« مسیرتعالی »💞
⤴️⤴️⤴️ ﷽ #قسمت_شانزدهم #سه_دقیقه_در_قیامت 💠 حق الناس و حق النفس 👨💻 از وقتی مشغول بکار شدم حساب
⤴️⤴️⤴️
﷽
💫#سه_دقیقه_در_قیامت
#قسمت_هفدهم
💠 یازهـــــــــــرا سلام علیها السلام
🔴 خیلی سخت بود. حساب و کتاب خیلی دقیق ادامه داشت. ثانیه به ثانیه را حساب میکردند. زمانهایی که باید در محل کار حضور داشته باشم را خیلی با دقت بررسی میکردند که به بیت المال خسارت زده ام یا نه!؟ خدا رو شکر این مراحل بخوبی گذشت.
🕌 زمان هایی را که در مسجد و هیئت حضور داشتم محاسبه کردند و گفتند دو سال از عمرت را اینگونه گذراندی که جزو عمرت محاسبه نمی کنیم. یعنی باز خواستی ندارد و میتوانی به راحتی از این دو سال بگذری.
😊 در آنجا برخی دوستان همکارم و حتی برخی آشنایان را می دیدم، بدن مثالی آنهایی را در آنجا می دیدم که هنوز در دنیا بودند! می توانستم مشکلات روحی و اخلاقی آنها را ببینم. عجیب بود که برخی از دوستان همکارم را دیدم که بعنوان شهید راهی برزخ می شدند و بدون حساب و بررسی اعمال به سوی بهشت برزخی می رفتند!
😇چهره خیلی از آنها را بخاطر سپردم. جوانی که پشت میز بود گفت: برای بسیاری از همکاران و دوستانت شهادت را نوشته اند، به شرطی که خودشان با اعمال اشتباه توفیق شهادت را از بین نبرند.
🛐 به جوان پشت میز اشاره کردم و گفتم: چکار میتوانم بکنم که من هم توفیق شهادت داشته باشم؟
🏳 او هم اشاره کرد و گفت: در زمان غیبت امام عصر(عج)؛ زعامت و رهبری شیعه با ولی فقیه است. پرچم اسلام به دست اوست.
✨ همان لحظه تصویری از ایشان را دیدم. عجیب اینکه افراد بسیاری که آنها را می شناختم در اطراف رهبر بودند و تلاش می کردند تا به ایشان صدمه بزنند اما نمی توانستند!
⚡️ من اتفاقات زیادی را در همان لحظات دیدم و متوجه آن ها شدم. اتفاقاتی که هنوز در دنیا رخ نداده بود!
😭 خیلی ها را دیدم که به شدت گرفتار هستند. حق الناس میلیون ها انسان به گردن داشتند و از همه کمک می خواستند اما هیچکس به آنها کمک نمی کرد.
👥 مسئولینی که روزگاری برای خودشان، کسی بودند با خدم و حشم فراوان مشغول گذران زندگی بودند، حالا غرق در گرفتاری بودند و به همه التماس می کردند.
❓بعد سوالاتی را از جوان پشت میز پرسیدم و او جواب داد. مثلاً در مورد امام عصر (عج) و زمان ظهور پرسیدم.
🙏😭 ایشان گفت: باید مردم از خدا بخواهند تا ظهور مولایشان زودتر اتفاق بیفتد تا گرفتاری دنیا و آخرتشان برطرف شود. اما بیشتر مردم با وجود مشکلات، امام زمان(عج) را نمی خواهند. اگر هم بخواهند برای حل گرفتاری دنیایی به ایشان مراجعه می کنند.
⚽️ بعد مثالی زد و گفت: مدتی پیش، مسابقه فوتبال بود. بسیاری از مردم، در مکان های مقدس، امام زمان(عج) را برای نتیجه ی این بازی قسم می دادند!
💫 من از نشانه های ظهور سوال کردم. از اینکه اسراییل و آمریکا مشغول دسیسه چینی در کشور های اسلامی هستند و برخی کشور های به ظاهر اسلامی با آنان همکاری می کنند و...
🍺 جوان پشت میز لبخندی زد و گفت: نگران نباش. این ها کفی بر روی آب هستند و نیست و نابود می شوند. شما نباید سست شوید. نباید ایمان خود را از دست دهید.
🧟♂ نکته دیگری که آنجا شاهد بودم، انبوه کسانی بود که زندگی دنیایی خود را تباه کرده بودند، آن هم فقط به خاطر دوری از انجام دستورات خداوند!
📓جوان گفت: آنچه حضرت حق از طریق معصومین برای شما فرستاده است، در درجه اول زندگی دنیایی شما را آباد می کند و بعد آخرت را می سازد.
📲 مثلا به من گفتند: اگر آن رابطه پیامکی با نامحرم را ادامه میدادی گناه بزرگی در نامه عملت ثبت می شد و زندگی دنیایی تو را تحت الشعاع قرار می داد. در همین حین متوجه شدم که یک خانم با شخصیت و نورانی پشت سر من البته با کمی فاصله ایستاده اند!
✨ از احترامی که بقیه به ایشان گذاشتند متوجه شدم که مادر ما حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام هستند. وقتی صفحات آخر کتاب اعمال من بررسی می شد و خطا و اشتباهی در آن مشاهده می شد، خانم روی خودش را بر میگرداند. اما وقتی به عمل خوبی می رسیدیم با لبخند رضایت ایشان همراه بود.
💖 تمام توجه من به مادرم حضرت زهرا علیها السلام بود. من در دنیا ارادت ویژه ای به بانوی دو عالم داشتم. مرتب در ایام فاطمیه روضه خوانی داشتیم و سعی میکردم که همواره به یاد ایشان باشم.
💕 ناگفته نماند که جد مادری ما از علما و سادات بوده و ما نیز از اولاد حضرت زهرا علیها السلام به حساب می آمدیم. حالا ایشان در کنار من حضور داشت و شاهد اعمال من بود.
😍 نه فقط ایشان که تمام معصومین را در آنجا مشاهده کردم. برای یک شیعه خیلی سخت است که در زمان بررسی اعمال، امامان معصوم علیهم السلام در کنارش باشند و شاهد اشتباهات و گناهانش باشند. از اینکه برخی اعمال من معصومین را ناراحت میکرد. می خواستم از خجالت آب شوم.
🥀 خیلی ناراحت بودم. بسیاری از اعمال خوب من از بین رفته بود.
♢ادامه دارد...
📚 #کتاب_خوانی
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
حسین+طاهری-++به+سر+من+عجب+شوری-+میلاد+حضرت+زینب+سلام+الله+علیها.mp3
4.18M
💐به سرم من عجب شوری و توی دلم عجب حالیه🌸
💐جای مدافعان حرم، شب ولادتت خالیه♡
🌸#میلاد_حضرت_زینب سلاماللهعلیها بر همه شما بزرگواران مبارکباد.💐
✨🌺🌼🌸🌺🌼🌸🌺🌼🌸🌺✨
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
10.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📲#تیزر_اطلاع_رسانی
📖مراسم پرفیض دعای ندبه
👤 بانوای:کربلایی شیخ علی چگینی
📅 زمان: جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۷ صبح
🕌 مکان: مسجد چهارده معصوم علیهم السلام
🔷️ ستاد برگزاری دعای ندبه شهرک آراسنج
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
Video_۲۰۲۱۱۲۰۸۱۴۵۹۵۲۸۶۴_by_videoshow.mp3
3.97M
🎙#پادکست
💫 چگونه شاکر باشیم؟
🔶 افراد شاکر چه خصوصیاتی دارند؟
🎙 #حجت_الاسلام_چگینی
🌺 سالروز ولادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها و روز پرستار مبارک باد.
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
📸به مناسبت سالروز ولادت عقیله بنی هاشم، جشن تکلیف با برنامه ریزی بسیج خواهران آراسنج علیا 🎂🎂🎂🎂🎂🎂
🎙با اجرای#حجت_الاسلام_چگینی
💐#آراسنج_علیا
🎂#جشن_تکلیف
🌺 سالروز ولادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها و روز پرستار مبارک باد. 🎊🎊🎊🎊🎊
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
📝 #یادمون_باشه
عاشقیهای خدا آدمیزادی نیست که ❗️
✖️ هرکیو بیشتر دوست داره؛ خـــوب زیر بار تحقیرها و تهمتهای دیگران لِهاِش میکنه!
✖️ هرکیو نزدیکتر به خودش میخواد؛ مصیبتها و بلاهای عجیب و غریب براش میتراشه!
✖️ عاشقِ هر کی میشه؛ میزنه همهی تعلقاتشو، یکی یکی ازش میگیره!
🔺 آخه خدا؛ به ما، مثل خودمون نگاه نمیکنه!
🔺خدا میخواد ما با یه روحِ سالم و وسیع برگردیم کنارش، تا بتونیم همنشینش باشیم !
🔺روح سالم هم، مُفتی بدست نمیاد❗️
باشگاه میخواد!
باشگاه سختیها!
🌛 صبح تون بخیر
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
« مسیرتعالی »💞
📲#تیزر_اطلاع_رسانی 📖مراسم پرفیض دعای ندبه 👤 بانوای:کربلایی شیخ علی چگینی 📅 زمان: جمعه ۱۹ آذ
📸 #گزارش_تصویری
💠 قرائت دعای پرفیض ندبه
📆 جمعه ۱۹ آذرماه ۱۴۰۰
🕌 مسجد چهارده معصوم علیهم السلام
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
« مسیرتعالی »💞
⤴️⤴️⤴️ ﷽ 💫#سه_دقیقه_در_قیامت #قسمت_هفدهم 💠 یازهـــــــــــرا سلام علیها السلام 🔴 خیلی سخت بود. ح
⤴️⤴️⤴️
﷽
#سه_دقیقه_در_قیامت
#قسمت_هجدهم
💠 چیز زیادی در کتاب اعمالم نمانده بود. برای یک لحظه نگاهم به دنیا و به منزل خودمان افتاد. همسرم که ماه چهارم بارداری را میگذراند، بر سر سجاده نشسته بود و با چشمانی گریان خدا را به حق حضرت زهرا علیها السلام قسم میداد که من بمانم.
👫 نگاهم به سمت دیگری رفت. داخل یک خانه در محله خود ما دو کودک یتیم خدا را قسم می دادند که من بر گردم. آنها بخدا میگفتند: خدایا ما نمی خواهیم دوباره یتیم شویم.
💞 این را بگویم که خدا توفیق داده که هزینه های این دو کودک یتیم را میدادم و سعی میکردم برای آنها پدری کنم.
آنها از ماجرای عمل من خبر داشتند و همینطور با گریه از خدا می خواستند که من زنده بمانم.
😪 به جوانی که پشت میز بود گفتم: دستم خالی است نمی شود کاری کنی که من برگردم؟ نمی شود از مادرمان حضرت زهرا علیها السلام بخواهی که مرا شفاعت کند؟
✴️ شاید اجازه دهند تا من برگردم و کمی اعمال خوبی که ترک کردم را انجام دهم یا کارهای خطای گذشته را اصلاح کنم. جوابش منفی بود اما باز اصرار کردم. گفتم از مادرمان حضرت زهرا علیها السلام بخواه که مرا شفاعت کنند.
⌚️ لحظاتی بعد، جوان پشت میز نگاهی به من کرد و گفت: به خاطر اشکهای این کودکان یتیم و به خاطر دعاهای همسرت و دختری که در راه داری و دعای پدر و مادرت حضرت زهرا علیها السلام شما را شفاعت نمود تا برگردی.
💠 بازگشت
به محض اینکه به من گفته شد: «برگرد» یکباره دیدم که زیر پای من خالی شد!
📺 تلویزیونهای سیاه و سفید قدیمی وقتی خاموش میشد حالت خاصی داشت چند لحظه طول می کشید تا تصاویر محو شود. مثل همان حالت پیش آمد و من یکباره رها شدم.
⏳ کمتر از لحظه ای دیدم روی تخت بیمارستان خوابیده ام و تیم پزشکی مشغول زدن شوک برقی به من هستند.
👨⚕ دستگاه شوک را چند بار به بدن من وصل کردند و به قول خودشان بیمار احیا شد.
💓 روح به جسم برگشته بود، حالت خاصی داشتم. هم خوشحال بودم که دوباره مهلت یافته ام و هم ناراحت بودم که از آن وادی نور دوباره به این دنیای فانی برگشته ام.
💉 پزشکان بعد از مدتی کار خودشان را تمام کردند. در واقع غده خارج شده بود و در مراحل پایانی عمل بود که من دچار ایست قلبی شدم. بعد هم با ایجاد شوک مرا احیا کردند.
👱♂ من در تمام آن لحظات شاهد کارهایشان بودم. پس از اتمام کار مرا به اتاق مجاور جهت ریکاوری انتقال داده و پس از ساعتی کم کم اثر بیهوشی رفت و درد و رنج ها دوباره به بدنم برگشت.
❎ بعد از مدتی حالم بهتر شد و توانستم چشم راستم را باز کنم اما نمی خواستم حتی برای لحظه ای از آن لحظات زیبا دور شوم. من در این ساعات تمام خاطراتی که از آن سفر معنوی داشتم را با خودم مرور می کردم. چقدر سخت بود. چه شرایط سختی را طی کرده بودم.
🔹من بهشت برزخی را با تمام نعمتهایش دیدم.
🔸من افراد گرفتار را دیدم
🔹من تا چند قدمی بهشت رفتم
🔸من مادرم حضرت زهرا علیها السلام را با کمی فاصله مشاهده کردم.
🔹من یقین کردم که در آن سوی هستی مادر ما چه مقامی دارد.
🚷 برایم تحمل دنیا واقعاً سخت بود.
دقایقی بعد دو خانم پرستار وارد سالن شدند تا مرا به بخش منتقل کنند.
⚠️ آنها می خواستند تخت چرخدار مرا با آسانسور منتقل کنند. همین که از دور نزدیک شدند از مشاهده چهره یکی از آنان واقعاً وحشت کردم. من او را مانند یک گرگ میدیدم که به من نزدیک می شد! مرا به بخش منتقل کردند.
👥 برادر و برخی از دوستانم بالای سرم بودند. یکی دو نفر از بستگان ما می خواستند به دیدنم بیایند. آنها از منزل خارج شده و به سمت بیمارستان در راه بودند. من این را بخوبی متوجه شدم!
یکباره از دیدن چهره باطنی آنها وحشت کردم. بدنم لرزید. به یکی از همراهانم گفتم: تماس بگیر و بگو فلانی برگرده. تحمل هیچکس را ندارم.
🧟♂🤴 احساس میکردم که باطن بیشتر افراد برایم نمایان است. باطن اعمال و رفتار و ...
به غذایی که برایم می آوردند نگاه نمیکردم. میترسیدم باطن غذا را ببینم. اما از زور گرسنگی مجبور بودم بخورم.
دوست نداشتم هیچکس را نگاه کنم. برخی از دوستان آمده بودند تا من تنها نباشم اما نمی دانستند که وجود آنها مرا بیشتر تنها میکرد!
♢ ادامه دارد...
📚 #کتاب_خوانی
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
🆔 @samen_Arasanj
Video_۲۰۲۱۱۲۱۱۱۵۱۷۲۵۱۱۱_by_videoshow.mp3
4.35M
🎙#پادکست
🔹 عامل اصلی بدحجابی؟!
🔶 افراد بدحجاب چه خصوصیاتی دارند؟
🎙 #حجت_الاسلام_چگینی
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
Video_۲۰۲۱۱۲۱۱۱۵۳۱۲۸۶۵۸_by_videoshow.mp3
3.24M
🎙#پادکست
🔹 واکسن تکبر
❗️معنای تکبر و تواضع!
🎙 #حجت_الاسلام_چگینی
❖#جهاد_تبیین
❖#روشنگری
┅═ঊঈ✿🌺🍀🦋🌺✿ঊঈ═┅
╭┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
@samen_Arasanj
╰┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
« مسیرتعالی »💞
⤴️⤴️⤴️ ﷽ #سه_دقیقه_در_قیامت #قسمت_هجدهم 💠 چیز زیادی در کتاب اعمالم نمانده بود. برای یک لحظه نگاه
⤴️⤴️⤴️
﷽
#سه_دقیقه_در_قیامت
#قسمت_هجدهم
💠 چیز زیادی در کتاب اعمالم نمانده بود. برای یک لحظه نگاهم به دنیا و به منزل خودمان افتاد. همسرم که ماه چهارم بارداری را میگذراند، بر سر سجاده نشسته بود و با چشمانی گریان خدا را به حق حضرت زهرا علیها السلام قسم میداد که من بمانم.
👫 نگاهم به سمت دیگری رفت. داخل یک خانه در محله خود ما دو کودک یتیم خدا را قسم می دادند که من بر گردم. آنها بخدا میگفتند: خدایا ما نمی خواهیم دوباره یتیم شویم.
💞 این را بگویم که خدا توفیق داده که هزینه های این دو کودک یتیم را میدادم و سعی میکردم برای آنها پدری کنم.
آنها از ماجرای عمل من خبر داشتند و همینطور با گریه از خدا می خواستند که من زنده بمانم.
😪 به جوانی که پشت میز بود گفتم: دستم خالی است نمی شود کاری کنی که من برگردم؟ نمی شود از مادرمان حضرت زهرا علیها السلام بخواهی که مرا شفاعت کند؟
✴️ شاید اجازه دهند تا من برگردم و کمی اعمال خوبی که ترک کردم را انجام دهم یا کارهای خطای گذشته را اصلاح کنم. جوابش منفی بود اما باز اصرار کردم. گفتم از مادرمان حضرت زهرا علیها السلام بخواه که مرا شفاعت کنند.
⌚️ لحظاتی بعد، جوان پشت میز نگاهی به من کرد و گفت: به خاطر اشکهای این کودکان یتیم و به خاطر دعاهای همسرت و دختری که در راه داری و دعای پدر و مادرت حضرت زهرا علیها السلام شما را شفاعت نمود تا برگردی.
💠 بازگشت
به محض اینکه به من گفته شد: «برگرد» یکباره دیدم که زیر پای من خالی شد!
📺 تلویزیونهای سیاه و سفید قدیمی وقتی خاموش میشد حالت خاصی داشت چند لحظه طول می کشید تا تصاویر محو شود. مثل همان حالت پیش آمد و من یکباره رها شدم.
⏳ کمتر از لحظه ای دیدم روی تخت بیمارستان خوابیده ام و تیم پزشکی مشغول زدن شوک برقی به من هستند.
👨⚕ دستگاه شوک را چند بار به بدن من وصل کردند و به قول خودشان بیمار احیا شد.
💓 روح به جسم برگشته بود، حالت خاصی داشتم. هم خوشحال بودم که دوباره مهلت یافته ام و هم ناراحت بودم که از آن وادی نور دوباره به این دنیای فانی برگشته ام.
💉 پزشکان بعد از مدتی کار خودشان را تمام کردند. در واقع غده خارج شده بود و در مراحل پایانی عمل بود که من دچار ایست قلبی شدم. بعد هم با ایجاد شوک مرا احیا کردند.
👱♂ من در تمام آن لحظات شاهد کارهایشان بودم. پس از اتمام کار مرا به اتاق مجاور جهت ریکاوری انتقال داده و پس از ساعتی کم کم اثر بیهوشی رفت و درد و رنج ها دوباره به بدنم برگشت.
❎ بعد از مدتی حالم بهتر شد و توانستم چشم راستم را باز کنم اما نمی خواستم حتی برای لحظه ای از آن لحظات زیبا دور شوم. من در این ساعات تمام خاطراتی که از آن سفر معنوی داشتم را با خودم مرور می کردم. چقدر سخت بود. چه شرایط سختی را طی کرده بودم.
🔹من بهشت برزخی را با تمام نعمتهایش دیدم.
🔸من افراد گرفتار را دیدم
🔹من تا چند قدمی بهشت رفتم
🔸من مادرم حضرت زهرا علیها السلام را با کمی فاصله مشاهده کردم.
🔹من یقین کردم که در آن سوی هستی مادر ما چه مقامی دارد.
🚷 برایم تحمل دنیا واقعاً سخت بود.
دقایقی بعد دو خانم پرستار وارد سالن شدند تا مرا به بخش منتقل کنند.
⚠️ آنها می خواستند تخت چرخدار مرا با آسانسور منتقل کنند. همین که از دور نزدیک شدند از مشاهده چهره یکی از آنان واقعاً وحشت کردم. من او را مانند یک گرگ میدیدم که به من نزدیک می شد! مرا به بخش منتقل کردند.
👥 برادر و برخی از دوستانم بالای سرم بودند. یکی دو نفر از بستگان ما می خواستند به دیدنم بیایند. آنها از منزل خارج شده و به سمت بیمارستان در راه بودند. من این را بخوبی متوجه شدم!
یکباره از دیدن چهره باطنی آنها وحشت کردم. بدنم لرزید. به یکی از همراهانم گفتم: تماس بگیر و بگو فلانی برگرده. تحمل هیچکس را ندارم.
🧟♂🤴 احساس میکردم که باطن بیشتر افراد برایم نمایان است. باطن اعمال و رفتار و ...
به غذایی که برایم می آوردند نگاه نمیکردم. میترسیدم باطن غذا را ببینم. اما از زور گرسنگی مجبور بودم بخورم.
دوست نداشتم هیچکس را نگاه کنم. برخی از دوستان آمده بودند تا من تنها نباشم اما نمی دانستند که وجود آنها مرا بیشتر تنها میکرد!
♢ ادامه دارد...
📚 #کتاب_خوانی
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
⃝⃔⃕🌺⃝⃔⃕ @samen_Arasanj