- سـایهنـویـسِشب 𓏲 ࣪₊
✮ ⋆ ˚。⋆୨୧⋆。˚ ⋆ ✮
میشه برم غرق شم اینجا؟
دیگه پیدا نشم؟
بزارید از زخم روح جانم بگویم؛
اسیب خوردم من حتی از شیشه هم بیشتر شکستم، گریه هایم... گریه هایم گریه نبودند خون بودند، احساسات احساساتم بیش از حد... بیش از حد مهربان...
دلسوز... بیش از حد درک کننده...
من از کودکی همیشه همین بودم
هر روز آسیب زود رنجی گریه فشار روانی وابسته شدن
و حالا سال ۱۴۰۴ همان سالی بود که تصمیم گرفتم تمام احساساتم را خاموش کنم...
گرچه هنوز اثراتش هست اما خب
حالا انگار آن احساسات سال هاست که خاموش شده اند
من دلم برای خود قبلیم تنگ شده است خیلی...
حالا نه گریه ای دارم نه احساسی نه مهربانی بیش از حد
ساده بگویم؛ شده ام مثل سنگ
البته سنگی که از درون ترک خورده است
دلم برای خودم تنگ میشود:)
#نوشتهشدهدرهمینلحظه
نیلوفر، در آغوشِ شفافِ آب، با بوسهی خورشید سر بر میآورد. ریشههایش در عمقِ سکوتِ مرداب، اما برگهایش همنفس با نور.
دنیا همه را میشکند. عدهای از همانجا که میشکنند قوی میشوند.
ارنست_همینگوی
✩ «میانِ شلوغیِ دنیا، در سکوتِ خودت شکوفا شو؛
چون زیباترین گلها، در آرامشِ مرداب میرویند.» 🪷
✧˚ · . «نیلوفر، در میانِ موجهای بیقرار، آرام میماند؛
چون میداند آرامش، در رهایی از غوغایِ دنیاست.»
دقیقا همانجایی که میترسی، بهترین فرصت برای رشد تو پنهان شده است، ترس تو هر کجا که باشد وظیفهات نیز همانجاست.
#کارل_گوستاو_یونگ