وصیت من به دخترانی که عکسهایشان
را در شبکههای اجتماعی میگذارند، این است که این کار شما باعث میشود امام زمان'عج خون گریه کند. بعد از اینکه وصیت و خواهشم را شنیدید به آن عمل کنید، زیرا ما میرویم تا از شرف و آبروی شما زنان دفاع کنیم مانند خانم حضرتزهرا'س باشید.
- شهید مهدی محسن رعد
"زندگینامه سید علی خامنه ای"
١ - علی آقا -
من، سید علی حسینی خامنه ای، در شهر مشهد، مرکز استان خراسان، در جوار آستان امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیهالسلام، در یک خانواده روحانی به دنیا آمدم. زادروز من، بیست و هشتم ماه صفر سال ۱۳۵۸ هجری قمری است. تیر ماه ۱۳۱۸. البته این در شناسنامه است. ظاهراً تاریخ صحیح باید فروردینماه باشد.
ما هشت خواهر و برادر از دو مادر بودیم؛ یعنی پدرم از خانمی، سه فرزند داشت که هر سه هم دختر بودند. بعد، آن خانم فوت کرده بودند و پدرم با خانم دیگری - که مادر ما باشند - ازدواج کرده بودند. ما بچههای این خانم دوم، پنج نفر بودیم؛ چهار برادر و یک خواهر، و در این پنج نفر، من دومی بودم. البته در این بین، دو بچه هم از بین رفته بودند؛ با آن حساب، من چهارمی میشوم؛ اما چون واسطهها کم شده بودند، من بچه دوم خانواده بودم. البته خواهرهای بزرگ ما از خانم اوّل بودند؛ آنها از ما خیلی بزرگتر بودند.
اوّلین فرزند خانم (مادرم)، آقارضا و دوّمی محمّدآقا است. آقارضا حدوداً دوساله بوده که فوت میکند، بعد بچّهی سوّمی دنیا میآید که پدرم به خاطر علاقهی به حضرت رضا علیهالسلام اسم او را هم «آقارضا» میگذارند. ایشان واقعاً عاشق امام رضا علیهالسلام بودند. این بچّه هم بعد از یک هفته یا ده روز فوت میکند. بعد من به دنیا میآیم که اسم من را میگذارند علیآقا. با همین قید «آقا». ما که به دنیا آمدیم از اوّل اسم ما را با «آقا» گذاشتند. ولادت پسر در نظر پدرم که همسر قبلیاش چهار دختر پیاپی آورده بود _و یکی از آنها در کودکی از دنیا رفته بود_ موهبت بزرگی محسوب میشد و چون دو تا از پسرها از دست رفته بودند، باقیماندهها در چشمش بسیار عزیز بودند. شاید از جمله به این خاطر بود که برادران بزرگترم و من از اوایل ولادت _بر خلاف معمول_ آقا نامیده شدیم: آقارضا، محمّدآقا و علیآقا.
"به روایت خود سید علی"
#زندگینامه_حضرت_آقا
سلام علیکم رفقا
حریر اسکارف @harir_scarf128
کانال یکی از آشناهای بنده هست
فروش ویژه شال و روسری
قیمتها عالیه، حتماً یه سر بزنید.
برای اینکه گره محبت ما محکمتر
بشه باید در حق همدیگه دعا کنیم !
- شهید عباس دانشگر
خوب درس بخوانید، خوب کار کنید، علم و علم آموزی یکی از اساسیترین ابزارها و وسیلهها برای کسب قدرت مواجهه با دشمنیها و با طوفان ها و با امواج سخت است، آنهایی که نخبه هستند برای کشورشان کار کنند، در خدمت دشمن قرار نگیرند.
- شهيد سید علی خامنه ای
آقای قالیباف که توی فضای مجازی فعال هستش گفتن که آمریکا ده شرط رو قبول نکرده، پول بلوکه شده و آتش بس لبنان هم انجام نشده الانم که داره تهدید میکنه، به مردم بگید با چنین آمریکایی نباید مذاکره کرد. اینو خطاب به اون افرادی میگن که دنبال مذاکرهان، با این حال که آمریکا و صهیونیست کودککش و جنایتکار به ایران حمله کردن و کلی از مردم رو شهید، بازم دنبال مذاکرهان. با رفقا تو خیابون بودیم اسلحه دستمون بود، یه مرد داشت رد میشد اومد جلو گفت چرا اسلحه دستتونه؟ گفتیم بخاطر امنیت مردم، به نظرتون چه جوابی داد؟ گفت چرا قلم دست نمیگیرید، وقتی میتونید برید حرف بزنید و مذاکره انجام بدید اسلحه دست میگیرید؟ آخه یکی با اسلحه میاد و داره سمتت شلیک میکنه میتونی بگی وایس وایس من خودکار دستمه برو اسلحه ات و بذار بیا حرف بزنیم؟! چرا واقعاً بعضاً این طرز فکر رو دارن..
شبی بارانی بود و در کوچهها قدم میزد، پیرمردی را دید که کیسهای غذا به دوش میکشید، گویی کیسهاش بسیار هم سنگین بود، نور ماه که بر صورت آن مرد افتاد او را شناخت، فورا خود را به او رساند، فرمود آقا جان اجازه بدهید کمکتان کنم، حضرت فرمود: خودم به حمل آن سزاوارترم! با هم به سمت قبیلهی بنی ساعده رفتند، به آنجا که رسیدند عدهای خواب بودند، حضرت در کنار هر نفر دو گرده نان میگذاشت. تعجب کرد و پرسید: آقای من؛ شما خوب میدانید که اینها شیعه نیستند! آیا سزاوار کمک شما هستند؟! حضرت فرمود: اگر شیعه بودند که در نمک خانهام نیز آنها را شریک میکردم.
- شهادت امام صادق علیهالسلام
- | الکافی،ج۴،باب |
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
°°مثل آن شیشه که در همهمه ی باد شکست....
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد؛ شکست... ❤️🩹°°