eitaa logo
※ صافات ※
110 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
44 فایل
✅ #امام‌شهید (رحمةالله‌علیه): •علاج پروپاگاندا تبیین است• #جهادتبیین یک واجب فوری و قطعی است. #اتحادمقدس #لبیک‌یاخامنه‌ای‌لبیک‌یاحسین‌است #Minab168🎒 . 🇮🇷 We stand with Palestine 🇵🇸 . ارسال نظرات: @Sarbaznz
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عنترنشنال | antarnational
⚫️ پست جدید اکانت ایکس سفارت ایران در ارمنستان: طولانی‌ترین دوره ریاست جمهوری ایالات متحده ‌🇮🇷 کانال رسمی 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/118685888C5609b8107f
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«ایران‌لوگوس»: 🔴از جابه‌جایی موضع تا استقرار سوءظن؛ تأملی در منطق مداخلۀ رسانه‌ای علی علیزاده ✍یادداشت:نرگس زارعی اگر بخواهیم درباره علی علیزاده حرفی بزنیم، باید از این دعواهای سطحی عبور کنیم. مسئله اصلاً سلیقه نیست؛ ماجرا هم اصولا این نیست که یک نفر لحن تندی دارد یا حرف‌هایش برای عده‌ای جذاب است یا خیر، ... علی علیزاده، در واقع یک مدل رسانه‌ای است؛ مدلی که با قیافه تحلیل وارد می‌شود، با ژست استقلال جلو می‌آید، با ادبیات ضد‌استعماری حرف می‌زند، اما آخر کار چیزی به فهم مخاطب اضافه نمی‌کند؛ فقط او را بدبین‌تر، عصبی‌تر و مشوش‌تر رها می کند... اگر وِی را نشناسیم، ممکن است فریب همین ظاهر را بخوریم. چون خوب بلد است خودش را در موقعیت «کسی که دارد پرده را کنار می‌زند» جا بزند. طوری صحبت می کند که انگار از بقیه چند قدم جلوتر است، بازی را دقیق تر از دیگران فهمیده و دارد آنچه را شما نمی‌بینید و مغفولِ همه مانده، شفاف و بی پرده نشان می‌دهد. اما وقتی کمی دقیق شوی، می‌بینی حاصل این نمایشِ افشاگرانه، روشن‌تر شدن صحنه نیست؛ تیره‌تر شدن آن است. مخاطب از حرف او نه با یک فهم منسجم که با ذهنی آشفته بیرون می‌آید که به همه‌چیز مشکوک‌تر شده، اما چیزی را هم درست نفهمیده است... نکته اینجاست که او فقط اهل هیاهو نیست؛ رسانه را هم خیلی خوب می‌فهمد. می‌داند جمله را کجا ببرد، کجا مکث کند، کجا خشم تزریق کند، کجا از یک فکت درست برای جا انداختن یک نتیجه غلط استفاده کند. بلد است چند گزاره پراکنده را طوری کنار هم بچیند که مخاطب حس کند دارد به یک جمع‌بندی مهم می‌رسد، در حالی که عملاً فقط به یک سوءظن مبهم هُل داده شده است. این مهارت، شوخی‌بردار نیست. چون با کسی طرف نیستیم که صرفاً شلوغ‌کاری کند؛ با کسی طرفیم که بلد است ذهن مخاطب را کجا ببرد و کجاها و تا چه مدت، نگه دارد. اتفاقاً یکی از جاهایی که باید روی آن مکث کرد، همین سیر سیاسی و رسانه‌ای خود او است. علی علیزاده از اول در همین نقطه‌ای که امروز ایستاده، نبود. او از فضاهایی عبور کرده، در رسانه‌هایی رفت‌وآمد داشته، با زبان‌ها و زمین‌های متفاوتی بازی کرده و بعد به‌تدریج خودش را در قامت یک چهره ضدغربیِ تند، مدافع مقاومت و افشاگرِ مناسبات پشت‌پرده جا زده است. مسئله این نیست که آدم حق ندارد تغییر کند؛ هر کسی ممکن است در طول زمان به جمع‌بندی تازه‌ای برسد. مسئله این است که در مورد علی علیزاده، با یک تغییر فکریِ آرام و روشن طرف نیستیم؛ با چرخش‌های تند، متناقض و موقعیت‌ساز طرفیم. یک دوره در نسبت با فضای اصلاح‌طلبانه و اپوزیسیونی فهمیده می‌شود، یک دوره در رسانه‌های برون‌مرزی رفت‌وآمد می‌کند، یک‌جا با ادبیات روشنفکرانه و ضدساختار جلو می‌آید، بعد ناگهان در هیئت مدافع سفت‌وسخت مقاومت، دشمن‌شناس حرفه‌ای و روایت‌ساز ضدغربی می‌نشیند. این‌ها اگر با یک سیر فکریِ دقیق، شفاف و قابل پیگیری همراه بود، می‌شد درباره‌اش بحث کرد. اما وقتی این جابه‌جایی‌ها بیشتر شبیه تعویض زمین بازی است تا نتیجه یک تطور فکری روشن، دیگر نمی‌شود ساده از کنار آن رد شد. اینکه او قبلاً چه بوده و حالا چه شده؛ بحثی دیگر است، مسئله ما این است که وی به مرور، تناقض را به ابزار اعتبارسازی هم تبدیل کرده. یعنی از همین رفت‌وآمدها، از همین جابه‌جایی میان چند فضا، برای خودش یک ژست می‌سازد: ژست کسی که «همه‌جا را دیده»، «همه‌طرف را شناخته» و حالا از جایگاهی بالاتر دارد برای بقیه حقیقت را روایت می‌کند. در حالی که همین سابقه متناقض، به‌جای آنکه خودبه‌خود برایش اعتبار بیاورد، باید موضوع پرسش شود. کسی که این‌همه جای عوض کرده، این‌همه لحن عوض کرده، این‌همه نسبت عوض کرده، اگر می‌خواهد طلبکارانه برای همه نسخه بپیچد، اول باید توضیح بدهد این مسیر را چطور طی کرده و چرا در هر پیچ، درست همان‌جایی ایستاده که برای اثرگذاری رسانه‌ای پربازده‌تر بوده است. علیزاده دقیقاً از همین‌جا خطرناک می‌شود. چون فقط حرف نمی‌زند؛ صحنه می‌چیند. فقط موضع نمی‌گیرد؛ مخاطب را در یک حال‌وهوای ذهنی خاص فرو می‌برد. به‌جای اینکه پیچیدگی سیاست را توضیح بدهد، آن را به چند تصویر درشت و هیجان‌زا تقلیل می‌دهد. به‌جای اینکه نسبت نیروها، محدودیت‌ها، ساختارها و تناقض‌های واقعی میدان را نشان بدهد، قصه‌ای می‌سازد که در آن همه‌چیز خیلی زود به خیر و شر، خیانت و ایستادگی، سازش و شجاعت فروکاسته می‌شود. این جنس روایت، فهم نمی‌آورد؛ فقط واکنش و دوقطبی تولید می‌کند. ازین رو، حتی وقتی از مقاومت حرف می‌زند هم لزوماً در خدمت تعمیق فهم مقاومت نیست. گاهی مقاومت را هم به یک کالای رسانه‌ای تبدیل می‌کند؛ چیزی برای مصرف هیجانی، برای تخلیه خشم، برای ساختن ژست رادیکال...جای اینکه مخاطب را با دشواری‌های واقعیِ میدان آشنا کند، او را در یک فضای عصبی نگه می‌دارد؛ فضایی که در آن، همه‌چیز باید فوری قضاوت شود،