جادههای کردستان آنقدر ناامن بود که وقتی میخواستی از شهری به شهر دیگر بروی، مخصوصاً توی تاریکی، باید گاز ماشین را میگرفتی، پشت سرت را هم نگاه نمیکردی؛ اما زین الدین که همراهت بود، موقع اذان، باید میایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلاً راه نداشت. بعد از شهادتش، یکی از بچهها خوابش را دیده بود؛ توی مکه داشته زیارت میکرده. یک عده هم همراهش بودهاند. گفته بود «تو اینجا چی کار میکنی؟» جواب داده بوده «بهخاطر نمازهای اول وقتم، اینجا هم فرماندهام.» شهید مهدی زینالدین
مردم حدود ٩٠ روزه که توی خیابونن، مردم خودشون و نشون دادن، مردم وظیفهشون و به خوبی انجام دادن و دارن انجام میدن، آقایان مسئول شما نمیخواید خودتون و نشون بدید؟! شما نمیخواید دِینی که به گردنتون هست و ادا کنید؟! به خدا که خدایی هم هست.
دستم نمیرسد به بلندای چیدنت،
باید بسنده کرد به رویای دیدنت.
@samd_128