فى اسماء الله تعالى الرشيد. هو الذى ارشد الخلق الى مصالحهم اى هداهم و دلهم عليها.
«الرشيد» در اسماء حضرت بارى تعالى است.
او خداوند است كه ارشاد مىكند مردم را به آنچه مصلحت آنهاست،
يعنى هدايت كننده و دلالت كنندهى آنان است به خير و صلاحشان.
دعوت مردم به خداوند و ارشاد و هدايت آنان به صراط مستقيم، امرى است بس گرانقدر و مهم. قرآن شريف در اين باره فرموده:
و من احسن قولا ممن دعا الى الله.
سخن كدام انسان بهتر و نيكوتر از كلام كسى است كه خلق را به خالق دعوت مىكند و با گفتههاى خود، بذر ايمان در قلوبشان مىافشاند.
وظيفهى مقدس دعوت مردم به خداوند و ارشاد و هدايت آنان به صراط مستقيم
در درجه ى اول به عهده ى رسول اكرم (ص) و جانشينان بر حق او محول است.
كسى كه در اين راه قدم برمىدارد، در واقع، خط مشى رسول اكرم (ص) و ائمهى معصومين عليهمالسلام را مىپيمايد
و اين كار بزرگ، هدايت يافته را از گمراهى و ضلالت مىرهاند، مايهى نجات و سعادتش مىگردد،
و هدايت كننده را نيز در پيشگاه الهى سربلند مىكند و از پاداش او برخوردارش مىسازد،
به شرط آنكه هدايت و ارشاد واجد تمام شرايط لازم باشد
اولين شرط راهنمايى و هدايت مردم اين است كه ارشاد كننده بايد به موضوع دعوت خود عالم و آگاه باشد و از روى بينش سخن بگويد.
قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيره انا و من اتبعنى.
پيمبر گرامى! بگو اين است راه من: مردم را به سوى خدا مىخوانم، با بينش و بصيرت، و پيروان من نيز دعوتشان به سوى خداوند، آگاهانه و بابصيرت است.
از جمله ى حقوقى كه خداوند بر مردم دارد، اين است كه از روى علم و آگاهى سخن بگويند و آنجا كه علم ندارند، لب فروبندند و از سخن گفتن بازايستند.
زراره مىگويد: از امام باقر (ع) پرسيدم، حق خداوند بر بندگان چيست؟ در جواب فرمود: آن را كه مىدانند بگويند و در چيزى كه اطلاع ندارند و نمىدانند، توقف نمايند.
قرآن : و لا تقف ما ليس لك به علم، ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسوولا.
هرگز از پى آنچه علم و اطمينان ندارى مرو و ناآگاه قدم برندار كه گوش و چشم و دل آدمى در پيشگاه الهى مواخذ و مسئولاند.
امام سجاد (ع) فرموده است: مجاز نيستى هر چه را كه بخواهى بگويى، چه رسول گرامى اسلام فرموده است: مشمول رحمت الهى باد آن كس كه سخن خوب بگويد و سود برد يا سكوت كند و سالم بماند.
يكى ديگر از شرايط ارشادكننده اين است كه خود به گفتههاى هدايتبخش و سعادت آفرين خويش مومن و معتقد باشد و از عمق دل سخن بگويد.
قرآن: آمن الرسول بما انزل اليه من ربه.
پيمبر گرامى ايمان دارد به تمام آنچه از طرف خداوند بر وى نازل شده است.
از اين رو پیامبر براى ايمان آوردن مردم، علاقه ى بسيار شديد داشت و تمام همتش در اين راه مصروف مىگرديد و مىخواست جامعه را به خداوند، مومن و متوجه نمايد.
بعضى افراد از نظر علمى و استعداد فطرى لايق و قوى هستند. مسائل مشكل دينى را با منطقى مستدل حل مىكنند و طالبان ارشاد را آنطور كه بايد قانع مىنمايند،
ولى انگيزهى آنان در اين بحثها اعلاى حق و دعوت به خداى يگانه نيست، بلكه مىخواهند خود را بنمايانند، رياكارى كنند، معلومات خويش را به رخ اين و آن بكشند، به هوى و تمنيات نفسانى جامهى تحقق بپوشانند و غريزهى تفوق طلبى و برترىجويى خويش را اقناع نمايند. اينان مصداق حديثى هستند كه از حضرت مسيح (ع) نقل شده است:
بحق اقول لكم، لا تكونوا كالمنخل يخرج الدقيق الطيب و يمسك النخاله. كذلك انتم، تخرجون الحكمه من افواهكم و يبقى الغل فى صدوركم.
از روى حق به شما مىگويم، همانند الك آردبيز نباشيد كه آرد خوب و خالص را از خود بيرون مىدهد و سبوس را نگاه مىدارد. شما نيز مطالب حكيمانه را از دهان بيرون مىدهيد و در دلتان انديشههاى مضر باقى مىماند.
خطر اين قبيل افراد موقعى آشكار مىگردد كه ناباورى درونشان به طور ناآگاه و به صورت سخن بيخودى، همانند جرقهاى از زير خاكستر بيرون جهد و ارشاد شدگان به ناباورى و بىايمانى آنان واقف گردند.
يكى ديگر از شرايط ارشادكننده اين است كه خود عمل كند آنچه را كه به طالبان هدايت و ارشاد دستور عمل مىدهد. زيرا عمل كردن ارشادكننده مايهى اطمينان درونى كسانى است كه مىخواهند راه هدايت و سعادت را بيابند و ارشاد شوند.
عن على عليهالسلام قال: علموا الناس الخير بغير السنتكم و كونوا دعاه القوم بفعلكم و الزموا الصدق و الورع.
على (ع) فرموده: خير و خوبى را به مردم بياموزيد با غير زبان، و دعوتتان به وسيلهى عمل باشد و هرگز از راستى و تقوى جدا نشويد.
كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون.
كسى كه چيزى بگويد و بر طبق آن عمل نكند با اين كار ناروا بشدت خويشتن را مورد بغض الهى قرار مىدهد.
يكى از علل تاثير و نفوذ عميق اولياى گرامى اسلام در قلوب مومنين واقعى اين بود كه خودشان در انجام وظايف دينى پيشقدم بودند و به همهى دستورهايى كه به مردم مىدادند، عمل مىنمودند.
على (ع) فرمود: قسم به خدا كه هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آنكه پيش از شما به آن سبقت جستم، و از هيچ گناهى نهيتان ننمودم، جز آنكه خود قبل از شما، از آن اجتناب داشتم.
ارشاد و هدايت چنين انسانى بزرگ كه مجرى اوامر و نواهى بارى تعالى است، در قلوب شنوندگان جاى مىگيرد، در ضميرشان اثر مىگذارد و آنان را به راه سعادت سوق مىدهد.
اگر عالم دينى به وظايف خويش عمل نكند و دانستههاى خود را به كار نبندد، سخن او در ضمير مردم نفوذ نمىكند و اثر ارشادى به جاى نمىگذارد.
امام صادق (ع) فرمود: وقتى عالم به علم خود عمل نكند، موعظهى او از دلها مىلغزد و نفوذ نمىنمايد، همانطور كه باران از روى سنگهاى سخت مىلغزد و فرو نمىرود.
حضرت مسيح (ع) فرمود: از روى حق به شما مىگويم، مردم در امر حكمت و علم دو گروهاند، يك گروه حكمت را با زبان تحكيم مىكنند و با عمل بد خويش تضييع مىنمايند، و گروه دگر حكمت را با زبان محكم مىكنند و با عمل آن را تصديق مىنمايند، و بين اين دو گروه فاصله بسيار است. خوشا به حال علماى با عمل، واى بر علماى با زبان.
عالمى كه حكمت را به زبان مىگويد ولى عملش برخلاف گفتهى اوست، در صورتى كه رفتارش در دنيا آشكار گردد و مردم به كارهاى غيرمشروعى كه مرتكب مىشود واقف گردند، اگر تمام ارزش اجتماعى خود را از دست ندهد، لااقل به نسبت آشكار شدن رفتار گناه آلودى كه دارد، قدر و منزلتش كاهش مىيابد، و اگر در دنيا گناهانش آنقدر پنهانى انجام شود كه دگران آگاه نگردند، در روز حساب كه روز آشكار شدن پنهانهاست، رسوا مىشود و گرفتار عذاب روحى و جسمى خواهد شد.
حضرت صادق (ع) از رسول اكرم (ص) حديث نموده كه فرموده است: شديدترين پشيمانى و افسوس براى كسى است كه بندهاى را به خداوند دعوت نموده و او دعوت را پذيرا شده و اوامر الهى را به كار بسته و خداوند او را در بهشت جاى داده و دعوتكننده را جهنمى نموده، براى آنكه اوامر خداوند را در مقام عمل ترك گفته و از هواى نفس خويش پيروى نموده است.
ارشاد و هدايت مردم به خداوند عبادتى است بسيار بزرگ و پرارج، كسى كه به اين عمل گرانقدر مبادرت مىنمايد، قدم به جاى قدم انبيا مىگذارد و از رفتار آنان تبعيت مىنمايد. با اين عمل، مشمول رحمت الهى مىشود و از پاداش او برخوردار مىگردد. ارشادكنندگان به طور عادى با زبان و عمل و گاه با قلم، افراد را هدايت و ارشاد مىنمايند و حضرت على بن الحسين عليهماالسلام نيز مانند آباء گراميش، همواره اين وظيفهى مقدس را انجام داده است.
اما امام سجاد (ع) در این جمله از دعا ، توفيق ارشاد را به وسيع ترين معنى از پيشگاه خداوند خواسته، عرض مىكند:
و من ادله الرشاد.
بار الها! مرا از دلايل رشاد قرار ده.
گويى مىخواهد بگويد:
نه فقط زبانم در گفتار و اعمالم در رفتار و قلمم در كتابت از ادلهى رشاد باشد،
بلكه با لطف و رحمت خويش مرا به گونه اى قرار ده كه تمام وجودم در همهى احوال، راهنماى حق و فضيلت و از دلايل رشاد باشد.
و الأدلّة: جمع دليل، و هو فعيل من دلّه على الطريق: إذا هداه إليه و أرشده له.
و الرشاد و الرشد بالضمّ و الرشد بالتحريك: الهدى، و الاستقامة، و الصواب.
و لمّا كانت الأمور المعقولة لا يهتدى لطريق الحقّ منها إلاّ باستاذ مرشد يهدي المسترشد إليها و يعرّفه رشادها، و كان العارفون باللّه هم أدلّة هذه الطريق و المرشدين إليها، سأل عليه السّلام أن يجعله منهم. ( رياض السالكين في شرح صحيفة سيد الساجدين، ج3، ص: 390)