على (ع) در دوران زمامدارى خود، با اين قبيل افراد فاسد مواجه بود. در موقعى كه جنگ با دشمنان اسلام ضرورت داشت، به عناوين مختلف از شركت در جبهه شانه خالى مىكردند و مردم را نيز از اجابت دعوت بازمىداشتند و در نتيجه، روز به روز فساد گسترش مىيافت. على (ع) ضمن سخنان تند و آتشين خود، آيندهى تيرهى مسلمين را گوشزد مىنمود، از آن جمله در يكى از خطبه ها #نهج_البلاغه_خطبه_97 فرمود:
و الذى نفسى بيده ليظهرن هولاء القوم عليكم ليس لانهم اولى بالحق منكم و لكن لاسراعهم الى باطل صاحبهم و ابطائكم عن حقى، و لقد اصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها و اصبحت اخاف ظلم رعيتى.
قسم به آن كس كه جان على در دست اوست، اين قوم بر شما غلبه خواهند نمود، نه از اين جهت كه آنان در حق از شما برتر و بالاترند، بلكه از اين جهت كه آنها در اجراى باطل زمامدار خود سريعاند و شما در اجراى دستور حق من بطىء و سستيد. امتها صبح مىكردند در حالى كه از ستم فرمانروايان خويش خائف بودند و من صبح كردهام در حالى كه از ظلم مردم خود خائفم.
https://eitaa.com/sahife2/51412
قرآن درباره ى منافقين افسادگر فرموده است:
و اذا قيل لهم لاتفسدوا فى الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون و لكن لايشعرون.
وقتى به اينان گفته مىشود در زمين افساد نكنيد، مىگويند ما مصلح و برقراركنندهى صلاح جامعه هستيم. آگاه باشيد اينان مفسدند و نمىدانند با اعمال نارواى خويش افساد مىنمايند.
پيمبران الهى و جانشینان بر حقشان علاقهمند بودند كه مفاسد اجتماعى را براندازند و مردم را به راه صلاح و رستگارى سوق دهند،
ولى در هر عصر، افراد مخالف و مزاحم وجود داشتند كه سد راه اصلاح جامعه مىشدند و پيمبران مىدانستند كه در نيل به هدف انسانسازى خود موفقيت كامل نخواهند داشت، ولى از فعاليت دست نمىكشيدند و زبان حال همه ى آنان مانند زبان قال حضرت شعيب بود كه مىفرمود:
ان اريد الا الاصلاح ما استطعت.
من به قدر تواناييم اراده دارم در اصلاح جامعه مجاهده كنم.
ولى با همه ى مزاحمتها كه مخالفين به وجود آوردند، پيمبران الهى به پيروزيهاى شايان ملاحظهاى نايل آمدند و در اخلاق و اعمال بسيارى از مردم اثر گذاردند و آنان را به راه پاكى و درستى سوق دادند. آنچه از خلقيات حميده و سجاياى انسانى در جهان مشاهده مىشود، منشا اصلاح آنها پيمبران بودهاند. در دنياى مادى امروز كه لذتگرايى بر جهان حاكم شده و به قول يكى از غربيها، انسانيت پيش پاى بت اقتصاد قربانى گرديده، هنوز هم عدهى زيادى متوجه مكتب پيمبراناند و مىخواهند خويشتن را با تعاليم آسمانى آنان منطبق نمايند. خلاصه، پيشوايان دين و فرستادگان خداوند مجراى فيض الهى در اصلاح مفاسد بودهاند، كوشش داشتند تا جايى كه قادرند افكار مردم را بسازند و آنها را مهياى قبول فيض اصلاح بارى تعالى بنمايند و در مواردى كه فعاليتهاى بشرى جوابگوى مفاسد نباشد و نتواند وضع موجود را دگرگون سازد، بايد براى رفع فساد از قدرت رفع قيوم استفاده نمود و اين قبيل مفاسد گاهى جنبهى عمومى دارد و مربوط به همهى مردم است و گاه جنبهى خصوصى دارد و هدف، اصلاح مفاسد شخص معين است و اين هر دو، قسمت در ادعيهى ائمهى معصومين عليهمالسلام آمده است.
در دعاى معروفى كه ما در ماه رمضان مىخوانیم، ضمن درخواستهاى متعدد عرض مىكنند:
اللهم اصلح كل فاسد من امور المسلمين.
بار الها تمام مفاسدى را كه مسلمانان جهان گرفتار آنها هستند با قدرت لايزال خود اصلاح فرما.
اما مفاسدى كه از جهت خصوصى مورد دعا و درخواست واقع مىشود
مانند بيمارى كه اصلاح مفاسد مزاجى خود را درخواست مىكند
يا تاجرى كه در امر كسب دچار اختلال گرديده و از بارى تعالى اصلاح آن را مىطلبد،
يا پدرى كه فرزندش به فساد اخلاق مبتلا شده و اصلاحش را از خداوند مىخواهد
و اين نيز در ادعيه ى ائمه ى معصومين عليهمالسلام آمده است
حضرت زينالعابدين (ع) اصلاح خود را به كرم پروردگار كريم درخواست نموده است.
ولى ملاحظه مىنماييد كه امام متعلق اصلاح را در دعا ذكر نكرده و به زبان نياورده است.
اگر اين دعا را يك فرد مسلمان غيرمعصوم به پيشگاه خدا عرض مىكرد احتمال داده مىشد كه درخواستش براى اصلاح پارهاى از عقايد فاسد و اخلاق بد باشد يا مىخواهد انديشهها و افكارش، يا گفتار و رفتارش اصلاح شود، يا ديگر مفاسد جسمى و روحى از اين قبيل.
ولى در مورد امام معصوم كه منزه از انحرافهاى اعتقادى و اخلاقى و مبرى از نقايص قولى و عملى است، چنين احتمالاتى راه ندارد و بايد بگوييم كه از اراده ى امام در اين قطعه از دعا ناآگاهيم و نمىدانيم اصلاح چه امورى را از پيشگاه الهى خواسته و در گفته ى خود اراده نموده است.
در حادثه ى خونين كربلا و در واقعه ى بسيار سنگين و دردناك روز عاشورا و همچنين در طول ايام اسارت اهلبيت عليهمالسلام در سفر كوفه و شام، افرادى پست و فرومايه براى جلب توجه يزيد و راضى ساختن آلاميه، مفاسدى بزرگ به بار آوردند، ظلمها و ستمهايى جبرانناپذير درباره ى خانوادهى معظم رسول اكرم (ص) مرتكب شدند و پس از مراجعت به مدينه، اذيتها و آزارها به شكلهاى مختلف از ناحيهى عمال حكومت نسبت به حضرت على بن الحسين عليهماالسلام كم و بيش ادامه داشت.
آن همه اعمال ناروا از ناحيه ى آن عناصر فاسد و دنياپرست، آثارى بسيار تلخ و خاطراتى رنجآور و فراموش ناشدنى در روح امام (ع) به جاى گذارد و با ياد آنها همواره در عذاب روحى به سر مىبرد،
تنها خداوند است كه با قدرت لايزال خود مىتواند آن ويرانيهاى درونى و آن ضايعات روحى و معنوى را زايل فرمايد.
با توجه به اينكه منشا تمام ناگواريها، سياست ظالمانه ى خليفه ى وقت بود، و با در نظر گرفتن اختناقى كه از ناحيهى دولت بنىاميه بر مردم حكومت مىكرد،
حضرت زينالعابدين (ع) نمىتوانست وقايع تلخ گذشته را شرح دهد و نمىشد متعلق اصلاح را حتى به صورت دعا به زبان آورد،
به همين جهت در كلام خود از متعلق اصلاح نام نبرده و تنها از پيشگاه خداوند كريم اصلاح را درخواست نموده است.
«#كريم»
فى اسماء الله تعالى الكريم هو الجواد المعطى الذى لاينفد عطاوه و هو الكريم المطلق و الكريم الجامع لانواع الخير و الشرف و الفضائل.
از جملهى اسماء حضرت بارى تعالى، «كريم» است.
او جوادى است بخشنده كه هرگز عطايش پايان نمىيابد، او كريم مطلق است،
او كريمى است كه جامع انواع خوبى و شرف و فضايل است.
كريم در قرآن:
*انه لقرآن كريم اى كثير النفع لاشتماله على اصول العلوم المهمه فى المعاش و المعاد.
بيگمان اين قرآن كريم است، زيرا نفعش بسيار و دانستنيهاى مهم راجع به امور معاش و معاد را در بر دارد.
*و لقد كرمنا بنىآدم.
ما انسان را از كرامت و بزرگوارى برخوردار ساختهايم.
كرامت انسان براى دارا بودن عقل، نطق، وجدان اخلاقى، تمايلات عالى انسانى، هوش سرشار، صورت زيبا، اندام معتدل، سلطه بر تمام منابع ارضى، قدرت بهرهبردارى از ذخاير طبيعى، و ديگر مزايايى از اين قبيل است. كرامتى كه خداوند به انسان اعطا فرموده، مزيتى است تكوينى و عطيهاى است الهى كه در آفرينش او به كار برده،
اما كرامت اكتسابى انسان در پيشگاه خداوند از راه تقوى و پاكى به دست مىآيد و هر كس تقواى بيشترى دارد، نزد بارى تعالى از كرامت فزونترى برخوردار است. قرآن شريف فرموده:
*ان اكرمكم عند الله اتقيكم.
كريمترين و پرارجترين شما نزد بارى تعالى، كسانى هستند كه واجد تقواى بيشترند.
بعضى از سعادتمندان علاوه بر كرامت طبيعى انسان و كرامت اكتسابى تقوى، از كرامتهاى ديگرى نيز بهرهمندند و حضرت يوسف صديق از جملهى آنان است.
در حدیثی آمده :
ان الكريم ابن الكريم يوسف بن يعقوب لانه اجتمع له شرف النبوه. و العلم. و الجمال. و العفه. و كرم الاخلاق. و العدل. و رياسه الدنيا و الدين.
كريم و پسر كريم، يوسف فرزند يعقوب است، زيرا در وجود او برتريهاى متعددى جمع شد: شرافت پيمبرى، علم و زيبايى، عفت و كرامت خلق، عدل و رياست دنيا و دين.