشد
چه تو آیی، چه من آیم
گر بیایی دهمت جان
ور نیایی کُشَدم غم
من که بایست بمیرم
چه بیایی، چه نیایی...
- من خستهام و طاقتِ آزار ندارم
با اینکه تورا دارم ، انگار ندارم
یک عمر به پای تو و تصمیمِ تو ماندم
یک بار بمان ، گرچه من اصرار ندارم
ای رفته و برگشته و برگشته و رفته
من حوصله این همه تکرار ندارم
میگفت رفیقی که مرا دوست نداری
دیگر به خدا قدرتِ انکار ندارم
هر لحظه خودآزاری و خودسوزی و افسوس
از ترسِ خودم ، جرعتِ اقرار ندارم
چون عطرِ تو آواره شدم کوچه به کوچه
سقفی که شود بر سرم آوار ندارم
ای جانِ به لب آمده ، بوسه نداده
راهی شدهام مهلتِ بسیار ندارم
سیگار به سیگار به ته میرسم انگار
راهی به جز این مردن کشدار ندارم.
- چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا
دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا
قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد
نرگس مست کجا همدمی خار کجا
سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا
منتی بود نهادی که خریدی ما را
رو سیه برده کجا میل خریدار کجا
هر کسی را که پسندی بشود خادم تو
خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا
کاش در نافلهات نام مرا هم ببری
که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا
مهر من گر که فتد در دل تو میفهمم
شهد دیدار کجا دوریِ از یار کجا
به خدا چون دل زهرا نگران است دلم
یک شه تشنه لب و لشگر بسیار کجا
کاش زینب نرسد کوفه بدون تو حسین
زینب خسته کجا کوچه و بازار کجا
یاد گیسوی رقیه جگرم میسوزد
دست عباس کجا پنجه اغیار کجا
- قبول کن که شبیهِ حصیر افتادی ؛
قبول کن تهِ گودال گیر افتادی !.
مخواه تا سرِ من به گریه بند بشود ،
بگو چه کار کنم از تنت بلند شود ؟ ..
بگو چه کار کنم که آب را صدا نزنی ؟ ..
بگو چه کار کنم تا که دست ُپا نزنی؟
بگو چه کار کنم از تو دست بردارند ؟ ..
برایِ پیکرِ تو یك لباس بگذارند ؟!
میانِ گریهی من این سنان چه میخندد
دهانِ بازِ تورا نیزهدار میبندد ..
آهای شمر عبا را کسی ربود ،برو .
بیا النگویِ مرا بگیر ُزود برو .
برایِ غارتِ پیراهنت بمیرم من
چرا لباس ندارد تنت ؟ بمیرم من
قرار نبود بیفتی ُمن نگاه کنم ..
وَ یا که گریه به کوپالِ ذوالجناح کنم ..
مگر نبود مسلمان که این چنین زدهاند ؟
بلندمرتبه شاهِ مرا زمین زدهاند
بابام بالاخره لباسهای زمستونیش رو دراورد و این یعنی تا یه مدت طولانی من لباس زمستونی خوشگل دارم :))))))))))
دوتا چارخونهای داره یکی آبی یکی قهوهای 😭😭😭😭😭😭