شده فکر کنید نیاز دارید گریه کنید اما نمیتونین؟ گریه نمیاد؟ یا چی؟ نمیدونم. نیاز دارم چشمام بترکن از اشک. بغض نیست، بغض هم تنهام گذاشت. دلم میخواد گریه کنم، بابت تمام اتفاقای امروز، دیروز، دیروزترش. نگاههاش که انگار همهچی تقصیر من بوده. من تقصیری نداشتم من واقعاً نداشتم. دلم میخواد خودم رو چال کنم. اشکهام تموم شده، تهش بود. خالی شد.