eitaa logo
کانال پایگاه صاحب الزمان عج
343 دنبال‌کننده
21.8هزار عکس
24.4هزار ویدیو
229 فایل
دراین مکان فعالیتهای سیاسی،اجتماعی،دینی، رانشرمیدهیم و تبیین میکنیم ارتباط با مدیر کانال: @Moein_Re
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زهرا در آتش بود . . حیدر داشت میسوخت 💔! 🕯 ╲\╭┓ ╭‌🌼🍂🍃 ┗╯\ ✅@sahebzamanchanel ╲\╭┓ ╭‌🌼🍂🍃 ┗╯\╲
🔴معرفی رژیم عراق به عنوان آغازگر جنگ علیه ایران از سوی سازمان ملل متحد 1370/09/18 ♦️یادآور روزی است که سازمان ملل متحد ماهیت تجاوز رژیم عراق به ایران را پس از سالها پذیرفت. این پیروزی برای اثبات مظلومیت ملت ایران در برابر تجاوزی آشکار بود که سال‌ها دنیا در برابر آن سکوت اختیار کرده بودند این اعلام عمومی ثمرات بالقوه فراوانی برای ما داشت. رژیم عراق در 6/31/ 1359 (22سپتامبر1980) با نقشه قبلی، جمهوری اسلامی ایران را مورد تعرض نظامی قرارداد و حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی ایران را نقض کرد. یکی از آثار و در حقیقت اهداف تجاوز عراق، اشغال بخش وسیعی از سرزمین‌های ایران بود. عراق در تجاوز خود به ایران موضوع دفاع از خود را مطرح می‌کرد و مدعی بود که ایران تلاش دارد تمامیت ارضی این کشور را زیر سؤال ببرد. حتی اگر استدلال عراق واقعیت داشت، این کشور می‌بایست به استناد قرارداد الجزایر اختلافات خود را در طول سه ماه با یک کشور دوست در میان گذاشته تا نسبت به حل و فصل آن اقدام شود. اما تجاوز عراق مشخصاً نشان می‌دهد که این کشور از مفاد قرارداد الجزایر تخطی کرده است. ♦️صدام در توجیه تصمیم خود به لغو یک‌جانبه قرارداد الجزایر در 17سپتامبر سال 1980 خطاب به مجلس عراق به دروغ گفت: چون رهبران ایران به طور عمدی با دخالت در امور داخلی عراق از قرارداد الجزایر تخطی کرده‌اند و با پس‌دادن اراضی عراق مخالفت ورزیده‌اند، من در اینجا اعلام می‌کنم که قرارداد سال 1975 به طور یک‌جانبه لغو شده و شط‌العرب به حاکمیت عراق بازگردانده خواهد شد. چراغ سبز شورای امنیت به عراق و سکوت 22ماهه شورا بعد از قطعنامه 479، عراق را تشجیع کرد تا تمام اصول و قواعد بشردوستانه مجرا در سرزمین‌های اشغالی را بی‌هیچ واهمه‌ای زیر پا گذارد.
🌹سالروز شهادت شاهرخ ضرغام/ شهیدی که حر انقلاب اسلامی لقب گرفت. 🕊شادی روح بلندش صلوات
15.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱۷ آذرماه ۱۳۵۹ - سالروز شهادت حُرّ انقلاب، شاهرخ ضرغام 💠 کاباره‌رویی که عاقبت بخیر شد!! 🔺جوانی بِزن‌بهادُر که کار او خوشگذرانی، لَهو و لَعِب و جمع کردن نوچه‌ به دور خود بود 🔹او در عالم اَلوات‌گری، تمام پل‌ها را پشت سرش خراب نکرد.لااقل ماه رمضان و محرّم،به احترام روزه و امام حسین، دست از کارهای خلاف می‌کشید با آغاز انقلاب و با شنیدن نام سیّدی به نام خمینی، تحولی در او پیدا شد.پس از آن دیگر لب به زهرِماری نزد و به عشق آقا، عکس او را در سینه‌اش خال‌کوبی کرد! ▪️ از قدرتِ ضربِ بازویش برای مقابله با ساواکی‌ها و مزدورانِ آدمکُشِ شاه استفاده می‌کرد.با پیروزی انقلاب۵۷ نیز درصحنه‌ بود و با عناصر مُعاند و مزدورِ بیگانه برخورد می‌کرد. ⚪️ با شروع جنگ به گروه فداییان اسلام به فرماندهی شهید مجتبی هاشمی پیوست.او طیف وسیعی ازبه اصطلاح اخراجی‌ها تا آدم‌ها دانشگاهی و درس‌خوان را دور خودجمع کرده بود.نمونۀ آن، شهید اصغر شعله ور که به محض شنیدن خبر جنگ، درس و محیط راحتِ آمریکا را رها نمود و خود را به ایران رساندو در آبادان به گروه هاشمی پیوست شاهرخ ضرغام،رشادت‌های فراوانی ازخود نشان داد تا این که پاک شد و لیاقت شهادت را پیدا کرد.او در۱۷ آذر۵۹ و در جبهۀ ذوالفقاری آبادان درصحنه‌ای نزدیک به مواضع دشمن، به کفّارِ بعثی یورش برد تا این که ناگهان،گلوله‌ای سرکِش سینۀ او را شکافت و باچهره‌ای خونین به ملاقات پروردگارش شتافت.پیکر مطهر او نیزهرگز بوطن بازنگشت ✍...و شاهرخ ضرغام حجّتی شد برای تمام‌ جوان‌هایی که از سرِجهالت، سرگرم گناه و غفلت بوده و از عاقبت اعمال خلاف خود بی خبرند......
۲۷ آذر ۵۹ روزی که «شاهرخ ضرغام» با شهادت، گذشته اش. را پاک کرد🌿 ⌛️اول دی ماه ۱۳۲۸ در تهران تولد یافت. چند سالی با خانواده اش به آبادان رفت . پس از سه سال که به تهران برگشتند سراغ کشتی رفت و تا سال ۱۳۵۵ درگیر کشتی بود. او هیکل درشتی داشت، در نخستین حضور مسابقات کشتی فرنگی قهرمان جوانان تهران دستهٔ صد کیلو شد و سال ۱۳۵۰ در دستهٔ فوق‌سنگین جوانان کشور قهرمان شد. در مسابقات کشتی آزاد تهران نیز نایب‌قهرمان شد. بعد نیز در سال‌های بعد نایب‌قهرمان کشتی فرنگی بالای صد کیلوی کشور شد. در مسابقات کشتی سامبو قهرمان جوانان تهران در دستهٔ‌سنگین‌ وزن شد. وی را پیش از انقلاب به جاهل مآبی و لات گری می شناختند ... و پاتوق او کاباره ها و اماکن عیش و نوش بود!!! با شنیدن نام امام روح الله (سید اولاد پیغمبر-ص) تحولی درونی در او پیدا شد و در ایام منتهی به پیروزی نهضت به انقلابیون پیوست. روز ۱۲ بهمن‌ماه سال ۵۷ لحظه ورود امام خمینی (ره) به فرودگاه مهرآباد، شهید شاهرخ ضرغام به همراه چند کشتی‌گیر دیگر که توسط فدراسیون کشتی برای گروه محافظت از امام انتخاب شده بودند، مستقر شدند. در ایام انقلاب او در پاکسازی‌ها نقش داشت و با شروع غائله کردستان وقتی حضرت امام (ره) فرمودند: به یاری پاسداران در کردستان بروید، دیگر سر از پا نمی‌شناخت. ‌‌به پاوه و سر پل ذهاب و بعد به سمت سوسنگرد می‌‌رود. در همان روزهای اول جنگ قبل از همه پا به عرصه گذاشت. به توصیه شهید چمران به آبادان رفته و به شهید هاشمی فرمانده جنگ های نامنظم «فداییان اسلام» می‌پیوندد. وقتی خبر رسید که آبادان در حال محاصره است، این ‌شهید به همراه نیروهای داوطلب مردمی به ذوالفقاری آبادان می‌رود. صبح هفدهم آذرماه ۱۳۵۹ برای عملیات و آزادی‌ بخش‌هایی از آبادان به سمت جاده ماهشهر می رود. ‌که زخمی می شود و بعد به شهادت می رسد. پیکرش در شمال رودخانه بهمنشیر آبادان جبهه دشت ذوالفقاریه حد فاصل جاده آبادان ـ ماهشهر جا ماند، بعدها هم اثری از پیکرش پیدا نشد. ╲\╭┓ ╭‌🌼🍂🍃 ┗╯\ ✅@sahebzamanchanel ╲\╭┓ ╭‌🌼🍂🍃 ┗╯\╲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 کلیپی به‌ یادگار مانده‌ از شهید شاهرخ ضرغام 🌱 🌷 او در ۱۷ آذر ۵۹ (اوایل جنگ) در جبهه آبادان به آرزوی خود رسید و مفقودالاثر شد... ╲\╭┓ ╭‌🌼🍂🍃 ┗╯\ ✅@sahebzamanchanel ╲\╭┓ ╭‌🌼🍂🍃 ┗╯\╲
‍ ✨کی بشود حر بشویم توبه مردانه کنیم...✨ بسم الله 🌺  🌺 🌺 دومين روز حضور من در جبهه بود. تا ظهر در مقر بچه ها در بودم. پسركی حدود پانزده سال هميشه همراه بود. مثل فرزندی كه همواره با پدر است. تعجب من از رفتار آنها وقتی بيشتر شد كه گفتند: اين پسر، رضا فرزند شاهرخ است!! اما من كه برادرش بودم خبر نداشتم. 🔹عصر بود كه ديدم شاهرخ در گوشه ای تنها نشسته. رفتم و در كنارش نشستم. بی مقدمه و با تعجب گفتم: اين آقا رضا پسر شماست!؟ خنديد و گفت: نه، مادرش اون رو به من سپرده. گفته مثل پسر خودت مواظب رضا باش. گفتم: مادرش ديگه كيه؟! 🔹گفت: مهين، همون خانمی كه تو بود. آخرين باری كه براش خرجي بردم گفت: رضا خيلی دوست داره بره . من هم آوردمش اينجا! ماجرای مهين را می دانستم. برای همين ديگر حرفی نزدم. چند نفری از رفقا آمدند و كنار ما نشستند. صحبت از گذشته و قبل از شد. 🌸شاهرخ خيلی تو فكر رفته بود. بعد هم باآرامی گفت: مهربونی اوستا كريم رو می بينيد! من يه زمانی آخرای شب با رفقا می رفتم ميدون شوش. جلوی كاميون ها رو می گرفتيم. اونها رو تهديد می كرديم. ازشون باج سبيل و حق حساب می گرفتيم. بعد می رفتيم با اون پول ها زهرماری می خريديم و می خورديم. زندگی ما توی لجن بود. 🔹اما خدا دست ما رو گرفت. رو فرستاد تا ما رو آدم كنه. البته بعداً هر چی پول در آوردم به جای اون پول ها صدقه دادم. بعد حرف از كميته و روزهای اول انقلاب شد. شاهرخ گفت: گذشته من اينقدر خراب بود كه روزهای اول توی كميته برای من مامور گذاشته بودند! فكر می كردند كه من نفوذی ساواكی ها هستم! 🔹همه ساکت بودند و به حرفهای شاهرخ گوش می کردند. بعد با هم حركت كرديم و رفتيم برای نماز جماعت. شاهرخ به يكی از بچه ها گفت: برو نگهبان خواهرها رو عوض كن. 🔹با تعجب پرسيدم: مگه شما رزمنده زن هم داريد؟! گفت: آره چند تا خانم از اهالی هستند كه با ما به آمدند. برای اينكه مشكلی پيش نياد برای سنگر آنها نگهبان گذاشتيم. : آقای رضا كيانپور 🌺 🌸🍃 🌼🍃🌼