دلش یک کُنجِ امن میخواست
برای ماندن، برای رها شدن
گاهی دلگیرتر از دلتنگی، نبودنِ یک مکان است؛
تنها یک گوشهی امن
برای از یاد بردنِ تمام فکر و خیالها
همین...
اما عزیزِمن ، اگر روزها گذشت و از من خبري نشد ، فکر نکن دلتنگ تو نیستم ، من زندگی کردن بدون ِتو را یاد گرفتهام ، اما تا همیشه دلتنگ تو خواهم ماند.
میگویند ‹رنج نباید تو را غمگین کند›، این همان جایی است که اغلبِ مردم اشتباه میکنند. رنج قرار است تورا هوشیارتر کند، به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد. چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را صرفاً تحمل نکن، رنجت را درک کن. این فرصتِ بیداری است، وقتی آگاه شوی، بیچارگیت تمام میشود.