دوستان میتونید بهم کادو ندید
ولی برام لطفا نامه بنویسید و احساستون نسبت بهم رو بگید؛)
من با نامه واقعا خیلی خوشحال میشم:>
امروز بعد از یک سال اومدم حسینه و پیش جوانه هایی که از جون و دل دوسشون دارم؛)
ما آدم های دقیقه نود هستیم به خاطر همین است که دم رفتن به مهمانی ات یادمان می افتد دو ماه فرصت داشتیم که دوش بگیریم لباس انتخاب کنیم موها را سشوار کنیم، کفش ها را واکس بزنیم خودمان را آراسته کنیم اما حالا با موهای خیس شانه نشده کفش های واکس نخورده و تیپی که اصلاً شبیه مهمانی رفتن نیست؛
سلانه سلانه از خانه راه افتاده ایم و ذهن خیال بافمان مدام دارد ما را دلداری میدهد چون چشم امیدش، دوخته شده به تو به تو که وقتی در را باز میکنی بین مهمانهایی که با لباسهای پلوخوری دسته گل به بغل ایستاده اند.
یکدفعه چشمت میخورد به ما که آن پشت با قیافه های آشفته ایستاده ایم و از خجالت نگاهمان را مدام از تو میدزدیم دلت برای ما پریشان حال های دست خالی می سوزد.
می بینی چقدر طفلک ایم چقدر سرافکنده ایم. تندتند جواب سلام مهمانهای سوگلی را می دهی تا زودتر برسی به ما و ما را محکم تر از تمام آنها بغل کنی. صاحبخانه ای که تو باشی.....
-آیه