دست من رو شد ولی پشت نقابی تازه ام!
من شکستم باز اما توی قابی تازه ام
داستانی را به پایانش رساندم خب چه سود؟
بازهم یک نقش منفی در کتابی تازه ام
میگریزم چوبه چوبه لحظه ی اعدام را
پلک بر هم میزنم گیر طنابی تازه ام
تشنه ام در جستجوی آب راه افتاده ام
میروم هرقدر هم غرق سرابی تازه ام
کشوری فرسوده ام که تا به سامان میرسم
زیر پای مردمم در انقلابی تازه ام
•
دور ماندم از تو اما شکر،فرصت باز هست!
شکر امشب سربلند از انتخابی تازه ام
مقصدم حالا صراط مستقیم چشم توست
گرچه با هر گام خود در پیچ و تابی تازه ام . . .
ز.یوسفی
آخرین بحث جدی من که به شکست ظاهری من انجامید؟!
همین چند دقیقه پیش بود
میخواستم با دمپایی بابام بیام بیرون که مادر عزیزم جدی و محکم گفت نمیشه برو درش بیار
من درین عرصه به ظاهر شکست خوردم
اما هرکس تقوای الهی رو پیشه کنه خدا دری رو به روش باز میکنه که خودشم فکرشو نمیکرده😃
بله داشتم میگفتم
مومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد
پس تصمیم گرفتم پشت کفشمو بخوابونم و راه بیفتم
اما وقتی پوشیدم متوجه شدم نه تنها احساس شکستمو از بین نمیبره بلکه پام تحمل هیچ فشاری رو نداره
مسیر تنفسی جلوی پام بسته شده
و اینجا پرده ها از جلوی چشمام کنار رفت و تونستم یجوری بپوشم که از پشت و جلو خوابیده باشه 😃😃
از دمپاییم بهتر شده
فقط نمیتونم راه برم😶🌫
همش لق میخورم
میخوام نشونتون بدم ولی وسط تجمعم
اینجا آشنا زیاده
نمیخوام درجات دیوانگیمو همه بفهمن👨🦯