سَبَب:)
دلم واسه شعرای نجمه زارع تنگ شده!
نروید آی! به چشمان شما محتاجم
تک و تنها نگذارید مرا محتاجم
اگر از چشم شما دور شوم می میرم
مثل هر آدم خاکی ، به هوا محتاجم
دل به دریا نزنید این همه ، یادم بدهید
به فراگیری قانونِ شنا محتاجم
عابرانی که گذشتید ز غم! مرحمتی
به منِ عاجز مسکین که به پا محتاجم
قصه ها یکسره تکراری و مانند همند
من به لالایی زیبایِ شما محتاجم
گفته بودید دعاتان کنم ای مردم شهر
آه ! شرمنده که من ـ خود ـ به دعا محتاجم
...
بازهم آخر هفته ست دلِ شاعر من
یک غزل گفت ولی من به سه تا محتاجم
مانایاد نجمه زارع
78/6/18
خوش دارم که در نیمه های شب ، در سکوت مرموز آسمان و زمین ، به مناجات برخیزم
با ستارگان نجوا کنم
و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم
آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم محو عالم بی نهایت شوم ، از مرزهای عالم وجود در گذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم
و جز خدا چیزی را احساس نکنم
خدایا مارا ببخش
گناهانی که مارا احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم
گناهانی را که میکنیم و با هزار قدرت عقل توجیه میکنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم
ــ کتاب بینش و نیایش از شهید دکتر مصطفی چمران :)
اگه این پیامو میخونید بسیار بسیار به دعاتون محتاجم
زنده ام نگران نشید ولی عمیقا به دعا محتاجم
اول داشتم بداهه نصف شبی مینوشتم
از ساعتی مینوشتم که بد موقع خوابیده
بعد خوابیدم
صبح کاغذامو جا گذاشتم
صبح بهم ساعت هدیه دادن
عصر دوباره اون شعر بداهه نصفه شبی رو ادامه دادم
بعد ول کردم
بعد خوابیدم
بعد شعرو درباره ساعتی که بد موقع خوابید ادامه دادم
بعد ساعت دیواری خونه واقعا خوابید
بعد شعر کامل شد
بعد
#حتی