ماشین پرسرعت داره میره. پنجرهرو میکشم پایینتر و پایین، باد اونقدری قدرتش زیاده که چشمام ناخودآگاه شروع بهجمع شدن و کوچیکتر شدن میکنن. سعی میکنم بهقدرت باد غلبه کنم. چشام رو باز کردم، خیلی باز. باد با بیرحمی تمامش چشمام رو اذیت کرد. من نباید با قدرتش بازی میکردم، بهبازی گرفتم. چشمام سوخت.
هدایت شده از آبان در پیچشِ برگ.
ارتباطات مجازی رو خیلی جدی نگیرید، اون حضوری هم ممکنه کلی خورده شیشه توش پیدا بشه شما چطور فقط به یک پیام به یک صدا یا یک تصویر دل میبندین بدون اینکه حتی طرف رو از نزدیک دیده باشین؟ خیلی ترسناکه
صداها بهحدی زیاد بود که وقتی رسیدم بهخونه، پس از مدتها نشنیدن فریاد و داد، به زمین رفتم. سرم از داد و فریاد هایی که بهچشم تموم شده بود، پر شده بود از اونها. همهشون یکهو منفجر میشه و تمومی نداره، همش تکرار تکرار تکرار.
از چنل خودم و تبسم خیلی خوشم میآد. چون تنها مدیر و ادمیناشون خودمونیم. تک و تنها. خالی پر از عشق.
هدایت شده از آرزوهای متوسط.
سلام بر دوستان شناس و ناشناس.
این شما و این یک تقدیمی دیگر از آرزوهای متوسط با چاشنی پاییز.
اگر شما هنگامی که به خواب میروید درمورد یک زندگی خیالی فکر میکنید،این تقدیمی مختص شماست.
این پیام را میهمان خانههای گرم خود کرده و من را مطلع کنید تا یک روز از زندگی خیالی شما،اهداف و آرزوهایتان،مکالمات و دوست ها و اتفاقات آن را تعریف کرده و تصویری خاطره انگیز از آن روز
برایتان بفرستم.
در خانهی کوچک من به روی تک تک شما ۲۵ نفر باز است.
بمانید،چای دم کردهام تا با ناپلئونی بخوریم.
با آرزوهای بیکران تقدیم به روحهای زیبای بیانتهایتان.
آرزوهای متوسط،عصر شنبه،چهارم مهرماه، پاییز ۱۴۰۵.