سِیِد؛
ایوای..! منیادم رفتهبارگزاریکنمزیارتعاشوراهارو🚶🏻♀
انشاللهکهیادتونموندهوخوندید🙂
بهمونیاددادن
یهجوریبریمجلوتوهمهزمینهها
کهبدردبخورباشیم؛
-خودتتوونبدهدورتبگردم👀
بندههایخوبِخداهنوزمهستن؛
کهتازیارتعاشوراپخشمیشه
اشکاشونمیچکهروچادرشون(:
یهجاحضرتعلیمیگن؛
اُفبرشماکهازشماغمبسیاردردلدارم
وحقیقتامیشهگفتمظلومیتامامتواین جملهجمعشده(:
سرمایِ فرشایِ حرم..
نوکِ دماغ و انگشتای دستم از سرما قرمز شده
نفسهایی که کفِ دستام و گرم نگه میداره؛
چشام خیره به گنبدِ طلائیتِ..
دلم پرِ حرفِ نگفتس
ساعت سه صبحِ
سفره دلمُ باز کردم دارم دونه دونه غم و غصههامُ
برات تعریف میکنم
از اونایی که حالم و بد کردن و دلمُ شکوندن میگم
که یهو صدای اذون صبح میپیچه تو کلِ صحنُ سرات و کم کم آماده میشیم پیشت نماز صبح بخونیم(:
-اینارو ذهنم بافته ها..!
خیلی دلم برات تنگ شده
خیلی تنگ شده
حد و حساب نداره..(:💔
ازاینهفتهیهعادتبدوترککن
یهعادتخوبوشروعکن
-شایدهمینهفتهاونهفتهایباشهکهبعدا
توحرفاوسخنرانیهاتبگیازاینجاشروعکردم!