سعدیجات🫰
حساب و کتاب آدمیزاد در بسیاری از زمان های حیات، با رخدادهای زندگی جور در نمی آید.
مثلا اینکه تولد ۲۳ سالگی را با رفقایم در خراسانِ امام رضا مبارک کردیم، و حسابش را نکرده بودیم و شد
یا اینکه تولد ۲۴ سالگی را در آستانه ۲۶ امین روز جنگ و میان نفس هایی که این روزها بوی خون و باروت می دهد احتمالا مبارک شده حساب کردیم.
کلیشه ها را دوست ندارم، اینکه الان بنویسم یکسال بزرگتر شدم یا سال سختی بود یا این قبیل حرف هایی که بوی تکرار مکررات است.
اندر احوال فردی : سال پر برکتی بود، برکت از حیث کیفیت آدم ها و فهم شناس از ناشناس، فهم دلتنگی های میان روز و شب در مسافت های طولانی
فهم چگونگی زیستن در فراز و فرود های
تخمین نشده ای که دل گریز یا دل پسند است
و بیش از همه، فهم بی تعلقی به مکان و زمان
که آدمی، رودیست که باید مسیر دریا را بیابد و جاری شود به حد النهایه های بی تعلقی و بی مکانی و بی زمانی و فی المجموع سال جان پسندی بود
اندر احوال جمعی: به گمانم خوشبختی و شاد بودن و آرام بودن شبیه نسیم های بهاری باید مشام تمام عابران را پر کند که تو به بهار بودن و شاد بودن یقین پیدا کنی.
فی الواقع امسال را بارها هوس چمدان بستن و رفتن کرده بودم که هوایش، پاییز اندر پاییز اندر پاییز بود.
و من توان این همه مردن را و تمام شدن را نداشتم
سال به مو رسیدن های ایران بود
سال پاره شدن هم بود
و از نو دوباره وصل شدن که ایرانِ در جنگ رمضان را: ایران زنده شده، به رستاخیز رسیده و ایران بهار شده می دانم.
ایرانِ ملتی که میان تمام چهره ها، و اختلاف ها مفهوم جنگجو بودن و افسانه و مضامین شعر شدن را می توان یافت.
فی الواقع امسال سال زخم بود و زخم
و قوت غالب خیابان ها یا غم بود یا حماسه
و قوت غالب خاورمیانه زخم بود و زخم
و فی المجموع سال جان سختی بود.
و فی المجموع تر از همه ی این ها این که:
من بنده ی همین وصله نخ هایی هستم که هر روز مرا به زندگی پیوند می زند
همین که با بغض به جای شمع، کبریت فوت کنم و به جای تولدم مبارک در مغزم: اینجا خون بر موشک پیروز است بنوازد و دلشوره ی این را داشته باشم که نکند شایعه شهادت فلان سردار هم راست باشد و اللهم سدد رمیهم ...
بنده ی همین تصویر در حباب های باران نوشته ی شده ی ناواضحِ رفیقی باشم که در راه درمانگاه نوشته.
بنده ی همین جزئیات زیرباران و موشک ثبت شده در ذهنم که: خب حالا من هم یک جنگ دیده ی زخم خورده ام که فهمیده در باشکوه ترین جغرافیای جهان بار دیگر فرصت زیستن دارد...
به اذعان شناسنامه متولد: ۶ فروردین ۱۳۸۱
فاطمه سعدی آل کثیر
📣اتفاقات مهم ۶ فروردین چی بود؟
حجم اخبار بالاست،هرشب گلچین خبرهای مهم رو براتون میزارم👇🏼
📌۱.موج ۸۲ عملیات وعده صادق۴ علیه اهدافی در عریفجان،الخرج و سایت لجستیک دفاعی آمریکا انجام گرفت.
📌۲.هشدار رئیس مجلس به یک کشور منطقه: قدم از قدم بردارید تمام زیرساختها را بدون محدودیت می زنیم.
📌۳.قالیباف: هیچکس نمیتواند برای ایران و ایرانی اولتیماتوم تعیین کند؛ چرخه شوم «جنگ-آتشبس-جنگ» باید شکسته شود.
📌۴.قالیباف: ۸۷ عملیات در یک شب، حزبالله زندهتر از هر زمانی است؛ منتظر گنجینهای از شگفتیها باشید.
📌۵.واشنگتنپست: موشکهای ایران سامانههای دفاع هوایی اسرائیل را هدف قرار دادند.
📌۶.حزب الله: تعداد تانک هایی که درروستای القنطره هدف قرار دادیم تاکنون به ۶ تانک رسیده است.
📌۷.حمله موشکی حزب الله با سایت «العباد»
حزب الله لبنان اعلام کرد که سایت العباد در نزدیکی شهرک مرزی «حولا» هدف حمله موشکی قرار داده است.
📌۸.سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح: آمریکاییها ۱۷ پایگاه در منطقه دارند، تا الان این ۱۷ پایگاه نابود شده است.
📌۹.سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح: آسمان رژیم صهیونیستی در اختیار هوافضای سپاه و پهپادهای ارتش است.
📌۱۰.شهردارتل آویو: مانابودشدیم هفته هاست که درپناهگاه زندگی میکنیم.
📌۱۱. رئیس کمیسیون امنیت ملی: برای جنازه سربازان آمریکایی حتی گورستان هم نخواهیم داشت
📌۱۲.پوتین:بعد از شروع عملیات ویژه ما در اوکراین عدهای (علیه روسی) نامههایی هنرمندانه نوشتند و امضا کردند.
ولی امروز نمیبینم هیچ کدام از این علاقهمندان به هنر نوشتار چیزی در مورد رویدادهای خاورمیانه نوشته باشند.
📌۱۳.هشدار رئیس ستاد کل رژیم صهیونیستی: ارتش در آستانهٔ فروپاشی داخلی است
📌۱۴.اموال سردار آزمون توقیف شد.
#سیدکاظم_روحبخش
@seyyed_kazem_roohbakhsh
دوستت دارم
در میانه ی جنگ
در میانه ی صلح
در انحنای دست و پا زدن برای نفس کشیدن
و در انتهای عمق آخرین بوسه به گاه رفتن،
دوستت دارم
سعدی نوشت
https://eitaa.com/saadijat
حالا به سی امین روز جنگ رسیدیم.
در ابتدای سالی که با موشک تحویل شد به جای نقاره
این مدت شبیه تمام ایران، احساسات متناقضی را تجربه کردم.
شبیه تمام آدم های در خیابان غرور را
اضطراب را
اشک را
از بی حسابی دنیا همین که یک ماه پیش صبح یک چنین روزی در میانه مسیر دانشگاه بودم و ظهرش شلوغی نفس گیر مترو و عصرش مختوم به ترمینال جنوب بدون بلیط و چشم ها را به دیدار دوباره و خداحافظی آشنا کردن
و در استانه نماز صبحش، مواجهه با بیتی که صاحبش ما را رها کرده بود.
احتمالا اگر قبل تر گفته بودی همه این ها را می بینی و زنده می مانی.
میگفتم خیال برت داشته مگر جان آدمی را چقدر توان است
اما خب، حقیقت این است که فهمیده ام
جان آدمی به مبارزه زنده است
به معنا و فهم مرگ و زندگی
به تقلا برای ایستادن و به امید
و به نگهداشتن چیزی
گاهی امید فرزند است گاهی جان
گاهی مستقبل و گاهی هم خاک
که خاک عمیق ترین امید و انگیزه برای استوار بودن است در این خطه.
ترامپ قمارباز تنها حرفی را که درست گفته همین است: این ملت دیوانه اند.
و گرنه عقل سلیم و معاش که عشق نمی داند
که وطن نمی داند
عقل امثال او به وطن فروشی و عقل دیوانگان به وطن دوستی قد می دهد
به سی روز و شب را در خیابان زیست کردن و رها کردن هر آنچه زینت الدنیاست
این ملت دیوانه اند
دیوانه ی وطن
دیوانه ی ایران
دیوانه ی مکتب الحسین ایران
و دیوانه ی هر مفهومی که خارج از قاعده های مرسوم خشک و بی روح اهل معاش است
که این ملت اهل دل اند
و دل را راهیست که جز دیوانگان هیچکس جسارت حضور در آن ندارد
که ایران وطن مردان خداست...
و این ملت، ملت پرچم الله اند...
همین...
تاریخ: ۹ فروردین ۱۴۰۵
فاطمه سعدی آل کثیر
https://eitaa.com/saadijat
سعدیجات🫰
دوستت دارم در میانه ی جنگ در میانه ی صلح در انحنای دست و پا زدن برای نفس کشیدن و در انتهای عمق آخرین
تو را در اندرونی های قلبم پنهان کرده ام
تا دوست داشتنت زیر هیچ بمبارانی
آوار نشود
که من بی این همه خواستنت
تمام می شوم...
سعدی نوشت
https://eitaa.com/saadijat
جمهوری اسلامی گفتن غلطه
عادت کنیم بگیم: جمهوری اسلامی ایران
اقتدار امروز: اقتدار جمهوری اسلامی ایران هست
ترکیب اسلام و ایران و ایرانِ اسلامی
و ایرانِ قوی
🇮🇷
تو این جنگ ما خواسته هایی داشتیم:
رفع تحریم_خروج از منطقه_باز نشدن تنگه_ دفع غرامت و الی اخر
که همه این شروط در مفاد ۱۰ بندی که شرایط پذیرش آتش بس از سمت ایران بود رو آمریکا قبول کرد
نکته اول: این شروط رو جمهوری اسلامی ایران وضع کرد و ابر قدرتی به نام آمریکا قبول کرد
آمریکا رو به چنین مرحله ای رسوندن که ما براش شرط فرض کنیم در نوع خود پیروزی و خفت دادن به یک ابرقدرت پرمدعاست
نکته دوم: در این بیانیه نوشته مهلت ۱۵ روزه و اگر این شروط در مسیر دیپلماسی به نتیجه قاطع و تصویب نرسه جنگ برقرار هست و این پایان جنگ بین ما نخواهد بود، یعنی نقطه زنی های سید مجید به قوت باقی میمونه و در وقتی که لازم باشه اجرا میشه
نکته سوم: اگر بنا بر تجدید قوا برای آمریکا یا ترور افراد جدیدی هم باشه این کاملا دوطرفه اس، فراموش نکنیم که ایران جنگ ۱۲ روزه ایران وعده صادق ۴ نبود که از روز اول جنگ با قدرت تمام منطقه رو به اتیش کشید و قطعا اگر وعده صادق ۵ برقرار شه ایران پرقدرت تر از امروز جواب میده و این فرصتی میشه که ما هم پدافند ها و آفندهای خودمون رو تقویت کنیم
نکته چهارم: فراموش نکنیم که پیروزی در میدان ، حاصل وحدت ما بود و حرفی نزنیم که وحدت این ملت رو از بین ببره یا به دشمن این گرا رو بده که ما پشت حرف رهبرمون نیستیم.
اون صالح بعد صالح که گفتیم یعنی اینکه ما به بصیرت رهبر و بینش و حرف ایشون مطمئنیم و قطعا هیچکس به اندازه ایشون جامع الشرایط نیست برای چنین تصمیمی
خدای ناکرده نشود روزی که افسوس بخوریم چرا حرف رهبر رو گوش ندادیم
کما اینکه بارها در این چهل روز افسوس خوردیم که چرا بیشتر پشت رهبری نبودیم
نکته پنجم: تنگه مانند سابق بسته میمونه و زیر نظر جمهوری اسلامی ایران و با محدودیت باز خواهد شد.
یادمون نره که میخواستند خارک رو بگیرن الان مجبورن با مجوز رد بشن
نکته ششم: ما پیروز میدان هستیم و ان شاءالله در دیپلماسی هم پیروز خواهیم بود و وظیفه ما اینه که همونجور که پشت نظامی های کشور بودیم در این ۴۰ روز
پشت دیپلمات های کشورمون هم در این ۱۵ روز باشیم و اجازه ندیم شکاف ملت و دولت ایجاد بشه
و دشمن و عناصر داخلی اون به خیال باطل خودشون اجازه جولان بدن.
باشد که رستگار شویم
به امید ایران آباد 🇮🇷
۱۹فروردین/ ۳:۲۷ دقیقه / اتش بس
https://eitaa.com/saadijat
دیدار ناتمام... :)
سکانس اول:
آخرای بهمن ۱۴۰۴ بود، ۲۷ بهمن که برای چند روزی بالاخره بعد از مدتها اومده بودم اهواز و صبح تو دانشگاه کار داشتم، رفیقم رو دیدم به مدت کوتاهی و بعد از اون با یکی از همکارای حوزه رسانه یه جلسه داشتم برای فعالیت جدید
وقتی اومدن و صحبت می کردن اینجور شروع کردن که:
( نهادِ ... یه مترجم میخواد که کتاب های رهبری رو به عربی ترجمه کنه و...) یادمه داشتم قهوه ی ترکِ تلخم رو مزه مزه می کردم که یهو حس کردم شیرین شد تو جونم
وسط تمام امتیازایی که داشت برام می شمرد و من سر تکون میدادم که مثلا حواسم هست
تو ذهنم داشتم لحظه ای رو می چیدم که این کتابا مزین به امضا رهبری میشن، و در فلان شب شعر و فلان نشست که تو بیت خواهد بود دعوت میشم.
احتمالا وقتی نسخه ها رو ببینن میگن: احسنت دخترم آفرین ان شاءالله عاقبت بخیر باشی
یا از فلان لفظی که اشتباه ترجمه شده ایراد میگیرند که: اگر اینگونه بود بهتر بود
و من چه با غرور و صلابتی میگذرونم اون لحظه ها رو
چه با ذوق میگم از دغدغه های فرهنگیم .
احتمالا مانتو عبایی سبز تیره میپوشیدم و روسری طرح چفیه ای که مزین به پرچم های محور مقاومته
که بگم این بیت، خونه تمام بچه های این اب و خاکه...
تشکر کردم از حسن اعتماد و پیشنهاد و گفتم بهشون خبر میدم بعد از اینکه تورق بکنم محتوا رو و با خیال های خوش رسیدم خونه
سکانس دوم
دانشجو چمران بودم، سال ۱۴۰۲
یه روز یه پیام اومد برام از یه بزرگی در حوزه هنری که: لطفا فلان ساعت اینجا باشید تا در موضوعی گفتگو کنیم
رفتم، من بودم و دوستان اهل قلم و اهل دلی از اهواز که من شاگردی اون ها رو بایست می کردم.
گفتن فرصت دیداری میسر شده برای جمعی از خواهران و برادران گفتیم اولویت با بچه های خودمون هست.
اسمای تک تکمون رو می نوشتن و می پرسیدن که دیدار اولی هستیم یا خیر که اولویت بندی کنن
به من رسید گفتم : من نمیام
گفتن چرا؟ رفتید ؟
گمان کردن از تواضع منه احتمالا این حرف یا غرور نمیدونم
گفتم: نرفتم تا الان ولی خب من با خودم بستم وقتی میرم دیدار رهبری که حرفی برای زدن داشته باشم، کاری کرده باشم
دوست ندارم برم و بشینم و وقتی میگن چکار کردید سکوت باشه تو ذهنم.
ان شاءالله در آینده میرم.
اصراری نکردند و اون کاغذ شانس از اسم من عبور کرد.
سکانس سوم:
خاطرم نیست سال ۱۴۰۲ بود یا ۱۴۰۳
رفیق گرمابه و گلستانم پیام داد که: فاطمه من سهمیه دیدار دارم تهران برای دو نفر
میای باهم بریم تهران؟
گفتم: نه بیام چکار و همون جواب که: دوست ندارم الان برم بی هیچ کار مفیدی
و اون رفت و من موندم...
سکانس چهارم:
تهران بودم و این روزا احتیاط می کردم که کمتر بگم از اینکه شد، از اینکه الان میتونم وقتی برم بگم: اسم من زیر کتاب هاتون نوشته شد و این کمترین کاری بود که میشد برای شما کرد.
تو دلم هفت شب عروسی بود که چقدر نزدیکم به آرزوم و خداروشکر
یادمه اون روزا رو حتی، حواسم نبود زیاد پی آدم های بیرون انقدر که درونم پر از همهمه های خوب بود
برای دیدار شاعرای رمضان هرساله شعر فرستاده بودم
شعر با موضوع فلسطین
و کم کم داشتم آماده میشدم براش
اون روزا احوال من بهشت بود.
سکانس آخر
رفته بودم آموزش دانشگاه تهران کار داشتم، منتظر مسئول آموزش بودم که چایش رو بخوره و گپ و گفتش سر اینکه مهلت ترامپ تموم شده و قراره بزنه یا نه تموم شه و از اتاق بغلی بیاد اینجا.
سرم تو گوشیم بود که صدای شبیه زلزله احتمالا اومد شایدم کمتر ولی مهیب...
همزمان خانم چادری پشت سیستم بلند شد و کوبید به سینه خودش و صورتش و گفت میگن بیت رو زدن یا فاطمه الزهرا یا فاطمه الزهرا...
نگا کن تو گوشیت ببین چیزی گفتن: چک کردم ایتا رو
چیزی نبود
به خواهرم زنگ زدم بچه اشو از مدرسه برداره و بگم این خبر رو.
اومدیم تو حیاط و دوباره صداها نزدیک تر شد
انقدر نزدیک که رد انفجار رو میدیدم
حس می کردم همزمان خیالات من هم منفجر شد و قلبم
اسنپ نبود که بگیرم سمت خونه، بین سراسیمه دویدن ادم ها و ماشینا آروم راه می رفتم و تو ذهنم تکرار میشد: بیت رو زدن
صاحب بیت رو...
قلبم راضی به باورش نبود
ولی عقلم با حوصله خط کشید همه آرزوهای بیت رو تو دلم
زیرش بزرگ نوشت:
وعده ی ما جایی میان آسمان خدا
زیر درخت زیتون.
چهلم رهبر شهیدم
آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه ای...
فاطمه سعدی آل کثیر
https://eitaa.com/saadijat
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ امام شهید - نریمانی.mp3
زمان:
حجم:
10.8M
یه غصه تو دلم
شده دوباره قاتلم
چه آتشی شده
داره میسوزه حاصلم
اربعین رهبر شهید انقلاب🖤
https://eitaa.com/saadijat
حسین ستودهنماهنگ داغت نمیشه باورم.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
داغت نمیشه باورم، ای رهبرم ای رهبرم..."
حسین ستوده
https://eitaa.com/saadijat