صـٰابرین .
-
به آغوش بگیر مردی رو که
در نبودت منو در آغوش گرفت .
اون جای ِ تو بغلم کرد ،
حالا تو جای من بغلش کن .
نمیدانم .
شاید متعلق به دنیای دگری باشم ،
وگرنه ممکن نیست با این حجم از توضیح باز هم کسی نفهمد چه میگویم !
هدایت شده از Dusk?
یه دیالوگی تو سریال Peaky Blinders هست که میگه :: خیلی از آدم ها تو زندگیشون یه نقطه تاریک درد دارن که بعد از اون دیگه اون آدم سابق نشدن، از يه جايى به بعد احساسشون يخ میزنه، ديگه دردى حس نمیکنن و هيچكس هم نمیتونه يخ احساسشون رو باز كنه، و اين خودش از هر دردى دردتره.
ممنون و مچکرم از برادر بزرگترم که همیشه و همیشه حواسش بهم بوده و
- احترام و شعور - رو بهم بیشتر از هر کس دیگه ای یاد داد .
کاری ندارم ولی من حتی تو آینه وقتی به چشمام نگاه میکنم ، چشمای ِ تورو میبینم . هنوزم ته قلبم یه چی داد میزنه که تو هستی .
گریه هم که میکنم همش صدات تو گوشم میپیچه : گریه نکن .. مگه من مردم.. .
نمیدونم چجوری ..
زود برگرد خونه فقط.