امروز چنان طوفانی اومد که تمام آسمون نارنجی شده بود. بخاطر طوفان، برق قطع شد.
اول سعی کردم کارامو انجام بدم تا تعمیرات انجام بشه و برق وصل بشه. مدت طولانی گذشت و شارژ گوشیام تموم شد. حالا دیگه بخاطر نبود برق، نه با گوشی میتونستم کار کنم، نه با لپتاپ.
اعصابم ریخته بود به هم. اما بعدش با خودم گفتم بیخیال کارای عقب مونده ام! چه کاری رو توی این موقعیت میتونم انجام بدم؟
و یهو به ذهنم رسید که میتونم با شمع کتاب بخونم! این کاریه که خیلی دوستش دارم و بنظرم باحاله؛ پس زدم تو کارش. :)
«زندگی من با عقل جور در نمیاد...
ولی کی گفته که زندگی باید با عقل جور در بیاد؟»
↝#Screenshots ↝#Antman
از روی پوسترش، اینطور قضاوت کردم که یه فیلم سبکه و ارزش دیدن نداره.
ولی اشتباه کردم! I loved it!
با دیدنش، بعد از مدتها، از فیلم دیدن لذت بردم!
خیلی خیلی قشنگ، پرمعنی، و پر از حس خوب بود و پایانش واقعا غافلگیر کننده بود!
شما هم اصلا از پوسترش قضاوت نکنین.
واقعا میتونه حالتونو خوب کنه. دم سازنده اش گرم.
↝#The_sheep_Detective ↝#پیشنهاد
「خوشحالی فروشی ساکورا」
از روی پوسترش، اینطور قضاوت کردم که یه فیلم سبکه و ارزش دیدن نداره. ولی اشتباه کردم! I loved it! با
هرچند کاراکتر مورد علاقم مرد. 🙃
امروز بهم گفته شد، که کار خیلی شجاعانه و جسورانه ای انجام دادم تا به اینجا برسم. و من انقدر درد کشیدم در این راه، که اصلا فکرشو نمیکردم که باید بخاطر گرفتن چنین تصمیمی، به خودم افتخار کنم.