سَــجدهٔ آخـر؛)
۱۶ روز تا عید غدیر؛)
چه زحمت میکشی بیهوده عزرائیل؟ از این تن ..
نخواهد حیدرِ کرار ، جان بیرون نمیآید !
هدایت شده از بیت الـرقـیـه"🇮🇷
زمانی که خبرِ شهادت آقـا را شنیدیم
تو هنوز به این دنیا نیامده بودی...
صبحِ سرد و غمگینی بود،
گویی که دیگر دنیایی وجود ندارد
قلب هایمان از درد مچاله شده بود!
خانه در روزهای سخت و مهم و جنگی
همانند یک قرارگاه است،
تک به تک دوستان زنگ در را میزدند
مردها با صدای بلند گریه میکردند
و شانه هایشان میلرزید
و زنها شیون میکردند و مویه میاوردن؛
در میانِ شلوغی ها پدرت را دیدم که
در گوشه ای نشسته بود و مثل همیشه
آرام اشک میریخت...
به کنارش رفتم،گیج و گنگ بودم
[حسین خوبی؟تورو به خدا یه چیزی بگو]
ناگهان دیدم که در میانِ آن همه اشک
و درد و ناراحتی که از غمِ فراق رهبر بود
لبخندی پر از آرامش زد...!
[نمیدونم چرا ولی خیلی دلم آرومه
یه حسِ عجیبی دارم...انگار آخرِ این
مسیر روشنه]
همانجا بود که من نیز آرام شدم...
و این آرامش در روزهای بعد دوای
من شد...
آرامشی که باعث شد دستانم را روی شکم
بگذارم و به عکس زیبای آقای شهیدم
نگاه کنم و با او عهدی را ببندم...
.
آقای شهیدم رهبرِ عزیزم
سلام مارا به حضرت زهرا س برسان...
التماس دعا داریم که در این روزهـا
پرچم سه رنگِ مقدس ذره ای پایین نیاید
پرچمی که ان شاﷲ به زودی به دستِ
صاحب اصلیش میرسد🇮🇷🌱
.
Link : بیت الـرقـیـه"