بابا منو نشونده جلوی خودش و میگه طلبه یک ربع وقتِ خالی نداره. تابستون باید بیشتر از طی سال درس خوندنتو میدیدم. حداقل بشین شرح گوش کن و کلی از خاطرات طلبگی خودش میگه.
دیگه هرچقدر سرماخوردگی رو بهونه کردم بسه، رفتم که قلههای علم رو برات فتح کنم مرد. بسکه ذوقِ چشمات قشنگه وقتی چهارتا سوالِ درسی میپرسم:)
پ.ن: یکبارم باید خاطرههای طلبگی بابامو بنویسم که توی آرزوهام نفس میکشیده.
#آن
#یادداشت
|صاحبSaheb|
برای هــر ثانـیه بـهـره منــدی از محتویات مغز بعضی انسانها، جسم و روحم سالها مشعوفند✷‿✷
وحیدیامینپور723197699_1146042718 (گام ۰٫۰۰ - تمپو ۱۰۰).mp3
زمان:
حجم:
1.6M
چهارمین باره دارم سی دقیقه صوت رو گوش میدم که هر ثانیهش پر از این قاعدهی ذهنی بشکناست✿‿✿
|صاحبSaheb|
در صف تفتیش طرح دیوارها را میبینم. فکر میکنم ایدهاش از کجاست. یادم میآید از «الف بین قلوبهم¹».
قال رسول اللهﷺ:
«المؤمنُ يألَفُ ويُؤلَفُ، و لاخيرَ فيمَن لايألَفُ و لايُؤلَفُ، وخيرُ النّاسِ أنفَعهُمْ للنّاسِ.»
«مومن الفت میگیرد و با او الفت میگیرند و کسی که الفت نگیرد و الفت پذیر نباشد از خیر و برکت بیبهره است و بهترین مردمان کسیست که برای مردم سودمندتر باشد.»
[منبع]
این روایت رو دیشب دیدم، چیزی که بخش آخرش رو حفظ بودم و اولین بار بود با بخش ابتداییش مواجه میشدم. انگار خیرمون وقتی به مردم میرسه که اُنس گرفته باشیم باهاشون!
همه جا دنبال احقاق حقیم اما توی قاعده محبت عدالت خط میخوره. یامینپور میگه مثل مادر که وقتی بچه سردش باشه سهمِ خودش از گرما رو تنِ پاره تنش میکنه. حکومت مومنین حکومت الفته نه عدل! کسی دنبال به جاش رسوندن حقِ خودش نیست میخواد برای اون کسی که قلبش گره خورده بهش کاری کنه. جامعه محبت محور، اُنس محور و الفت محور اون جامعهی آرمانی عالمه. راستش فکر میکنم خانواده اونجایی به بن بست میخوره که الفت جاش رو میده به حق.
#استنتاج_غیر_مستدل
|صاحبSaheb|
تصویر داشتن نعمت است و شکر واجب یا عذاب و بهانه توسل؟ نمیدانم دلم برای مجنون بسوزد یا نه. یک رخ سه در چهار تا خورده و خش برداشته از محبوب گوشه جیب پیراهن آدم لازم است. هر صبح تکیه بدهی به قندان و چشم در چشمش چای هورت بکشی. دست ببری لای موهای قهوهای که موجِ عکس برداشته، یک بوسه بکاری... تیلههای سیاه خواهر کوچیکه را که از بغلِ در دیدی، فیالفور بچپانیش توی جیب روی سینه تا چای عصر.
شایدهم اصلا خوش به سعادت مجنون. اگر نبوده و ندیده، رعشهی فراق هر صبح و عصر تیغ نکشیده روی جگرش. اصلا همان بهتر که تصویری نباشد. بهتر که همه چیز همان اشکِ لحظه بودن باشد، همهی سهم عاشق، حبیبهای پشتِ شیشه اشک گرفته چشم باشد، تنها دارایی دلباخته، تاری از روی دلدار باشد.
ولی اگر آتش فراق گُر گرفت و شد جهنمِ ابراهیم، اگر هیچ ابرقدرتی گلستان شدنش را ننوشت، اگر بارها سوختم و خاکسترم سوخت چه؟ بیچاره مجنون که یک کوچک از لیلی در شالِ پیراهنش نداشته!
#یادداشت
|صاحبSaheb|
گُلْ تازه، دیدارْ تازه، و هوای نفس کشیدن! ♡
مامان و بابا خیلی بهم بها دادن. وقتی بهشون خبر دادم که یک مهمون به قد و قواره خودم دارم برای اونام دغدغه شد. فکر میکردم همه چیز رو مهیا کردم تا اینکه مامان برام معین کرد با چی پذیرایی کنم، کجاها رو مرتبتر کنم و سینی خوشگلها رو آورد بیرون. باباهم همینطور، دقیق بررسی کرد که کم و کسری توی خونه نباشه و ازم خواست برای راحتتر بودنِ مهمونم این امکان رو فراهم کنم که با همسرش آشنا بشه. حتی گفت برای نوشیدنی یک چیز گرم و یک چیز خنک در نظر داشته باشم و مناسب طبع و نیازِ دوستم ازش پذیرایی کنم. (هرچند انقدر دیدار کوتاه بود و من هیجان زده که کاملا فراموشم شده بود و البته توسط پدر هم مواخذه شدم که تمام و کمال پذیرایی نکردم.)
خلاصه یک شیوه خاص تعاون و دغدغهمندی اون روز دیدم که منو ذوقی کرد. دوتایی وقفِ دغدغهی من بودن. اینکه خوشحال بودنت برای آدمهایی که باهاشون زندگی میکنی تا این حد با اهمیته یکی از نعمتهای بزرگ خداست و سه روزه دارم فکر میکنم چطوری بابتش تشکر کنم.
حالا اگه یک موقع اتفاقی این پیامو خوندین ممنونم:)
#آن
#یادداشت
|صاحبSaheb|
⁶⁶ افعال آدمیزادگان را به باب مفاعله وارد آورید. یکه دوش چسبانیدن به سریر، خاصِ ذات الهیست!
هستن، هستنِ باست. انسان بیدیگری معنا پیدا نمیکند.
قال یامینپورِ هر لحظه هیجان انگیزتر:)
دوست دارم بچههایم، شبیه خودم، در یک خانواده نسبتا پر جمعیت رشد کنند. دیروز حادثهای ناگهانی و تلخ برای یک تازه عروس به سن و سال خودم رخ داد و مادرش کنارش نبود. یک آسیب جسمی و روحی بود که فقط به قدرت محبت میشد کنترلش کرد. انوقت چه شد؟
قبل از اینکه مامانِ عروس خانم خبردار بشود پنج نفر تا فروکش کردن طوفان مراقبش بودند. حالِ جسمی، حالِ روحی و حتی حالِ همسرش را هوا داری کردند. این میشود که غمهای آدمیزاد دیگر کشنده نیستند و فقط "غم" باقی میمانند. اینطوری زودتر توی دل آدم حل میشوند و آهشان که پرید بیرون دوباره جهان رنگهایش را نشانت میدهد. دوباره زندگی سرعت میگیرد و همه چیزِ دیگر از حرکت میایستد.
#آن
#یادداشت
هدایت شده از تأملات | تولايى
«شهادت میدهم
محمد رسول خدا
با شهادت از دنیا رفت»
_أمیرالمؤمنین_
📚الکافی، ج۲، ص۵۳۲
@m_a_tavallaie | #ریاض