🔰 مطالبی که چند روز گذشته با موضوع «امام رضا علیهالسلام و جایگاه و نحوه زیارت ایشان» تقدیمتان شد، برشهایی بود از کتاب «محضر رئوف».
📖 و اما کتاب «محضر رئوف»:
وجود سراسر نور ثامنالحجج که دریای معرفت است، میتواند فرد و جامعه را به سعادت دنیا و آخرت برساند. و شنیدن این معارف از زبان رهبریِ که در مشهد قد کشیده؛ کودکی و جوانیاش در حریم امام رئوف گذشته، خورشیدش اول گنبد زرین رضوی بوده و آسمانش طاق بلند ایوان مسجد گوهرشاد، خودش را در شکست آینهکاریها شناخته، خانۀ اولش حرم بوده و انیس و مونسش، آقای آن حرم، شیرینی بیشتری دارد و لاجرم بیشتر بر دل مینشیند.
👈 لذا، با این نگاه، و با گردآوری مطالبی که مجال آمدنشان در حلقات انسان ۲۵۰ساله نبود، کتاب «محضر رئوف» مختص به معارف رضوی، از بیانات حضرت آیتالله خامنهای، تدوین شده است.
@sahba_nashr
8.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚 معرفی کتاب «محضر رئوف»
📺 برنامه در انتهای الوند، شبکه ۲ سیما
@sahba_nashr
🔰 اولین قاب عکس، تصویر پدر خانواده است. آقا به تصویرِ در قاب خیره میشوند. قاب عکس پدر خانواده، هایقان موسسیان را کنارشان میگذارند و قاب عکس پسرِ شهیدِ خانواده، ادموند موسسیان را دست میگیرند. همین کار ساده، یعنی تماشای عکس شهید، نوعی همدلی با خانوادهای است که حسرت دیدار شهیدشان را دارند، اما تنها به عکس او میتوانند نگاه کنند.
ـ کجا شهید شدند خانم؟
ـ پسرم در خیابان شهید شد و همسرم در همین کوچۀ خودمان.
صدای بغضآلود مادر در گوشم تکرار میشود: پسرم در خیابان، همسرم در کوچه.
آقا، مهربانانه، قلب مادر را با این جملات، آرام میکنند.
ـ انشاءالله این مصیبتهایی که پیش میآید، برای شما وسیلۀ قرب معنوی باشد و دلهای شما را نرم کند. انشاءالله نور الهی، لطف الهی در دل شما بگذارند. ..خیلی دشوار است. میتوانم حس کنم چه سختیهایی شما تحمل کردید و کشیدید و این بچهها را بزرگ کردید.
از صورت مادر شهید پیداست که چقدر در این سالها دردکشیده و پیر شده است. این مادر، بهفاصلۀ سه ماه، تمام پشت و پناه و تکیهگاهش را از دست داده. شهیدان این خانه، بهنوعی شهدای ترور هستند و مظلومیتی خاص دارند. شهید ترور، به ناجوانمردانهترین شکل ممکن کشته شده؛ و حتی فرصت دفاع از خود را هم پیدا نکرده.
📆 ۲۳ خرداد، تاریخ شهادت ادموند موسسیان
📚 کتاب مسیح در شب قدر، روایت حضور آیتالله خامنهای در منزل شهیدان هایقان و ادموند موسِسیان
@sahba_nashr
🔰 میپرسم: از نحوۀ شهادت شهید طیّاری چیزی میدانید؟
ـ حاجی فرماندۀ گردانِ خطشکن لشکر ثارالله بوده که در آخرین عملیات دفاع مقدس (قبل از قبولِ قطعنامه) شهید میشود، در بیتالمقدس ۷، خرداد ۶۷. همیشه میگفت «در آخرین عملیات. دوست دارم بمانم و عاقبت جنگ را ببینم. از خدا خواستهام اگر وجودم برای جبههها مفید است، تا آخرین عملیات سلامتم بدارد.»
در بیتالمقدس ۷، گردان شهید طیّاری قرار بود دومین گردانِ عملکننده باشد. همینطورکه حاج مهدی منتظر شروع مأموریتش بوده و خمپارههای دشمن مثل باران در حال باریدن؛ حاج قاسم سلیمانی، شهید را به سنگر فرماندهی فرامیخواند. شهید خودش را به سنگر فرماندۀ لشکر میرساند؛ و بعد از صحبت و مشورت با حاج قاسم، خوشحال بیرون میآید. اگر اشتباه نکنم، مأموریت گردان خطشکن هم به گردان او واگذار شده بود.
حاجمهدی با همراهانش راه میافتد طرف مقر گردان، اما وسط راه خمپارهای درست کنار حاج مهدی به زمین میخورد و او و اطرافیانش را نقش زمین میکند.
💠 همراهان شهید تعریف کردهاند:
وقتی گرد و خاکِ ناشی از اصابت خمپاره فرو نشست، دیدیم حاج مهدی دارد پایش را به زمین میکشد و سعی دارد خودش را بچرخاند. تا خودمان را به او برسانیم، بدنش را رو به کربلا کرده بود و به شهادت رسیده بود. ترکشهای خمپاره، تماماً به قلب و ریههایش برخورد کرده بود و خون، تمام چهرهاش را پوشانده بود...
📆 به مناسبتِ سالروز آغاز عملیات بیت المقدس ۷ و شهادت شهید طیاری در سال ۶۷
📚 کتاب کریمانه
@sahba_nashr
💢 تجلیل رئیسجمهور از برادران بزرگوار والی، بهعنوان جهادگران نمونه کشوری در همایش روز جهاد سازندگی.
@sahba_nashr
🔰 [در جریان آزادسازی سوسنگرد] خبر دادند که چمران مجروح شده؛ خیلی نگران شدم.
قضیه اینطور بوده که چمران و دو محافظش مشغول جنگیدن بودند و تنها میمانند. تنها میمانند و عراقیها میبندند اینها را به رگبار.
چمران آدم قویای بود؛ خیلی ورزیده بود، در جنگ انفرادی خیلی ورزیده بود. خودش میگفت مثل ماهی من آن روز میغلتیدم، که این رگبارها به من نخورد. یکی از محافظین هم که همراه ایشان بود، یک گوشۀ امنی پیدا کرده بود و سنگر گرفته بود، مخفی شده بود. آنیکی دیگر، طفلک اکبر، نتوانسته بود خودش را درست [حفظ] کند و شهید شد.
درحالیکه او شهید شده بود و پای چمران هم زخم خورده بود، یک کامیون عراقی از آنجا عبور میکند. چمران میبیند خوب چیزی است این؛ تفنگ را میکشد و این کامیون را به رگبار میبندد. شوفر عراقی میافتد میمیرد، و ایشان به کمک آن محافظش، میآید سوار کامیون میشود. ایشان میافتد عقب کامیون؛ محافظش کامیون را برمیدارد میآید اهواز. یعنی شهید چمرانِ مجروح را از میدان جنگ با یک کامیون عراقی آوردند به محل.
من حدود ساعت تقریباً دو بود که رفتم بیمارستان. دیدم نه، ماشاءالله حالش خوب است. منتها خب، این جراحت رانش، جراحت نسبتاً کاریای بود. یک سی، چهل روزی هم ایشان را انداخت. ایشان را از اتاق عمل آوردند بیرون؛ تمام سفارشش این بود که تو را به خدا نگذارید که حمله از دور بیفتد. مرتب به من و به سرهنگ سلیمی التماس میکرد که تو را به خدا نگذارید که حمله از دور بیفتد و حمله را ادامه بدهید.
🌀 همینطور هم بود. الحمدلله ساعت دوونیم بچههای ما وارد سوسنگرد شدند؛ مظفر و پیروز. ۱۳۶۳/۶/۲۸
🔰 اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیٰ وَلِيِّکَ عَلِیِّبنِموسیٰ عَدَدَ ما في عِلمِکَ
صَلاةً دائِمَةً بِدَوامِ مُلکِکَ و سُلطانِکَ
اللَّهُمَّ سَلِّم عَلَیٰ وَلِيِّکَ عَلِیِّبنِموسیٰ عَدَدَ ما في عِلمِکَ
سَلاماً دائِماً بِدَوامِ مَجدِکَ و عَظِمَتِکَ و کِبريائِکَ ۱۳۹۴/۱/۱
💢 مَضجع (آرامگاه) علیبنموسی الرضاسلاماللهعلیه مَطاف (محل طواف) ملائکۀ آسمانهاست؛ محل حضور توجهات الهی است. ۱۳۹۴/۶/۱۶
💢 دلهای عاشق پروانهوار از اکناف کشور و خارج از کشور سیر میکنند، پرواز میکنند تا خودشان را به آن سرچشمۀ زلال معنویت برسانند. ۱۳۶۷/۹/۱۷
💢 هرچند آنکسیکه میخواهید با او ملاقات کنید را به چشم نمیبینید، لیکن بهچشمدیدن که لازمۀ ملاقات نیست.
او هست، و سخن شما را میشنود و حضورتان را میبیند.
با او حرف بزنید، این میشود «زیارت»؛ زیارت یعنی «ملاقات». ۱۳۸۲/۱/۶
📚 کتاب محضر رئوف
@sahba_nashr
🔰 حرکت هم همیشه نباید دفاعی باشد. من یادم نمیرود اوایل انقلاب که سعی میکردند بعضی از اشخاص را بهخصوص مورد تهاجم و بمباران تبلیغاتی قرار دهند ـ ازجمله آقای بهشتی را ـ همانوقت تصمیم گرفتم در سخنرانیها صریحاً از آقای بهشتی دفاع کنم.
بنده چند سخنرانی خیلی مهم و بزرگ داشتم که بهخصوص اسم ایشان را آوردم و بنا کردم راجعبه ایشان صحبت کردن. یک روز در جلسهٔ مفصّلی پاسخ به سؤالات میدادم و یک نفر راجعبه موضوعاتی که بنده به آنها میپرداختم، نامهای نوشته بود. من نامهها را میخواندم و جواب میدادم. یک نفر نوشته بود شما درمقابل این حرف که یادم نیست چه حرفی را مطرح کرده بود، چه دفاعی دارید؟ گفتم درمقابل این حرف هیچ دفاعی ندارم؛ هجوم دارم! دفاع کدام است.
💢 الان هم حقیقت قضیه این است؛ شما درمقابل تهاجم دشمن باید موضع هجومی داشته باشید، نه دفاعی. ۱۳۷۶/۱۲/۱۸
🌀 ما در موضع حمله هستیم؛ ما در موضع تهاجم هستیم. آن فرهنگ غلط است. حال ما بیاییم به آن فرهنگ غلط اجازه دهیم که در هنر ما وارد شود؟! ۱۳۷۱/۹/۴
📚 کتاب دغدغههای فرهنگی/ فصل هفتم: تهدیدات و تهاجمات بیرونی
@sahba_nashr
📸 تصویری از دفتر کار مقام معظّم رهبری، در زمان ریاستجمهوری و قاب عکس شهید بهشتی
@sahba_nashr
🔰 این بزرگوار نمودار و نشانۀ مقاومت است. انسان بزرگیست که تمام دوران کوتاه زندگیاش با قدرت مزوّر و ریاکارِ خلیفۀ عباسی، مأمون، مقابله و معارضه کرد و هرگز قدمی عقبنشینی نکرد و تمام شرایط دشوار را تحمل کرد و با همۀ شیوههای مبارزۀ ممکن، مبارزه کرد.
اولین کسی بود که بهطور علنی بحث آزاد را بنیانگذاری کرد. در محضر مأمون عباسی، با علما و داعیهداران و مدعیان و موجّهان، دربارۀ دقیقترین مسائل حرف زد و استدلال کرد و برتری خود را و حقانیت سخن خود را ثابت کرد.
بحث آزاد، میراث اسلامی ماست، بحث آزاد در زمان ائمۀ هدی رایج بوده است و در زمان امام جواد بهوسیلۀ آن امام بزرگوار با آن شکلِ نظیف انجام گرفته است.١۳۶۰/۲/۲۵
📚 حلقات «انسان ۲۵۰ساله»/ حلقۀ دوم
فصل امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام
@sahba_nashr
💢 درس امام جواد علیهالسلام
💫 همانطوریکه ائمۀ دیگر ما علیهمالسلام با جهاد خودشان هرکدام برگی بر تاریخ پرافتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشۀ مهمی از جهاد همهجانبۀ اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است هنگامیکه درمقابل قدرتهای منافق و ریاکار قرار میگیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلۀ با این قدرتها برانگیزیم. ۱۳۵۹/۷/۱۸
📚 حلقۀ دوم «انسان ۲۵۰ساله»/ فصل چهاردهم؛ امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام
@sahba_nashr