آیا آنها سال ها گریه های مرا دیده اند؟
شب هایی که دیگر گریه نبود چشمانم پر از خون شده بودند_
- سـایهنـویـسِشب 𓏲 ࣪₊
_
نوشته شده در زمستان سال قبل
زمستان دوباره فرا رسید~
و باز هم دلتنگی من آغاز شد...
در آن روز های سرد بی روح قلب من پر از گرمای آتش بود
گرمای آتشی که تو در وجودم روشن کرده بودی
هر ماه هر هفته هر ساعت هر دقیقه در انتظار یک پیام بودم
انگار از در پیچیده بودم جای یک تیکه قلبم خالی بود و آن تو بودی...
حالا هرسال زمستان بدون تو طی میشود))