eitaa logo
🕊سبک بالان عاشق🕊
558 دنبال‌کننده
28.2هزار عکس
16.8هزار ویدیو
64 فایل
﷽ آسمونی شدن نه بال میخواد و نه پر. دلی میخواد به وسعت خود آسمون. مردان آسمونی بال پرواز نداشتن، تنها به ندای دلشون لبیک گفتند و پریدن ... ✅ ارتــبــاط ، انتقاد و پیشنهاد 👇 @shahadat07 با شهدا بودن سخت نیست با شهدا ماندن سخته
مشاهده در ایتا
دانلود
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ پدرخانمش می گفت ماشین مال اداره بود خونه اش هم اجاره ای....به امام حسین بچه اش را با این ماشین مدرسه نمی برد؛ می گفت اشکال شرعی دارد.... ╔═.🥀🍃.📿════╗ 🆔️@sabokbalan_e_ashegh ╚════🥀.🍃.📿═╝ •┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ ‍ آخرین نماز🌙 🌷شهید محمود کاوه تاریخ تولد: ۱ / ۳ / ۱۳۴۰ تاریخ شهادت: ۱۱ / ۶ / ۱۳۶۵ محل تولد: مشهد محل شهادت: حاج عمران 🌷اسم محمود کاوه با کردستان گره خورده است؛با اینکه او اهل مشهد بوده اما هرجا صحبت از این فرمانده میشود همه رشادت های او را در کردستان به خاطر می آورند🌙با عملیات هایی که ایشان برعهده گرفت باعث آزادسازی مناطق و فرار ضدانقلاب ها میشد،💫 محمود کاوه در مدت 6 سالی که در جبهه حضور داشت،بارها از نواحی مختلف دچار آسیب‌دیدگی و مجروحیت شد.🥀از جمله این موارد می‌توان به اصابت گلوله به ناحیه شکم در اسفند ماه سال 61،🥀اصابت گلوله به شانه چپ در مرداد ماه سال 63 🥀و اصابت ترکش به صورت او در اسفند ماه سال 64 اشاره کرد.🥀با وجود اینکه هر بار به شدت مجروح می‌شد اما پس از به دست آوردن بهبود نسبی دوباره به جبهه باز می‌گشت.🕊همرزمانِ شهید کاوه به علت زیاد بودن جای جراحات و ترکش‌های موجود در بدن،به او لقب"چهل تیکه"داده بودند⚡️راوی← فرمانده کاوه گفت: میخواهم دورکعت نماز بخوانم📿بعد از نماز وقتی علت نماز خوندش را پرسیدم⁉️ گفت: این دورکعت نماز را به دو علت خواندم ؛ یکی برای پیروزی برادرانی که به جلو رفته اند،🌙ودیگر اینکه اگرخدا مرا لایق بداند همچون مولایم امام حسین(ع) که آخرین نمازش را در میدان نبرد در روز عاشورا بجای آورد،این آخرین نمازم باشد،🕊خداوند دعایش را مستجاب کرد و او در ۱۱ شهریور ماه ۱۳۶۵ در ارتفاعات ۲۵۱۹ (یعنی دو هزار و پانصدو نوزده متر ارتفاع) در عملیات کربلای۲ با آخرین نمازی که خواند بر اثر ترکش خمپاره💥شربت شهادت را نوشید🕊️🕋 💙🌷 ╔═.🥀🍃.📿════╗ 🆔️@sabokbalan_e_ashegh ╚════🥀.🍃.📿═╝ •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ 💔 موقع اعزام، دوقلوها به گریه افتادند هاشم برگشت و بغلشان کرد و هر سه خندیدند این عکس، یادگار ماند برای روزهای بےپدری اردبیل، روستای شیخ احمد فدای عمه جان 🧡 امام زمان عج شهادت: ۷ اسفند ╔═.🥀🍃.📿════╗ 🆔️@sabokbalan_e_ashegh ╚════🥀.🍃.📿═╝ •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ 🌹 دم دمای عروسی، که پدرم داشت لیست مهمانان را آماده می کرد، عده ای از آنها خانواده هایی بودند که خانم هایشان بدحجاب بودند. احترام پدرم را داشت و جلویش چیزی نگفت؛ اما دو روز خانه مان نیامد. در همین دو روز زنگ زده بود به پدرم که: «من مریم را در ۲۹ سالگی پیدا کردم. اگه این مسئله باعث بشه که شما بگین مریم را بهت نمیدم، بدونید تا آخر عمرم زن نمی گیرم؛ اما اجازه هم نمیدم خانم بدحجاب تو مراسم عقد و عروسی من بیاد و گناه تو مراسم بشه». 🔸 پدرم هم راضی شده بود. من هم راضی بودم. من دلم با مهدی بود. پنج شنبه که آمد گفت: «بیا بریم قم هم زیارتی بکنیم و هم مددی بگیریم از حضرت معصومه (س) برای بقیه کارها». 🔹 حرم که بودیم. زنگ زد به یکی از علما تا از قرآن مدد بگیریم. آیه ای درباره زوج های بهشتی آمد که آن دنیا هم کنار همدیگر خواهند بود. آنجا با همدیگر عهد بستیم که با هیچ خانواده بدحجابی رفت و آمد نکنیم. موقع برگشت، النگویم را از دستم درآوردم و هدیه کردم به حرم حضرت معصومه (س). راوی: مریم عظیمی؛ همسر شهید 📚  برگرفته از کتاب «دیدار پس از غروب » نشر روایت فتح ╔═.🥀🍃.📿════╗ 🆔️@sabokbalan_e_ashegh ╚════🥀.🍃.📿═╝ •┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ ‍ ‍ پلاڪ سوخته🥀 شهید مهدی طهماسبی🌷 تاریخ تولد: ۱۴ / ۸ / ۱۳۶۲ تاریخ شهادت: ۱۶ / ۳ / ۱۳۹۵ محل تولد: اهواز،ساکن قم محل شهادت: سوریه *🌷دیگر وقتش رسیده بود که مسافر تو راهی از راه برسد💫جنگ بود و پدر یک پای دلش در میدان مبارزه و یک پای دیگرش پیش آن مسافری که قرار بود 13 آبان بیاید🌱ساعت ده شب در بیمارستان پارس اهواز خبری به گوش حاج عبدالکریم می‌رسد که نوزاد و مادر حالشان خوب نیست🥀کاری از دست پدر بر نمیاید جز آنکه دعا کند📿وضو می‌گیرد و به سمت نماز خانه بیمارستان می‌رود📿تنها چیزی که در آن زمان به ذهنش می‌رسد نماز استغاثه به درگاه امام عصر(عج) است.🌙دو رکعت نماز حاجت می‌خواند و به امام عصر متوسل می‌شود تا نوزاد و مادرش هر دو سالم باشند🌱پدر دل توی دلش نبود مرد جنگ بود و از خدا هم خواست فرزند اولش پسر باشد🌙تا اگر شهادت نصیبش شد، پسر مراقب خانه خانواده‌اش باشد💫دعای پدر در آن شب دلشوره برآورده می‌شود📿و صدای گریه نوزاد پسری ساعت یک و نیم شب 14 آبان سال 62 فضای بیمارستان را پر می‌کند🎊حاج عبدالکریم سجده شکر به جا می‌آورد بنا به عهدی که به امام زمان(عج) بسته بود نام پسرش را مهدی می‌گذارد🍃پسر می‌شود نذر امام زمان ارواحنا له فداء🌙مهدی سال 81 تا 84 دانشجوی دانشکده افسری سپاه در شهر اصفهان بود🍃مهدی از گریه کن‌ها و دل سوخته‌های اهل بیت(ع)بود🥀یکی از داوران درجه یک فوتبال شهرستان قم بود که داوطلبانه به سوریه اعزام شد💫و عاقبت با اصابت موشک تاو به ماشین پر از مهمات💥پیکر پاک مهدی در آتش سوخت و تنها پلاک سوخته‌ای از او باقی ماند*🥀🕊️🕋 شهادت: ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ 💙🌷 ╔═.🥀🍃.📿════╗ 🆔️@sabokbalan_e_ashegh ╚════🥀.🍃.📿═╝ •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
‍ رویاے صادقه 🌷شهید محمدرضا ایل بیگ بختیاری تاریخ تولد: ۱۳۵۳ تاریخ شهادت: ۲۷ / ۳ / ۱۳۷۳ محل تولد: تهران محل شهادت: پیرانشهر *🌷مادر شهید ← من چهار فرزند دختر داشتم و آرزو داشتم که یک پسر هم خدا به من می‌داد.🌱خیلی نذر و نیاز کردم و از درگاه خداوند شب و روز خواستم که فرزند پسری به من بدهد، یک شب که با همین احوالات خوابیده بودم، خوابی را دیدم.💫در خواب دیدم که حضرت زینب و حضرت فاطمه(س) به نزد من آمدند و کودک پسری را به من دادند و گفتند این فرزند را خداوند به تو عطا کرده است.🌱چند روزی سپری شد و من متوجه شدم، باردار هستم🌱مدتی گذشت محمدرضا هنوز به دنیا نیامده بود، خواب دیدم که در یک بیابانی هستم و در کنار رودخانه‌ای نشسته بودم و فرزندم بدنیا آمد و نوزاد هم پسر بود🌱ناگهان مردی که لباس سبز تنش بود از داخل رودخانه آمد و کودک را از من گرفت و برد.🥀من گریه و زاری کردم که این کودک پسر من است.🥀این خواب تعبیرش شهادت پسرم بود🕊️من چقدر خوشحال بودم که خداوند یک پسر به من داده است. او از کوچکی در مساجد و هیئت‌ها بود و برای امام حسین (ع) خدمت می‌کرد.🌙تا اینکه به سن سربازی رسید و داوطلبانه به جنگ می‌رفت💥هفتم ماه محرم به شهادت رسید و روز تاسوعا بود که خبر شهادت پسرم را برایم آوردند، و روز شهادت امام سجاد علیه‌السلام به خاک رفت و میهمان اهل بیت شد.*🕊️🕋 🖤🌷 ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇯🇴 🆔@sabokbalan_e_ashegh ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇯🇴 🖤🖤🖤
‍ شهیدی که روی سیمهای خاردار خوابید و بدنش پُلی شد برای عبور 🌷شهید حاج قاسم اصغری تاریخ تولد: ۱۳۴۳ تاریخ شهادت: ۱۰ / ۸ / ۱۳۶۶ محل تولد: شهر قدس محل شهادت: سردشت *🌷همرزم← ۲۵ مرداد ۶۴ بود عملیات عاشورای ۳ ، عبور از سیم خاردارها غیر ممکن بود،⚡️حاج قاسم خودشو انداخت روی سیم ها تا رزمنده ها از روی بدنش رد شوند⚡️بچه ها شوکه شده بودند اما حاج قاسم آنها رو به حضرت زهرا(س) قسم داد که از رویش رد شوند،🥀رزمندگان از روی بدن غرق به خون حاج قاسم که در سیم خاردار‌ها فرو رفته بود گذر کردند.🥀انگار هزاران تیر به او اصابت کرده بود فشار سیم خاردار تمامی سطح جلوی بدنش را پاره کرده بود🥀در اثر فشار روی سیم خاردار سیستم های عصبی‌اش فشرده شده و دست و پاهایش سوراخ شده بود،🥀مویرگ های بدنش پاره شده و تشنج داشت،همه فکر میکردند حاج قاسم به شهادت رسیده،🥀ایشان این ایثار را انجام داد تا عملیات به سرانجام برسد،🌱از مرداد ماه ۶۴ تا دی ماه ۶۴ در بیمارستان مشغول مداوا بود.🌱زخم های بدنش هنوز التیام پیدا نکرده بود که خود را به جبهه رساند و لباس غواصی به تن کرد و از اروند گذشت و دشمن را شناسایی کرد⚡️و چند روز بعد دوباره معبری باز نمود برای حمله رزمندگان به دشمن و باز مجروحیت.»🥀همسرشهید← ثمره ازدواجمان یک دختر به اسم زهراست که پس از شهادت پدرش به دنیا آمد🥀حاج قاسم عکس مین والمر رو گرفته بود و همیشه میگفت این مین از همه زیباتره⚡️عاقبت سال ۶۶ به عنوان فرمانده گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا در پاکسازی میادین مین سردشت در اثر انفجار مین والمر به آرزوی خود رسید*🕊️🕋 🖤🌷 100 ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 🆔@sabokbalan_e_ashegh ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 🦋🦋🦋
‍ ‍ ‍ ‍ شهیدے که از پشت بـےسیم خبر شهادتش را اعلام کرد🕊️ شهید محسن حیدرے🌷 تاریخ تولد: ۴ / ۱ / ۱۳۶۳ تاریخ شهادت: ۲۸ / ۵ / ۱۳۹۲ محل تولد: خمینی‌ شهر اصفهان محل شهادت: سوریه *🌷همسرش← محسن در ایام فاطمیه به دنیا آمد🌙ایشان سوریه بود همیشه عادت داشت کنار دخترمان می‌خوابید💫 و برایش شعر می‌خواند و کمرش را نوازش می کرد،🌿وقتی پشت تلفن شروع کرد به خواندن شعر📞مرضیه خوابش برد، محسن گفت: «دیر وقت است و به مادرم زنگ نمی‌زنم، اما تو سلام مرا برسان.»🍃 از دلتنگی‌های خودم و مرضیه گفتم، گفت: «صبور باش.»🥀همرزم← محسن برای دیده‌بانی جلو رفته بود که داعشی ها دوربینش را زدند💥 رفت کنار خاکریز که با اصابت ترکش خمپاره از ناحیه پا مجروح شد.🥀در آن شرایط که خیلی ها دنبال جان پناه می‌گردند🌙محسن باز به دنبال انجام وظیفه‌اش بود، به هوای پانسمان پایش لنگان لنگان به سنگر بهداری رفته🥀ولی وقتی وضعیت دیگر مجروحان را دیده به مسئول بهداری می‌گوید : «من خوبم به دیگران برس.» و برمی گردد.🌙 تانک‌های زرهی خودی به منطقه رسیدند و می‌خواستند تک دشمن را جواب دهند.💥محسن که دوربینش را زده بودند کنار یکی از تانک ها جلو می‌رفت تا دیدبانی کند.📹مسئول آتش بار بی‌سیم می‌زند،📞 محسن جواب می‌دهد : «دارند ما را می‌زنند...💥 من کنار تانک هستم.» گرای محل خودش را می‌دهد که در این حین تیربار روی تانکی که محسن کنار آن قرار داشت مورد اصابت قرار می گیرد.💥 محسن در بی‌سیم می‌گوید :" دارند ما را می‌زنند ...💥زدنمون ... یا حسین ..."🥀و دیگر صدای محسن شنیده نشد و به شهادت رسید*🕊️🕋 🌷 •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ ‍ ‍ شهیدے کـه در روز تاسوعا اِرباً اِربا شد🥀 🌷شهید ابوذر امجدیان تاریخ تولد: ۲۸ / ۵ / ۱۳۶۵ تاریخ شهادت: ۱ / ۸ / ۱۳۹۴ محل تولد: کرمانشاه/سنقر/سهنله محل شهادت: سوریه *🌷همسرشهید← ابوذر همیشه سر کار روی یک برگه می‌نوشت: شهید ابوذر امجدیان🌙او داوطلبانه به سوریه اعزام شد و زیاد به ماموریت میرفت💥 دوستش می‌گفت لحظات آخر آب برایش بردم و او نخورد💧 و با لب تشنه به دیدار اربابش امام حسین(ع) رفت🥀ابوذر بیسیم چی بود📞 اما در عملیات ها شرکت می‌کرد و در تماس ها می‌گفت که به منطقه می رویم و به دفاع مشغولیم.💥در یکی از عملیات ها خمپاره‌ای به اطرافشان اصابت می‌کند💥 و ایشان از سمت راست دچار مجروحیت می‌شود🥀لبش پاره و چند ترکش به سینه‌اش خورده🥀و پای راستش قطع شده بود🥀 او و همرزمانش همگی اِرباً اِربا شدند🥀ابوذر در روز تاسوعا🏴و در سالروز ازدواجمان💍ساعت ۸ صبح به شهادت رسید🕊️ پیکرش از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۴ عصر در همان منطقه می‌ماند☀️و زمانی که همرزمانش قصد برگرداندن پیکر او را با ماشین دارند باز هم یک موشک به ماشین آن‌ها اصابت میکند💥 و همرزمان شهید می‌شوند🥀ابوذر همیشه می‌گفت درجه برای من مهم نیست من سرباز امام زمان (عج) هستم🌙 ایشان در روز تاسوعا روز جمعه شهید شد، روز جمعه پیکرش برگشت و روز جمعه اربعین نیز چهلم او بود*🕊️🕋 💙🌷 ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 🆔@sabokbalan_e_ashegh ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ ‍ ‍ مسافر تاسوعا...🕊️ 🌷شهید پویا ایزدی تاریخ تولد: ۱/ ۶ / ۱۳۶۲ تاریخ شهادت:  ۱ / ۸ / ۱۳۹۴ محل تولد: لنجان ، اصفهان محل شهادت: سوریه *🌷راوی← آقا پویا در انجام کارهای خیر خیلی فعال بود🌙 و به صورت ناشناس به نیازمندان کمک مالی می‌کرد💫بعضی مواقع بسته ها را می‌داد و می‌گفت بگید از یه مرد غریبه هست، حتی چهره اش هم آشکار نمی‌کرد🌱همسرشهید← یک ماه قبل از اعزام به سوریه به خانه آمد و گفت: "من امشب می‌روم گلزار شهدا و شب هم نمی‌آیم".🍁فهمیدم دوباره هوایی شده است، آن شب را به سختی صبح کردم،🥀صبح با چشمان پف کرده آمد.‼️فهمیدم او هم گریه کرده است.🥀گفت: "من هیچ دلبستگی به دنیا ندارم فقط تنها دلبستگی‌ام، تو و ریحانه هستید از شهدا خواستم این دلبستگی را از من بگیرند".🌙وقت اعزام پویا بود🥀من و دخترم گریه میکردیم🥀ریحانه میخواست همراه پدرش برود،🍂 آقا پویا سوار ماشین شد🚖 بدون اینکه نگاهمان کند رفت،🕊️ چند دقیقه بعد تماس گرفت تا ببیند ریحانه آرام شده یا نه؟📞 و من هم گفتم بله و او هم خداروشکر کرد،🌙 همسرم اصلا طاقت گریه های من و دخترمان را نداشت🥀ولی آن روز فهمیدم واقعا از ما دل کنده است،🌙پویا فرماندهی تانک را به عهده داشت💫و به گفته همرزمانش مسیر عملیات را پاکسازی و پیشروی می‌کردند🪄ایشان روز جمعه بود که با اصابت موشک کورنت اسرائیلی به تانکش💥در روز تاسوعای حسینی🏴عباس گونه🥀شربت شهادت را نوشید.»🕊️شهادتــــ گوارای وجودتــ مسافر تاسوعا*🕊️🕋 💙🌷 ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 🆔@sabokbalan_e_ashegh ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ ‍ ‍ شاطرے که مدافع حرم شد🕊️ شهید حسن قاسمی دانا🌷 تاریخ تولد: ۲ / ۶ / ۱۳۶۳ تاریخ شهادت: ۱۹ / ۲ / ۱۳۹۳ محل تولد: مشهد محل شهادت: حلب،سوریه *🌷شاطر بود و درآمد بالایی داشت و می‌توانست مثل خیلی از جوانان دیگر مشغول امور دنیوی شود اما غیرتش او را مدافع حرم کرد✨شهید مصطفی صدر زاده← هشت نفر بودیم و نام عملیات را امام رضا(ع) نامگذاری کردیم🌙ساعت 10 شب وارد آن ساختمان هشت طبقه‌ای شدیم. طبقه اول را آزاد کردیم💫میخواستیم وارد خانه بعدی شویم که پرسیدند "مین مین؟" (یعنی چه کسی هستید؟)⁉️ حسن هم در پاسخ گفت: انا شیعه امیرالمومنین(ع) و شیعه فاطمه الزهرا(س) و شیعه زینب کبری(س)🌙درگیری‌ها شروع شد💥هر دو به سمت هم نارنجک می‌انداختیم.💥حسن گفت مصطفی تو فرزند داری بمان من می‌روم🕊️ دو نارنجک برداشت و رفت و گفت: سید آتش بریز.💥 ابتدا صدای رگبار، بعد صدای انفجار نارنجک و سپس صدای ناله‌ای آمد و دیگر سکوت همه جا را فرا گرفت🥀حسن را صدا کردم اما جوابی نشنیدم.🌙خودم ترکش خورده بودم و نمی‌توانستم به داخل بروم🥀به 2 نفر سپردم بروند حسن را بیاورند. یکی از آن‌ها وقتی وارد واحد شد، بدون اینکه متوجه شود پایش را روی دست حسن می‌گذارد🥀حسن با لهجه شیرین مشهدی میگوید: برادر پات رو بردار🌙۲۵ اردیبهشت ماه بود او بر اثر رگبار ۶ تیر خورد💥چند تیر به بازو، زیر قلب🥀پهلوهای چپ و راست🥀و ناف او اصابت کرد🥀او را به بیمارستان منتقل اما در نهایت به شهادت رسید🕊️و در سالروز وفات حضرت زینب(س) به خاک سپرده شد*🕊️🕋 مدافع حرم حضرت زینب(س) 💙🌷 ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 🆔@sabokbalan_e_ashegh ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ ‍ ‍ هدیه ویژه رهبری...🌙 🌷شهید حاج نادر حمید تاریخ تولد: ۲ /۷ /۱۳۶۳ تاریخ شهادت: ۲۶ /۷ /۱۳۹۴ محل تولد:اهواز محل شهادت:سوریه،قنیطره مزار: ویس 🌷راوی← قبل از اعزام جمعی از رزمندگان مدافع حرم، آنها به دیدار رهبر انقلاب رفتند، 🌙پس از پایان دیدار و موقع خداحافظی، مسئولان بیت صدا زدند و گفتند: حضرت آقا شما را خواسته است؛ لطفاً برگردید.⁉️همه تعجب کردند،❗️اهوازیان در آن هنگام به یاد ماجرای حضرت یوسف(ع) و برادرش افتاد و به همرزمانش با مزاح گفت:) کسی انگشتر، تسبیح و مهر آقا را برنداشته است؟!🌱بالاخره آن جمع دوباره به محضر رهبر انقلاب شرفیاب شدند.🌙معظم‌له فرمودند: به عکاس بگویید بیاید.📷سردار اهوازیان بعد از فرمایش رهبر انقلاب طاقت نیاورد و پرسید: عکس ما را برای چه می‌خواهید؟⁉️فرمودند: جمع شما بوی شهادت می‌دهد.🕊دو نفر در این جمع بودند که حاج قاسم به اسم صدایشان کرد و دو انگشتر هدیه رهبر را به سردار هادی کجباف و نادر حمید داد و دستانشان را بوسید.🌙این دو نفر پس از گرفتن هدیه‌ به شدت گریه کردند.🥀 این جمع عازم دفاع از حرم شدند🕊و در مدتی بعد سردار هادی کجباف و نادر حمید به شیوه‌ بسیار عجیبی به شهادت رسیدند.🕊شهید نادر حمید از مداحان اهلبیت(ع) با نام جهادی محسن🌙او که در یکی از بیمارستان‌های کشور سوریه به دلیل اصابت گلوله به ستون فقرات بستری و در حالت کما به سر می‌برد،🥀یک هفته بعد در تاریخ ۲۶ مهرماه ۱۳۹۴ شهد شیرین شهادت را نوشید و به دوستان شهیدش پیوست🌙زمان شهادتش، دخترش ام‌البنین سه سال داشت🥀و پسرش محمدحسین فقط ۲۰ روزه بود که پدرش به شهادت رسید🥀🕊🕋 💙🌷 ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 🆔@sabokbalan_e_ashegh ✦‎࿐჻ᭂ🕊჻ᭂ࿐✦‎⊱🇮🇷🌷⊱🇵🇸 •┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•