😊 #شوخ_طبعی
🔺اردوگاه پر شده بود از خبرنگاران خارجی. بچهها مجبور بودند در حضور افسران عراقی مصاحبه کنند ...
🔹 میکروفون را گرفتند جلوی یکی از اسرا. افسر عراقی پرسید:
➖پسر جان اسمت چیه؟
─ عباس
➖ اسم پدرت چیه:
─ مش عباس
➖ اهل کجایی:
─ بندر عباس
➖ کجا اسیر شدی:
─ دشت عباس
🔸افسر عراقی که فهمید پسر او را دست انداخته، با لگد به ساق پایش کوبید و داد زد:
➖ دروغ میگی!
⭕️ اسیرِ جوان در حالی که خندهاش گرفته بود گفت :
─ نه به حضرت عباس! 😂
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زمانی میتوانیم به دیدار امام زمان(عج)نائل شویم که اینگونه عاشق ایشان باشیم
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
" زهرا"
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
وقتی یه #ماچ باعث شیعه شدن شد !
مهربون باشیم ...
#استاد_رائفیپور
"نیشگون"
34.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیان خاطره شهادت برادرانش😭😭
شادی روح شهداء #صلوات
🌹صدرا🌹
🔻امام خمینی: اگر به واسطه سوء مدیریت شما به اسلام و مسلمین ضرری واقع شود و خود میدانید و به تصدی ادامه میدهید، مرتکب گناه عظیمی شدهاید ۲۲بهمن۱۳۶۳
#گشایش_اقتصادی
#سرطان_اصلاحات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حجـــ🌹ـــاب یعنی: 👌 ⇦ همینـ دقٺ در برخــورد ها ‼️
⇦ ڪه آلـوده نشــوۍ و آلـوده نســازۍ 💠
⇦ ڪه اسیر نشــوۍ و اسیر ننمـایۍ 💛 ⇦ ڪه پــاڪ بمــــانۍ . ♡اصلاً دفاع از چــادُر؛
#من_حیا_را_دوست_دارم
🌹صدرا🌹
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃
در منطقه المهدی در همان روزهای اول جنگ،پنج جوان به گروه ما ملحق شدند.
آنها از یک روستا با هم به جبهه آماده بودند.چند روزی گذشت.دیدم اینها اهل نماز نیستند!☹️
تا اینکه یک روز با آنها صحبت کردم.بندگان خدا آدم های خیلی ساده ای بودند...🙂
آنها نه سواد داشتند نه نماز بلد بودند.فقط به خاطر علاقه به امام آماده بودند جبهه...☺️
از طرفی خودشان هم دوست داشتند که نماز را یاد بگیرند.😍
من هم بعد از یاد دادن وضو،یکی از بچه ها را صدا زدم وگفتم:
این آقا پیش نماز شما،هر کاری کرد شما هم انجام بدید.
من هم کنار شما می ایستم و بلند بلند ذکرهای نماز را تکرار می کنم🗣 تا یاد بگیرید.
ابراهیم به اینجا که رسید دیگر نمی توانست جلوی خنده اش را بگیرد.😂چند دقیقه بعد ادامه داد:
در رکعت اول وسط خواندن حمد،امام جماعت شروع کرد سرش را خاراندن،یکدفعه دیدم آن پنج نفر شروع کردند به خاراندن سر!!😆
خیلی خنده ام گرفته بود اما خودم را کنترل می کردم.
اما در سجده وقتی امام جماعت بلند شد مُهر به پیشانیش چسبیده بود و افتاد.
پیش نماز به سمت چپ خم شد که مهرش را بردارد.
یکدفعه دیدم همه آنها به سمت چپ خم شدند و دستشان را دراز کردند.
اینجا بود که دیگر نتوانستم تحمل کنم و زدم زیر خنده!😂😂😂😂