جان مادر! آمدم به دنبالت
کولهات پر از شقایق بود ...
زنگ سوم کنار آن دیوار
ردّ خونهایی از حقایق بود ...
لقمهات را نبرده بودی باز
گفته بودی که روزه میگیری ...
هر چه گفتم که لاغری و نحیف
گفته بودی که نیمه میگیری !
دختر کاپشن صورتی یادت هست؟
گفته بودی که عاشقش هستی ...
گوشوارههای قلبی نداشتی اما
دختر کوله صورتی هستی !
جان مادر دیر نیا به خانه ...
سفره افطاریات پهن است !
نیم روز است روزه گرفتی
قلب گنجشکها برایت تنگ است ...
فقط مناجات نیمه شب مهدی رسولی و خوندن ابوحمزه ثمالی میتونه آرامش بده الان؛)
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوباره برگردم این روز دیگه پلک هم نمیزنم
فقط تورا میبینم...