در وصف مشهدت همین بس تمام دلخوشی های من بر میگردد به گوهرشاد و پنجره فولادت
تمام خاطراتم به شما ختم میشود؛
راستش را بخواهید، تمامِ من شمایید.
از همان روزی که صحن انقلاب بوی شما را داشت،
دل من در میان آن نور جا ماند.
آنقدر غرقِ نامتان شدم
که فهمیدم دیگر نمیتوانم جایی جز همان صحن نفس بکشم.
جاذبهای نرم و پنهان مرا نگه داشته بود؛
زمستان بود اما من گرم بودم،
انگار کسی آرام دور شانههایم حلقه شده باشد.
اشکهایم یکییکی میریخت
و من حس میکردم درست در آغوش شما گریه میکنم.
از روزی که آنطور در آغوشتان گریستم،
دیگر هیچجا برایم پناه نشد.
آن نجوا… همان صدای مهربان که میگوید:
«باباجان… غصه نخور، درستش میکنم؛
کسی اجازه ندارد دختر مرا اذیت کند»
تمام جهان را برایم آرام میکند.
بابای مهربان من…
تمام دنیای من شمایید
ممنونم که سایه تان هست تا در زندگی غرق نشوم.
تولدتان مبارک انیس النفوس؛)
سایه ات مستدام*
_آیه'