هدایت شده از بنیاد فرهنگی شهید پالیزوانی(ره)
دکتر علی غلامی1764495747192528643_174901513237115.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
💢مهمترین نکاتی که باید در این روزها به آنها توجه کنیم.💢
🇮🇷 این ایام جایگاه ما کجاست؟
هر کدام از ما باید وظیفه خودش را انجام دهد.
🎙دکتر علی غلامی
📌برنامه زمانه
🗓جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
❇️ #نشر_حداکثری
#دکتر_علی_غلامی
#بنیاد_شهید_پالیزوانی (ره)
📲 سایت | بله | ایتا | سروش+ | روبیکا
هدایت شده از خبر فوری
♦️بازتاب پیام اخیر رهبر انقلاب در رسانههای انگلیسیزبان
🔹اکثر این رسانهها از پیام رهبری، بخش تصمیم ایران برای «فاز جدید مدیریت تنگه هرمز» را تیتر کردند.
🇮🇷✊@AkhbareFori
هدایت شده از پاسخ به شبهات و شایعات مجازی ۲۰۲۶
🚨☝️این پیام صریح رهبری بر تایید مذاکرات و میدان است
❌ ولی همچنان دیدم یک عده میگن رهبری مذاکرات رو تایید نکرد!!
😒 حاجی من دیگه نمیدونم چی بگم!!
🤦🏻♂اگر پیامی به این صراحت رو هم نفهمند و توجیه کنند دیگه حرفی نمیمونه و نمیخوان قبول کنند.
رهبری فرمودند ما پیروز شدیم، مذاکرات را تایید کردند، تاکید کردند در خیابان بمانید که همین در نتیجه ی مذاکرات موثر است.
❌اگر کسی فارسی بلد باشد پیام واضح است، اگر هم بلد نیست که دیگه رهایش کنید.
✅ البته طبیعی است چون رهبرشهید هم هزار بار فرمود و اینا قبول نکردند.
خوشحالیم که رهبری مثل آقامجتبی نصیبمون شد که همچنان عقلانیت انقلابی در جامعه حاکم باشد.
نه زیر بار زور دشمن میرویم نه توزمین دشمن بازی میکنیم.
موقع مذاکره با دست پر مذاکره میکنیم، اگر دشمن شیطنت کرد با موشک جواب میدیم. این منطق نظام جمهوری اسلامی بوده و هست.
فرهاد فتحی
╭┅───────┅╮
@porseshgar📻🌿
╰┅───────┅╯
هدایت شده از احسان عبادی | ما و او
MP3 Recorderپاسخ به کلیپ اقای قاسمیان.mp3
زمان:
حجم:
11.9M
🔰 پاسخی به کلیپ آقای قاسمیان که فرمود اگر از خیمه علی حرف سازش در آمد یعنی حرف او نیست !!
🎤 احسان عبادی
00:15 فرق بین سازش و صلح
01:06 آیا صلح همان بیعت است؟ ما با صدام صلح کردیم یا بیعت ؟
02:10 آیا منافقین همیشه حرف صلح می زنند؟ در صلح حدیبیه قضیه چطور شد؟
06:37 چرا می گویید اگر حرف صلح شد حرف امام نیست؟ مگر پیامبر صلح حدیبیه نداشت؟ چه افرادی با پیامبر مخالف بودند؟
08:28 توضیح جام زهر ، اگر افرادی منافق جام زهر را به امام تحمیل کردند پس چرا رهبری شهید به آنها کلیدی ترین پست ها را داد ؟
🔰کانال احسان عبادی | انقلابی باید قوی شود🔰
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
هدایت شده از جلیل معماریانی | تفکر، تربیت، تشکیلات
استاد معماریانیسخنرانی مسجد الزهرا سناباد.mp3
زمان:
حجم:
37.2M
سخنرانی استاد معماریانی در اجتماع مردمی مسجد الزهرا پنجراه سناباد
🆔@jalilmemariani
هدایت شده از جهاداندیش | مقداد اموری
ماهیت جنگ و نظریه اراده
«دفاع مقدس سوم»، از جنس جنگهای شناختی و ترکیبی است. در این جنگ، ابزارهای نظامی، رسانهای، دیپلماتیک و حتی پیامهای خصوصی در یک سناریوی کلان طراحی میشوند. هدف نهایی «تسخیر خاک» یا «سرنگونی دولت» نیست — اینها تنها عوارض جانبی احتمالیاند. هدف واقعی، «حاکمیت بر ارادهٔ طرف مقابل» است. اما نه به معنای «قبولاندن» خواست دشمن، بلکه به معنای «تبدیل شدنِ ارادهٔ مخاطب به ارادهٔ دشمن». یعنی خود مردم، خواست دشمن را به عنوان خواست خودشان تجربه کنند.
در این میدان، «وحدت مردم ایران» هستهٔ سخت قدرت کشور است. دشمن این را دریافته و تمام طراحی خود را بر «شکستن وحدت و تولید تنوع اراده» بنا کرده است. ابزار این کار، شناسایی و تعمیق شکافهای موجود در جامعهٔ ایران است. آنچه در ادامه میآید، روایتِ داستانیِ دست گذاشتن دشمن روی چهار شکاف کلیدی است.
روایت چهار شکاف
شکاف اول: تلهٔ «نظامی در میان مردم»
اولین گام دشمن با یک شعارِ ساده و فریبنده برداشته شد: «ما فقط اهداف نظامی را میزنیم.» زیبا بود. قابل دفاع. اما در عمل، قضیه فرق داشت. دشمن شروع کرد به زدنِ ترکیبی از اهداف نظامی و غیرنظامی. گاهی یک پادگان، گاهی خانهٔ کنار پادگان، گاهی تعمداً یک مدرسه. همه چیز مخلوط بود.
ایران، کاملاً طبیعی و منطقی، وارد میدان شد و شروع کرد به نشان دادن: «ببین، این را زدی، غیرنظامی است. آن را زدی، باز هم غیرنظامی.» راست هم میگفت. مستند هم نشان میداد. اما غافل از اینکه همین «راست گفتن» در چارچوبِ دشمن، تله بود.
چرا؟ چون دشمن بلافاصله روایتش را عوض کرد. نگفت «ما غیرنظامی نزدیم». گفت: «بله، زدیم. اما به خاطر خودتان زدیم. حاکمیتتان تجهیزات نظامی را لای خانههایتان قایم کرده. شما میمیرید چون آنها از شما سپر درست کردهاند.» ناگهان، بحث از «دشمن کیست» به «تقصیر کیه» تغییر کرد. آنهایی که تا دیروز در سنگر مقاومت بودند، حالا داشتند با خودشان فکر میکردند: «واقعاً چرا باید بمیرم؟ تقصیر خودمان نیست؟»
آن لحظه، اگر ایران به جای بازی در زمین دشمن، چارچوب را عوض میکرد و میگفت: «فرقی نمیکند. تو داری به ایران میزنی. به من و تو. هر جایی از این سرزمین، خط مقدم است. هر تلفاتی، جنایت است» — شاید آن گسل اول هرگز باز نمیشد. اما ایران در دام «تفکیک نظامی و غیرنظامی» افتاد. و دشمن از آن فرار کرد.
شکاف دوم: ماجرای قالیباف و آن توییت
دومین نقطه، ظریفتر از اولی بود. این بار، دشمن دست گذاشت روی یک بیاعتمادیِ قدیمی و نهفته: اینکه «مسئولین پشت پرده کارهایی میکنند و مردم خبر ندارند. آنها مردم را از خودشان دور میکنند.» این سوءظن، در دل بخشی از جامعه ریشه داشت. دشمن فقط نیاز داشت یک مصداق پیدا کند. یک نام. یک چهره.
چسبید به قالیباف.
قالیباف، برای بخشی از جریان انقلابی، مخصوصا طی چند سال اخیر با یک حس همراه بود. نه اینکه حتماً خطایی کرده باشد، اما یک حس مبهم از «نزدیکی به قدرتِ غیرشفاف»، یک بدبینیِ حلنشده. دشمن این را خوب میدانست.
ترامپ، در اوج یکی از همان روزهای پرتنش، یک توییت زد. ساده، کوتاه، اما حسابشده. گفت: «ما در حال مذاکره با قالیباف هستیم.» همین. یک جمله. نه سند، نه جزئیات، نه زمان و مکان. فقط یک جمله.
واقعیت اما چیز دیگری بود. هیچ مذاکرهای در کار نبود. نه مستقیم، نه غیرمستقیم. حداکثر، رفت و آمدهای پیامهایی با واسطههایی چندلایه — که خودِ آن رفت و آمدها هم بخشی از همان طراحیِ کلان بود، نه یک مذاکرهٔ واقعی. اما برای دشمن، «واقعیت» مهم نبود. مهم «اثر» بود.
و اثر آمد. آن بخش از جامعه که از قبل به قالیباف بدبین بود، فریاد زد: «دیدید؟ گفتم.» آن بخش که مردد بود، سکوت کرد و فکر کرد. آن بخش که از قالیباف حمایت میکرد، مجبور شد وارد فاز دفاع شود. دفاع همیشه عقبتر از حمله است.
اما عمق ماجرا اینجا بود: ترامپ با این توییت، فقط قالیباف را هدف نگرفته بود. او داشت روی همان شکافِ بزرگتر دست میگذاشت: «مسئولین پشت پرده دارند با دشمن حرف میزنند و شما خبر ندارید. شما را از خودشان دور کردهاند.» قالیباف، فقط یک ابزار بود. یک اسم. یک بهانه. برای اینکه آن بدبینیِ قدیمی را از حالت زمزمه خارج کند و تبدیل کند به یک باور.
نتیجه؟ شکافی که قبلاً فقط در عرصه سیاسی بود، حالا تبدیل شد به یک گسل آشکار. میان مردم و مسئولین. میان کسانی که گفتند «دشمن دارد دروغ میگوید» و کسانی که گفتند «مگر آدم بیگناه را متهم میکنند؟» دشمن تیرش را زده بود و رفته بود. باقی ماجرا را خود ما در داخل پیش بردیم. همانطور که همیشه.
ادامه دارد ...
@m_omouri
هدایت شده از جهاداندیش | مقداد اموری
شکاف سوم: تلهٔ آخرین لحظه
سومین ضربه، از جنس دیگری بود. این بار، دشمن از یک نقطهٔ قوت ایران علیه خودش استفاده کرد: از «پیششرط گذاشتن برای مذاکره». ایران گفته بود فلان شرط را بپذیر تا پای میز بیاییم. ترامپ هم تا آستانهٔ پایان مهلت، تهدیدها را بالا و بالاتر برد. همه منتظر بودند. نفسها در سینه حبس بود.
یک ساعت، دو ساعت مانده به پایان مهلت — همان لحظهای که تنش به اوج رسیده بود و همه با خود میگفتند «الان میزند» — ترامپ اعلام کرد: «باشه، پیششرطها را قبول دارم.»
حالا تصویر چه بود؟ تصویر این بود: «ایران تا لحظهٔ آخر مقاومت کرد، اما وقتی تهدید جدی شد، عقبنشینی کرد و تن به مذاکره داد.» واقعیت اما چیز دیگری بود: ترامپ داشت شرطهای ایران را میپذیرفت. اما فرق میکرد؟ در آن لحظهٔ نفسگیر، نه. تصویر، واقعیت را بلعیده بود.
این ضربه، مستقیم رفت توی حساسترین نقطهٔ جامعهٔ مذهبی ایران: همان حرفِ قدیمی که «برخی مسئولین به هیمنهٔ آمریکا اعتماد دارند.» حالا یک رویداد عینی پشت این زمزمه بود. کافی بود کسی بگوید «دیدید؟ ترسیدند» و خیلیها باور کردند. دیگر مهم نبود که واقعاً چه گذشته بود. روایت ساخته شده بود: تسلیم در برابر تهدید.
اینجا بود که نبود یک روایتِ پیشساخته از «نرمش قهرمانانه» خودش را نشان داد. اگر پیش از این، رسانهها بارها گفته بودند که «مدیریت هوشمندانهٔ تهدید، نشانهٔ عقلانیت است نه ترس»، شاید آن لحظه، تصویر دیگری میساختند. اما نبودند.
شکاف چهارم: لبنان، قربانیِ مذاکره
و آخرین ضربه — که شاید سنگینترین بود — این جا زده شد. دشمن که حالا پای میز مذاکره نشسته بود، یکی از اصلیترین شروط ایران را کنار گذاشت. همان شرطی که میگفت «جنگ با جبههٔ مقاومت را تمام کن.» بدعهدی کرد. و در همان روزها، سنگینترین عملیاتش را در لبنان شروع کرد. بیش از دویست شهید در یک شب. تصاویری که دل هر کسی را میشکافت. مادرانی که پسرانشان را از زیر آوار بیرون میکشیدند. فریادهایی که تا تهران شنیده میشد.
و دشمن، در اوج این فاجعه، روایتِ سمی خود را چید: «لبنان، وجهالمصالحه شد. ایران، پشت جبههٔ مقاومت را خالی کرد. شما را قربانی کردند تا خودشان نجات پیدا کنند.»
این بار، شکاف نه فقط در ایران که در کل جبههٔ مقاومت افتاد. چون حرف از «وفاداری» بود. دشمن داشت میگفت: «ببینید، ایران به عهد خود وفا نکرد.» و بدتر اینکه، برخی در لبنان — حتی اگر اندک — همین حرف ها را زمزمه کردند.
آنچه لازم بود، یک روایتِ آتشین از همبستگی بود: «هر شهید لبنانی، شهید ایران است. هر قطره خون در بیروت، قطرهای از خون تهران است. مذاکره به معنای قربانی کردن مقاومت نیست. این تهمت را باور نکنید.» اما آن روایت، یا دیر آمد یا نیامد.
آنچه میشد کرد و باید کرد
در میان این چهار شکاف، یک راهکارِ راهبردی وجود داشت که میشد و شاید هنوز هم شود. ایران باید روایت همکاری با جبههٔ مقاومت را از منظر «منفعت ملی» بازتعریف میکرد. نه فقط از سرِ وظیفهٔ شرعی یا انقلابی — که آن برای هستهٔ سخت کافی است، اما برای اقشاری که دغدغهٔ زندگی روزمره دارند، نه.
به نگاه رهبر شهیدمان (نقل به مضمون)، اگر همهٔ ملتهای منطقه بخواهند در نظم جدید جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند و رشد کنند، باید دست به دست هم بدهند و یک «زنجیره» درست کنند. منفعت هر کدام، در گرو منفعت جمعی منطقه است. امنیت لبنان، یعنی امنیت افغانستان. رشد یمن، یعنی رشد عراق. مقاومت فلسطین، یعنی آرامش تهران. این روایت، هم برای دل مذهبی آشناست و هم برای ذهن غیرمذهبی. این، همان چارچوبی است که میتواند شکافها را پیش از آنکه دشمن دست بگذارد، ببندد.
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به «وحدت عمل» نیاز دارد. اما نه وحدتِ تحمیلی یا شعاری. وحدت حول یک چشمانداز مشترک: اینکه آیندهٔ ما، به آیندهٔ همسایگان ما گره خورده. اینکه اگر امروز کنار هم نایستیم، فردا یکی یکی سقوط میکنیم. اینکه در جنگِ ارادهها، تنها چیزی که شکستناپذیر است، ارادهٔ جمعیِ یک ملتِ متحد است — متحد با خود و متحد با منطقهاش.
@m_omouri