ستارهها، همان چراغهای کوچکِ آویزان به سقفِ تاریکِ آسماناند که در سکوت، برای قلبهای بیقرارِ زمین چشمک میزنند.
انگار هرکدامشان تکهای از نورِ امیدند که در تاریکیِ شب، راهِ بازگشت به خودمان را نشانمان میدهند.
ستارهی سفید، در آینهی دریا فرود میآید و موجها، با هر بار بوسیدنِ ساحل، قصهی درخششِ او را در جانِ خود تکرار میکنند.
انگار آسمان و دریا، در این سکوتِ شبانه، به هم گره خوردهاند تا تاریکی، راهی به میانِ زیباییشان نداشته باشد.