سلام امت داغدار پیامبر🖤
بیایید همینطور شال عزا روی شانه، دست بگذاریم توی دست هم و برویم کنار بستر حبیب خدا (صلوات الله علیه)
شاید میخواهد حرفی بزند که در نبودش -تا قیام قیامت- راهمان را روشن کند.
خوب گوش بسپارید...
📚 با برشهایی از کتاب "آفتاب آخرین" مکتوبه جناب "مهدی قزلی"
#به_بهانه_عروجش
👇
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
🌱به دنیا نیامدهبود که پدرش مرد.
هنوز شش سالش تمام نشده بود که مادرش هم.
تا عبدالمطلب و ابوطالب بودند اوضاع تحملکردنی بود، بعد از آنها هم دیگر مردی شده بود برای خودش، اما تنها!
خودش میگفت:
«در کودکی درد یتیمی داشتم و در بزرگی، رنج غریبی»
🍃
🖤🍃
https://eitaa.com/salsabeell
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
🌱مسخرهاش میکردند،
میگفتند جادوگر.
میگفتند دیوانه.
از پشت بام خاک میریختند روی سرش
ولی همینها، از ترس یکدیگر، چیزهای قیمتیشان را میبردند میدادند دست امین تا برایشان نگه دارد.
🍃
🖤🍃
https://eitaa.com/salsabeell
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
🌱خیبر. جنگ خیبر؛ مسلمانان قلعه های هفتگانه خیبر را محاصره کرده بودند، مدتی بود آنجا بودند،طوری که دیگر آذوقهای نمانده بود و گرسنگی فشار می آورد.
روزی چوپان سیاهی آمد و گفت: من چوپان یهودیها هستم، این اسلامی که میگویید چیست؟!
گفتند.
گفت: من ایمان آوردم. حالا تکلیفم با این همه چیست؟
پیامبر صلوات الله علیه گفت: «توی آیین ما خیانت در امانت وجود ندارد، رمه را ببر به صاحبانش بسپار.»
🍃
🖤🍃
https://eitaa.com/salsabeell
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
🌱وسط خطبه یک دفعه از جایش بلند شد.
از منبر آمد پایین، از میان جمعیت رد شد.
بچهای زمین خورده بود.
بلندش کرد و همراه خودش برد بالای منبر، روی زانو نشاند و بقیه خطبه را ادامه داد.
نوهاش بود؛ حسن علیهالسلام.
🍃
🖤🍃
https://eitaa.com/salsabeell
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
🌱پیامبر تب کرده بود، خودش میگفت به زودی میرود، بعضی از صحابه آمدهبودندعیادت.
گفت: «کاغذ و قلم بیاورید تا نامهای بنویسم که گمراه نشوید.»
عمر گفت: پیامبر تب کرده و هذیان میگوید، قرآن کافیست!
و نگذاشت قلم و کاغذ بیاورند.
🍃
🖤🍃
https://eitaa.com/salsabeell
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸°•
🌱فلسفه مد پیدا بودن مچ پا و مانتوی جلو باز!!
https://eitaa.com/salsabeell
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸°•
🌱ماجرای برخورد غیرمنتظرۀ امام رضا(علیهالسلام) با شیعهای که به ایشان گفت: التماس دعا!
@panahian-ir
https://eitaa.com/salsabeell
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
🌱یکی از واژه های کتاب عربی دانش آموزان دهمیام "بُحَیرة" است؛ یعنی دریاچه.
"دریاچه" خیلی کلمهی معمولیای است. قبول دارید؟!
مثل بیست و چند کلمه دیگری که در واژهنامه آن درس آمده، میشود خواند و از کنارش رد شد...
اما این "دریای کوچک" هر سال یک داستانی سرهم میکند تا ما را با خودش به خانهی کسی ببرد.
برای همین، یک جور دیگری دوستش دارم. اصلا احترام میگذارم به خودش، قصهاش و از همه بیشتر وزنش!
میگویم بچه ها "بُحَیر" بر وزن چی است؟
مِنّ و مِن می کنند و کمی جوابهای پرت میدهند تا یکیشان داد بزند: فُعَیل!
- آفرین!
"بحر" چی میشد؟
میگویند: دریا
- سه حرف اصلی اش را میبری بر وزن فُعَیل میشود بُحیر یعنی دریاچه.
جَبَل کوه است. تپه را میگویند؟؟ جُبَیل!
نگاه کنید! وزن "فُعَیل"، کوچک میکند. به اصطلاح اسم مُصَغّر میسازد.
رودخانهی کوچک میشود نُهَیر، شکوفهی کوچک میشود زُهَیر...
حالا حسَن یعنی چی؟
میگویند: زیبایی، خوبی!
ببریدش بر وزن فُعَیل!
یکهو صدای واااااایشان در کلاس میپیچد.
یعنی دوزاری شان افتاده و از فهم ریشهی #یک_اسم_آشنا، کیف کردهاند.
- یعنی چون برادر کوچکتر بوده؟!
- یعنی زیباییِ کوچکتر!!
شروع میکنند به حدس زدن برای دلیل این کوچک شدن.
میگویم برعکس! زیبایی را کوچک نکنید! عظمت "حسن" را تماشا کنید!
"حسین" را تصور کنید؛ با آنهمه مهربانی و بزرگیاش که عالم همه دیوانهی اوست!
اگر آن همه شگفتی و دلبری که در وجود امام حسین است، تازه کوچک است در برابر برادرش،
ببینید "حسن" چه میتواند باشد!!
سریع میروم سراغ کلمه بعدی. میگذارم "کلمه" خودش کم کم توی مغزشان دم بکشد.
میدانم این وزنِ ساده حتی با این سه حرف فوقالعاده، نمیتواند معرفی جامعی از یک امام بسازد.
اما شاید یک روزی اگر در هیئتی، مجلسی، دستهای دلشان برای امام حسین رفت (که حتما میرود)، همین مهندسی معکوس از نامی مصغّر شده، کمی از مظلومیتِ برادر بزرگتر او کم کند...
یک روزی...
شاید...
📝ماجده محمدی
🍃
🖤🍃
https://eitaa.com/salsabeell
@Tuba_Mafreshoo