ثائر
اِبنسِکّیت از علمای ادب عربی است، که در زمان متوکل عباسی (حدود ۲۰۰سال بعد از شهادت علیعلیهالسلام
رحمت خدا بر ابن سِکّیت…
در این روزگار که هر کس و ناکسی به اعتقاداتمان بی حرمتی میکند…
اینگونه تعصب بکشیم…
آخ قنبر💔
ثائر
رحمت خدا بر ابن سِکّیت… در این روزگار که هر کس و ناکسی به اعتقاداتمان بی حرمتی میکند… اینگونه تعصب ب
روزی سلمان فارسی در کوچههای شهر عبور میکرد که ناگهان چشمش به قنبر، غلام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، افتاد. چند نفر از مأموران حکومت راه را بر قنبر بسته بودند.
از او پرسیدند:
قنبر! تو علی بن ابیطالب را دوست داری؟
قنبر گفت:
دوستش ندارم،عاشقش هستم
در وسط کوچه به او سیلی زدند و گفتند:
این هم سزای کسی که علی را دوست دارد!
سلمان فارسی که شاهد این ماجرا بود، از دیدن آن بسیار ناراحت شد.
سلمان نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد
گفت:
ماموران حکومت جلوی قنبر را گرفتند و از او پرسیدند تو محبت علی را داری ؟
حضرت فرمودند:
سلمان! قنبر چه گفت؟
سلمان عرض کرد:
یا امیرالمؤمنین!گفت عاشقش هستم و عشق شما در وجود او موج میزند…
مولا اینجا لبخندی زدند …
اما سلمان ادامه داد:
زدند تو گوشش وسط کوچه💔
اینجا بعضی نقل ها هست که مولا گریه کردند و چند روز خاطر شریفشون مکدر بود…
این قنبر بود …مرد بود
آخ قربون دلت بشم یاامیرالمومنین 😭