از تو به یک اشاره!
ادای این ادمهای شعار بده ای که هی میگویند شعار نمیدهیم را در نمی آورم
من زیاد شعار میدهم!
از وقتی که یاد گرفتم مامان و بابا بگویم سالی دوبار حداقل راهپیمایی رفته ام و شعار داده ام
چه برسد که حالا دویست و چند شب است مدام شعار میدهم
از این بین عاشق بلند تکرار کردن این شعار ها بودم:
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد
ارتش عالم نتواند که جوابم دهد
عاشق فریاد زدن از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن بودم
گاهی از شور و شوق حاصل از تکرار این جمله وسط شعار و حماسه بغضم میترکید .
اما از یک جا به بعد فهمیدم حکم جهاد صادر شده ، اشاره که جای خود دارد !
از یک جا به بعد فهمیدم زمین و زمان دارد به ما میگوید الوعده وفا!
از یک جا به بعد فهمیدم اشاره های امام آمده و حالا منم که به سر دویدن رسالتم شده 🙂
حالا هفت ماه میشود که فرمان امام و اشاره های نگاه نازنینش به تجمعات شباهنگام است🌙
و مدام حضور مستمر مردم را تکرار میکند و در نظام اولویت ها تجمع رفتن یعنی دنبال اولویت امام بودن!!
و هی در دلم ترسیدم که مبادا کاری کنم توفیق پای حرف امام عزیز دوست داشتنی ام بودن را از دست بدهم...
حیف است
به خدا حیف میشویم اگر سر همین تجمعات درجا بزنیم و خسته باشیم و اولویت دیگری را به اولویت امام مان ترجیح دهیم
خصوصا که امام دوست داشتنی مان حساب خاص باز کرده روی ما و تفاخر میکند به این مردم :)
خصوصا که ما بارها ادعا کردیم آقا اشاره کند سر از پا نمیشناسیم !
خصوصا ما که هی میگوییم اهل کوفه نیستیم . . .
حیف میشویم اگر نیاییم
اصلا مگر ما عاشق این نبودیم که لب یارمان به لبخند و کلام رضایت بخشی درباره ما باز شود؟!
برویم جملات آقا درباره مردم هرشب در خیابان را بخوانیم
آن وقت دلمان نمیآید به هیچ دلیل و بهانه ای حرف امام سید مجتبی ی جان مان را زمین بگذاریم و به اولویت های خودمان برسیم
بلند شویم
نگاه نائب امام عصرمان به همین مردم هرشب در خیابان است
نگاه شهید سید علی مان از آن بالاها به مردم هر شب در خیابان است
نگاه امام و شهدا هم ...
به خدا نگاه رضایتمند امام زمان به مردم هرشب در خیابان است
بلند شویم
پشیمان میشویم اگر نباشیم و همیشه نباشیم و نیاییم
بلند شویم
یک روز میفهمیم خیلی چیزها را با مرتب نیامدن از دست داده ایم
بلند شویم
ما همان نسل ظهوریم اگر برخیزیم
✍🏼 یوسفی
سَبَب:)
از تو به یک اشاره! ادای این ادمهای شعار بده ای که هی میگویند شعار نمیدهیم را در نمی آورم من زیاد
آدم خیلی بزرگ و سر شلوغ دیدم که حاضر نمیشه به هیچ قیمتی نیاد
عالمی که داره صبح و شب آدم تربیت میکنه ، راه نشون میده ، کار میکنه اما شبی که از مریضی رنج میبره هم حاضر نمیشه تجمعشو کنار بذاره
این آدم از ما موثرتره
اهل کار فرهنگی تره
ولی نظام اولویت امام رو هم میشناسه
یک ربع پرچم تکون دادن چیزی رو عوض نمیکنه..
بجز عیار پای کار بودن مارو
بجز جهانی شدن جمهوری اسلامی رو
بجز نگاه امام به مارو
بجز رتبه ایمانی و استقامت مارو
اره 🤌
شب دست به گیسوی علی میگیرد
خورشید رُخ از روی علی میگیرد
آنقدر زدم سنگ علی بر سینه
سنگ لَحَدم بوی علی میگیرد
ــ نمیدانم
حوض ماهی دار سبز آبی در آغوشم بگیر...
آسمان خوب مهتابی در آغوشم بگیر
آه صیاد عزیزم! لطف کن سمتم بیا
با کمانی ، دام و قلابی در آغوشم بگیر
حس تنهایی من! اینقدر بی رحمی چرا
خب اگر غمگین و بی تابی در آغوشم بگیر
ای ستاره! روی بام خانه من هم بیا
ماه! حالا که نمیخوابی در آغوشم بگیر
ای نگاه پر تلاطم موج موجی کن مرا
این منم : آرام و مردابی، در آغوشم بگیر
شاید این قافیه تنگ است و اذیت میشوی!
پس بیا بیرون و حسّابی در آغوشم بگیر 😃
ــ به یادگار،بعد از تجمع شبانه کنار حوض جمکران:)
ز.یوسفی
دست من رو شد ولی پشت نقابی تازه ام!
من شکستم باز اما توی قابی تازه ام
داستانی را به پایانش رساندم خب چه سود؟
بازهم یک نقش منفی در کتابی تازه ام
میگریزم چوبه چوبه لحظه ی اعدام را
پلک بر هم میزنم گیر طنابی تازه ام
تشنه ام در جستجوی آب راه افتاده ام
میروم هرقدر هم غرق سرابی تازه ام
کشوری فرسوده ام که تا به سامان میرسم
زیر پای مردمم در انقلابی تازه ام
•
دور ماندم از تو اما شکر،فرصت باز هست!
شکر امشب سربلند از انتخابی تازه ام
مقصدم حالا صراط مستقیم چشم توست
گرچه با هر گام خود در پیچ و تابی تازه ام . . .
ز.یوسفی
آخرین بحث جدی من که به شکست ظاهری من انجامید؟!
همین چند دقیقه پیش بود
میخواستم با دمپایی بابام بیام بیرون که مادر عزیزم جدی و محکم گفت نمیشه برو درش بیار