eitaa logo
🍀سجده ی وصل🍀
38 دنبال‌کننده
388 عکس
105 ویدیو
3 فایل
مرز مُردن و شهادت، #خون نیست ، #خود است..!
مشاهده در ایتا
دانلود
#ازدواج _شهدایی💍 #شهید_احمد_سلیمانی جانشین ستاد لشکر و معاون اطلاعات و عملیات لشکر۴۱ ثارالله تولد:🌹روستای قنات ملک.بافت،۱۳۳۶ شهادت:🌹میمک،۱۳۶۳ گفت:"شما یه مطلبی رو باید بدونید،من یه همسر دیگه دارم"😅 جا خوردم😳 اهل این حرف ها نبود. گفت:"من قبل از شما با جبهه❤ ازدواج کردم،مجبورم بیشتر به اون برسم تا به شما.چی میگید" گفتم:"خوشبحال جبهه💔" گفت:"قول میدم اگه❤ شهید ❤شدم شفاعتتون کنم.🌸" راوی:🖊محسن مومنی،ریشه در اسمان،صص۹۰و۹۱ #ازدواج_شهدایی #دوشنبه_های_شهدایی #شادی_ارواح_شهدا_صلوات
🍀سجده ی وصل🍀
# شهید_مصطفی_ ابراهیمی مجد دستش از امام زمان "عج" کوتاه بود. هروقت دلتنگ آقا می شد😌 ، خودش را می رساند به مزار علی بین مهزیار "ع". اصلا گاهی ک غیبش می زد و توی اهواز پیدایش نمیکردیم، مطمئن بودم رفته حرم؛ محضِ یارِ مهدی "عج" یکبار خواست با هم برویم. بعد زیارت زودتر آمدم بیرون. هرچه ماندم نیامد. دوباره برگشتم داخل. مثل پروانه دور ضریح علی بن مهزیار"ع" می چرخید؛ می بوسید و می بوئیدش. . . . سنگ مزار مصطفی، شرحی صادقانه از احوال اوست. 《 این جا خانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش آرام گرفته است.》 🌷🌷 شنبه های_ مهدوی # شادی_ روح_ شهدا_ صلوات
هم مداد است، هم پاکن. یعنی هــم حسنه می نویســد ، و هم گناه را پاک می کند... @sajdeyevasl ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🌸🌾
#محمد_علی_رجایی رئیس جمهور تولد:قزوین_۱۳۱۴ شهادت:تهران_دفتر ریاست جمهوری_۱۳۶۰ مزار:بهشت زهرا چک ها را دادند امضا کند. تا هزینه تعمیر اتاق ها را دید ،عصبانی شد. گفت:بیست و پنج هزار تومان برای موکت و کاغذ دیواری! یعنی اتاق من نخست وزیر اون پیرزن سیستانی که شب چیزی نداره روش بخوابه باید اینطور باشه ؟من باید طوری زندگی کنم که بفهمم اون پیرمرد ، اون پیرزن،اون بیچاره ی بدبختی که توی دورترین شهرهای ایران زندگی می کنه چی می کشه؟ آخرش هم گفت حق ندارید یه شاهیش رو از بیت المال بردارید . نصفش رو خودم می دم ، نصفش رو هم اون آقایی که دستور این خرج هارو داده. منبع: کتب یادواره شهید محمد علی رجایی،ص۱۵۹_۱۵۷. #یکشنبه_های_مقاومت #اقتصاد_مقاومتی_در_سیره_شهدا #Sajdeyevasl
_ شهدایی💍 فرمانده طرح و عملیات تیپ ۱۸ جواد الائمه تولد🌹:مشهد ۱۳۴۲ شهادت🌹:مجروحیت شیمیایی در عملیات بدر،۱۳۶۲ مراسم عقدمان سوم شعبان بود؛روز تولد امام حسین(ع)🥳 دوست داشتم سر عقد لباس سپاه بپوشد👨‍✈️، هر چه اصرار کردم زیر بار نرفت، گفت:"من خودم رو لایق این لباس مقدس نمیدانم."اما برای مراسم عروسی، پایش را کرده بود توی یک کفش🥾 که الا و بلا باید مراسم شب چهارشنبه باشد. دلیلش را که پرسیدم، جواب داد"نذر کردم🤲 شب عروسیم دعای توسل بخونم.📿"آخر سر هم کار خودش را کرد. ✍به روایت همسر شهید
بچه مان را ندید؛ یعنی نبود که ببیند. اما همیشه به من می گفت《 به دنیا که اومد اول کلمه "آقا" رو یادش بده. ساده ست، اما عمیق و عظیم.》 نیتش و منظورش از آقا، برای من مثل روز روشن بود؛ آقا امام زمان "عج" را می گفت.
*بسم رب الشهدا و الصدیقین * شهید محمد رضا تورجی زاده فرمانده گردان یا زهرا (سلام الله علیها)-لشکر ۱۴امام حسین (علیه السلام) تولد:اصفهان -۱۳۴۳ شهادت:عملیات کربلای۱۰-بانه-۱۳۶۶ مزار :گلستان شهدای اصفهان 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 داشت سوار تویوتا می شد که جلو رفتم «برادر تورجی می خوام بیام گردان یا زهرا.»گفت «شرمنده جا نداریم.» دلخور شدم «می خوام بیام گردان مادرم،برای چی جا ندارین؟» پرسید:«سیدی؟» سرم را تکان دادن، فوری پیاده شد. برگه ام را گرفت و برد پرسنلی. اسم را نوشت توی لیست گردان.بعدها فهمیدم برای سادات احترام زیادی قائل است.این جریان گذشت. یک روز رفتم مرخصی بگیرم ، موافقت نکرد. با ناراحتی از چادر زدم بیرون. گفتم «شکایتت رو به مادرم می کنم.»پای برهنه افتاد دنبالم. اشک توی چشم هایش جمع شده بود.برگه ی سفید امضای مرخصی را گذاشت توی دوستم و گفت «هرچند روز می خوای بنویس؛ولی حرفت رو پس بگیر.» @sajdeyevasl
✨اولین دوره ریاست جمهوری اسم ورد زبان ها بود؛ حتی رای خیلی از ها... 👌محسن هم سیاست را خوب می فهمید، هم مردان سیاسی را خوب می شناخت. می گفت:( می دونم بنی صدر برنده است. شرایط جامعه الآن طوریه که اون تونسته خودش رو موجه نشون بده، اما من بهش رای نمیدم. یه دونه هم یه دونه است. بذار حداقل یه دونه رأیش کمتر بشه) راوی: پدر شهید 📚منبع: ستارگان حرم کریمه۱۶ (شهید سید محسن روحانی)، اکرم اسلامی، حماسه یاران، ص۱۸ ┏━━☘🌸☘━━ @Sajdeyevasl ┗━━
#یوسف_کلاهدوز قائم مقام فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تولد:قوچان_۱۳۲۵ شهادت:سانحه هوایی در منطقه کهریزک تهران_۱۳۶۰ مزار:بهشت زهرا دمغ بود. می دانستم با بنی صدر میانه ی خوبی ندارد. با خودم می گفتم حتما توی جلسه بحث شان شده. بچه ها پرسیدند《خونه ی رئیس جمهور خوش گذشت ؟》گره اخم هایش محکم تر شد .《تو این موقعیت بد کشور چه میزی چیده بود ؛از این سر تا اون سر غذاهای رنگی و جور واجور. اصلا فکر نکرده مردم دارن اینطوری بخورن یا نه؟》 آدمی نبود ساده از کنار سفره های غیر ساده بگذرد. منبع:همدم یاد شما، محمد رضا محمدی پاشاک، کنگره بزرگداشت سرداران شهید سپاه و ۳۶ هزار شهید استان تهران،کمیته انتشارات. #یکشنبه_های_مقاومت #اقتصاد_مقاومتی_به_سبک_شهدا @Sajdeyevasl
تولد🌹:شهررضا،۱۳۳۴ شهادت🌹:عملیات خیبر،۱۳۶۲ نیت کردم چهل روز روزه بگیرم و دعای توسل بخوانم.بعد از چهل روز هرکسی آمد،جوابم مثبت باشد.😊 شب سی و نهم یا چلم بود که ابراهیم امد خواستگاری🌸💍.آمده بود بله را بگیرد.👰🤵گفتم "من مهریه نمیخوام، خانوادم رو شما راضی کنید." خیلی راحت گفت:"من وقت این کار ها رو ندارم😳" از حرفش عصبانی شدم😡"شما که وقت ندارید،چرا میخوایید ازدواج💍🤵کنید؟؟گفت:"درسته که وقت ندارم؛ولی توکل که دارم"🤲 ✍همت به روایت از همسر شهید نیمه پنهان ماه ۲ @Sajdeyevasl
⭕️ داستانی غم انگیز 💔😔 ( ) اگر گذرتان به بهشت زهرا تهران افتاد حتما" بر سر مزار این دوقلوها بروید! 🌹 برادران دو قلویی ڪه غریبانه، هیچ‌گاه مادر و پدری زائر مزارشان نبوده است!!😔 قصه مظلومانه این دو برادر را با هم بخوانیم....👇👇👇 را ڪسی نمیشناخت. عملیات مسلم ابن عقیل در منطقه سومار اولین‌باری بود ڪه آنها پا به جبهه گذاشته بودند⚡️. تا اینڪه در سال 61 در اوج سالهای جنگ ایران و عراق ناگهان تبدیل به امدادگران خستگی ناپذیر گردان شدند. همرزمان این دو شهید می‌گویند وقتی نامه‌ به خط مقدم می‌آمد، معمولاً و غیبشان می‌زد!😳 یڪ‌بار یڪی از رزمندگان متوجه شد ڪه وقتی همه گرم نامه خواندن هستند و خبر سلامتی خانواده و عڪس‌هایشان را با وجد نگاه میڪنند، دوقلوها دست در گردن هم در ڪنج سنگر، های های گریه می‌ڪنند!😭 این رزمنده میگوید بعدها ڪه موضوع را جویا شدیم، فهمیدیم آنها هستند. 😔هر بار دل‌شان می‌شڪند ڪه ڪسی آنسوی جبهه چشم انتظارشان نیست. 😢 جنگ شوخی بردار نیست. رحم ندارد... زن و شوهر و بچه نمیشناسد... برادر نمیشناسد... این را نمیفهمد ڪه وقتی از دار دنیا فقط و فقط یڪ برادر داری یعنی چه😔.... جنگ بی رحم است و اینطور میشود ڪه ڪمی بعد ، به دلیل مجروحیت های ناشی از جنگ شهید میشود💔 و بردارش ڪه فقط با چند ثانیه اختلاف از او به این دنیا آمده را تنها میگذارد.😔 چیزی نمیگذرد ڪه برادرش هم دوری او را تاب نمی آورد و بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی او هم شهید میشود. 💔 و سالها از ڪرمانشاه و غرب ڪشور گرفته تا اهواز و خرمشهر، به هر ڪجا ڪه اعزام می‌شدند، در درون ساڪشان اعلامیه‌هایی را به همراه داشتند ڪه عڪسی از دوران ڪودڪی‌شان، به همراه دست نوشته‌ای بود ڪه به در و دیوار شهرها می‌چسبانیدند: مادر، پدر! از آن روز ڪه ما را تنها در ڪنار خیابان رها ڪردید و رفتید😔 سالها میگذرد. حال امروز دیگر ما برای خودمان مردی شده‌ایم ولی همچنان مشتاق و محتاج دیدار شماییم... اما هیچگاه روزی فرا نرسید ڪه قاب عڪسی باشد و عڪسی از ثاقب و ثابت و خانواده‌شان در ڪنار یڪدیگر.😔 اما از تا برای این دو برادر راه طولانی و پر پیچ و خمی نبود... آنچه ڪه امروز از و شهابی نشاط باقی است، ۲ قبر مشڪی رنگ 🖤شبیه به هم و در ڪنار هم در قطعه گلزار شهدای بهشت زهرا(س) است. اگر چنانچه گذارمان به گلزار شهدای بهشت زهرا افتاد، جایی ما بین قبور قطعه ، ردیف ، شماره وردیف شماره ، دو برادر شهیدی آرام ڪنار یڪدیگر خفته اند ڪه شب‌های جمعه، هیچ‌گاه مادر و پدری زائر مزارشان نبوده است!😭 و سخت چشم به راهند... شادی روح شهدا، و امام شهیدان،صلوات @sajdeyevasl