سَبَب:)
از تو به یک اشاره! ادای این ادمهای شعار بده ای که هی میگویند شعار نمیدهیم را در نمی آورم من زیاد
آدم خیلی بزرگ و سر شلوغ دیدم که حاضر نمیشه به هیچ قیمتی نیاد
عالمی که داره صبح و شب آدم تربیت میکنه ، راه نشون میده ، کار میکنه اما شبی که از مریضی رنج میبره هم حاضر نمیشه تجمعشو کنار بذاره
این آدم از ما موثرتره
اهل کار فرهنگی تره
ولی نظام اولویت امام رو هم میشناسه
یک ربع پرچم تکون دادن چیزی رو عوض نمیکنه..
بجز عیار پای کار بودن مارو
بجز جهانی شدن جمهوری اسلامی رو
بجز نگاه امام به مارو
بجز رتبه ایمانی و استقامت مارو
اره 🤌
شب دست به گیسوی علی میگیرد
خورشید رُخ از روی علی میگیرد
آنقدر زدم سنگ علی بر سینه
سنگ لَحَدم بوی علی میگیرد
ــ نمیدانم
حوض ماهی دار سبز آبی در آغوشم بگیر...
آسمان خوب مهتابی در آغوشم بگیر
آه صیاد عزیزم! لطف کن سمتم بیا
با کمانی ، دام و قلابی در آغوشم بگیر
حس تنهایی من! اینقدر بی رحمی چرا
خب اگر غمگین و بی تابی در آغوشم بگیر
ای ستاره! روی بام خانه من هم بیا
ماه! حالا که نمیخوابی در آغوشم بگیر
ای نگاه پر تلاطم موج موجی کن مرا
این منم : آرام و مردابی، در آغوشم بگیر
شاید این قافیه تنگ است و اذیت میشوی!
پس بیا بیرون و حسّابی در آغوشم بگیر 😃
ــ به یادگار،بعد از تجمع شبانه کنار حوض جمکران:)
ز.یوسفی
دست من رو شد ولی پشت نقابی تازه ام!
من شکستم باز اما توی قابی تازه ام
داستانی را به پایانش رساندم خب چه سود؟
بازهم یک نقش منفی در کتابی تازه ام
میگریزم چوبه چوبه لحظه ی اعدام را
پلک بر هم میزنم گیر طنابی تازه ام
تشنه ام در جستجوی آب راه افتاده ام
میروم هرقدر هم غرق سرابی تازه ام
کشوری فرسوده ام که تا به سامان میرسم
زیر پای مردمم در انقلابی تازه ام
•
دور ماندم از تو اما شکر،فرصت باز هست!
شکر امشب سربلند از انتخابی تازه ام
مقصدم حالا صراط مستقیم چشم توست
گرچه با هر گام خود در پیچ و تابی تازه ام . . .
ز.یوسفی
آخرین بحث جدی من که به شکست ظاهری من انجامید؟!
همین چند دقیقه پیش بود
میخواستم با دمپایی بابام بیام بیرون که مادر عزیزم جدی و محکم گفت نمیشه برو درش بیار
من درین عرصه به ظاهر شکست خوردم
اما هرکس تقوای الهی رو پیشه کنه خدا دری رو به روش باز میکنه که خودشم فکرشو نمیکرده😃
بله داشتم میگفتم
مومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد
پس تصمیم گرفتم پشت کفشمو بخوابونم و راه بیفتم