همون روزایی که عشقت توی خون بچه هامون پمپاژ میشه رو میگم :)
#قدیمی_ترین_رفیق
[ Saaheb ]
روایت است که خواجه حافظ شیرازی چون در آزمون های نهایی سنه ی دوازدهم درسش مانده بود، سرود:
گر ازین منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
(نوعی التماس در حالت استیصال و تضرع به درگاه خدای بدین مضمون که: همین سوالو بهم الهام کنی برای امتحانای بعدی میخونم)
چو خرداد ماه بگذشت عهد نو حافظ به فراموشی سپرده شد و باز این چنین حکایتی میانه چهار گزینه آزمون کنکور رخ داد، ناله برآورد:
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
(به بیانی دیگر: همین کنکور تموم بشه میرم پی عشق و حال خودم به سبک خودم;) )
ساعات انتهایی آزمون که خواب خوش صبحگاهی اش را تکمیل، کیک و ساندیسش را میل و به قدر قبولی بر سر سوالات تفکر کرده بود به در نگاه انداخته و آه کشید:
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
(این سخن درمورد عشق حافظ به دخترکی به نام شاخه نبات است که برادران قلچماق و بیشماری داشته. او در این شعر از فرط عذابی ک متحمل شده است قسم به قبول کردن آزار و اذیت برادران دخترک یاد میکند. مقصود او اینجا از بیگانه تمام اقوامیست که اورا به ادامه تحصیل فرا خوانده بودند و زین جهت آنان را بیگانه میخواند که با احوالات و علایق او ناآشنایند، که ضمن قبول آن برادران به دوری از این افراد هم خود را فرا خوانده است)
در ادامه روایت ذکر شده است که تا رسیدن نتایج کنکور فرزند حافظ دیده به جهان گشود.
#کنکور
#یادداشت
|صاحبSaheb|
انّکَ مَیِّت و اِنَّکُم مَیِّتون ﴿زمل﴾
صلوات و فاتحه،
برای ما یک لب بههم زدنه
برای کسی که زیر خاکه یک دنیا،
محبت میکنید لطفا؟!
﴿شباولخیلیسخته﴾
بعضی نوع تنهایی ها جانکاه است، منفعتش اما میارزد، رفیق و نارفیق را میشناساند ...-یکپیامگاهی |صاحبsaaheb|
گفت میخام برگردم، آماده نبودم!
عزرائیل گفت بارها بهت هشدار دادم.
پرسید یادم نمیاد!؟
عزرائیل جواب داد
هربار که یکی از نزدیکانت مرد مقصود جمع شدن حواس تو بود، شاید تو جاش میبودی ...
[ صاحبsaaheb ]