eitaa logo
زادهِ صَبر.
27 دنبال‌کننده
40 عکس
8 ویدیو
0 فایل
دنیایی پر از نوشته های نصفه .... خوش اومدی جانم. https://abzarek.ir/service-p/msg/4102231 میشنوم...
مشاهده در ایتا
دانلود
و جزئیاته که منو زنده نگه میداره
دل تنگ لمیز هستم زیادی
اینکه مجبورم یسری ادم هارو تحمل کنم اذیتم میکنه گمشید دیگه
ولی امشب....
نمیخوام بنویسم ک چقدر غم داشت چون در جمله من جا نمیشه غمش ... . . . توی خونه خیلی حالم بد بود گرفته شده بودم و نا امید از یه سری چیزا ازصبحش میخواستم برم پیش اقا ولی هی یه اتفاقی میوفتاد و نمیشد و من کلا نا امید شده بودم ک امروز میتونم برم ساعت ۹ بود ک تو تخت دراز کشیده بودم و گریه میکردم واسه مشکلات خودم . هیما بود ک پیام داد دادم میرم سمتش مصلی با چشامای تارو غم توی دلم انگار یه چیزی ته دلم گف پاشو عسل الان وقتیه ک میتونی بری . پاشدم و اشکامو کنار زدم موهای بهم ریختمو درست کردم انقدر دلم گرفته بود وسط اماده شدن گریم میگرف ولی دیگه گفتم باید خودمو برسونم ، اماده شدم و پیاده راهی مصلی شدم توی این ۵۰ دیقه راهی ک پیاده رفتم تمام اشک ریختم گفتم خودت میدونی چقدر حالم بده چقدر غم های این مدت روی دلم سنگینی میکنه خودت یکاری بکن ... توی این هوای گرم توی این جمعیت عاشق رسیدم ، یه گوشه نشستم گوشیمو جلوم گذاشتم تا بهم پیام داد هیما برم ببینمش...‌تکیه به دیوار دادم دیواری ک بالای سرم عکس اقا بود بهش گفتم من قرار نبود با این حالم بیام پیشت ببخش منو چشامو بستم که یهو دلم آروم شد انگار یکی دست کشید رو سرم انگار یکی گف من هستم ناراحتی چی؟ نمیتونم‌اون حسمو بگم نمیتونم توصیفش کنم فقد میتونم بگم انگار حسش کردم .... انگار باید میومدم پیشش انگار باید امشب اینجوری میشد نمیدونم خوشحال باشم با ناراحت خوشحال از اینکه هواسش بهم بود تاراحت از اینکه دیگه ندارمش ناراحت از اینکه اولین دیدارم باهاشون اینحوری بود اصلا دلم ابن دیدارو نمیخواست اقا...