من جا موندم!
پخش عظیمی از من در آن روز مونده!
نمیتوانم او را از آن روز و تاریخ خارج کنم..
بخش عظیمی از من جامونده در اون روز
و حالا اتفاقات زندگی و دنیای این روزها ، با سرعت میگذرند ، داغ میآید پیشت داغ ، خبر پشت خبر ، ذوق و خشم و غیرت و خون ...
آن مقدار کمی از من را که از اون روز توانستم خارج کنم را وادار میکنم در این لحظات تاریخی استقامت کند.
استقامت یک من نصفه نیمه ، که بخش عظیمش جا مانده ، چندان موفق نیست .
اما ایستاده ام و به خاطر احوالات این روزهای ایران خانوم ، زندگی را پیش گرفته ام.
اگر بحث ایران مادر عزیز صبور ما نبود ،
من همین نصفه نیمه ام را نمیتوانستم از آن روز بیرون بیاورم...
و این استقامتم در برابر بغض ها و غم بی انتها و سماجت در خوب بودن ،
کار عشق است ،
عشق به وطن که ضرورت است و ریشه جان ما!
حیات قلب در گریه است ...
و آن قتیل العبرات کشته شد
تا ما بگرییم و خورشید عشق را
به دیار مرده قلبهایمان دعوت کنیم !(:
📚 فتح خون ، سیدمرتضیآوینی .