eitaa logo
{سَمِێـࢪ...♡}
51 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
150 ویدیو
13 فایل
{سَمِێـࢪ...♡} ۅ شَـب؛ آغاز بیداࢪیسـټ... شِنۅاےحࢪف‌هاتۅݩ :) http://payamenashenas.ir/sameyr •| کپی؟! کار قشنگتری هم میشه کرد↻
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊 📚 📝 افتادم رو زمین و دیگه هیچی نفهمیدم ـــــــــ ! صداهای مبهمی میشنیدم... نمیفهمیدم چی به چیه! جون باز کردن چشمامو نداشتم. تمام بدنم سِر شده بود! دوباره بیهوش شدم... احساس کردم زخمم داره میسوزه... به زور لای چشمامو باز کردم، داشتم دوباره به خواب عمیقی میرفتم که درد شدیدی احساس کردم شلنگی که به زور داشتن از توی بینیم رد میکردن ، باعث شد چشمامو باز کنم! خیلی درد داشت... از دردش بدنمو چنگ میزدم تمام وجودم از درد جمع شد دوباره چشمامو بستم و بیهوش شدم... دفعه ی بعد که چشمامو باز کردم هنوز گیج و منگ بودم! به دستم سرم وصل کرده بودن... مامان و بابا... وای... تازه دارم میفهمم... من زنده ام اه... چرا تموم نشد؟؟ چرا نمردم؟! با این فکر اطرافمو نگاه کردم... خبری از اون موجود سرتاپا سیاه نبود! مامان اومد جلو، به چشمام زل زد -حیف اونهمه زحمت که برات کشیدیم... بی لیاقت!! بابا کشیدش عقب، هیچی نمیگفت اما اخمی که رو صورتش بود پر از حرف بود...! چشمامو بستم... وای ... اونی که نباید میشد،شد...! کاش مرده بودم در اتاق باز شد و یه نفر با روپوش سفید وارد شد! قبل اینکه بیاد بالای سرم، نگاهش چرخید سمت مامان و بابا... چندثانیه با تعجب نگاه کرد! -سلام آقای سمیعی!!! بابا هم هاج و واج نگاه میکرد! -سلام آقای رفیعی وای...همکار بابا بود منو میکشه... آبروشو بردم!! -شما؟اینجا؟ برای ویزیت بیمار تشریف آوردین؟؟ بابا نگاهشو انداخت پایین! -نه! دکتر یکم مِن و مِن کرد و وقتی دوهزاریش افتاد، سعی کرد مثلا جو رو عوض کنه و شروع به احوال پرسی و خوش و بش کرد...! آخه کدوم احمقی منو رسونده بود بیمارستان؟؟ دکتر اومد بالای سرم...! -سلام دخترم بهتری؟ جوابشو ندادم و صورتمو برگردوندم... -آخه چرا این کارو کردی؟؟ باز هیچی نگفتم اما تو دلم جوابشو دادم! اخه به تو چه؟؟ مگه تو از درد من خبر داری؟؟ -خودت قرصا رو خوردی یا به زور بهت خوروندن؟؟ این چه سوالی بود!!؟؟ چپ چپ نگاهش کردم و گفتم -خودم -پس این زخم رو صورتت برای چیه؟؟ این که دیگه فکرنکنم کار خودت باشه!! وااااای تازه یاد زخم صورتم افتادم اگه سالمم پام برسه خونه، بی برو برگرد بابا خودش خفم میکنه خدا لعنتت کنه عرشیا! ... نویسنده: |.°•🕊✨•°.| https://eitaa.com/joinchat/466092117C38881f8f03
+در یک روز پاییزی حداقل دمای هوای همدان۶-وحداکثر دمای هوای آن۱٠+درجه است میانگین دمای هوای همدان در این روز را حساب کنید _چرا اول گفتم اینکه خیلی آسونه، بعد گیر کردم؟!😂 انصافا مدت هاست تو فاز اینا نبودم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۰+(-۶)=۴ ۴÷۲=+۲ بیا😎
+و منی که ده صفحه باید حروف انگلیسی رو بنویسن ولی ننوشتممم واییی چیکار کنم خوابم میاااد کارت هاشون رو هم درست نکردمم _الحمدلله رب العالمین للپایانِ(للاتمام) المدرسه!🤲 کلاس چندمین؟ +ممممنوووون توش گیر کرده بودم _خواهش میکنم ان شاءالله که درسته😂 فرمول خاصی دادن بهتون برای محاسبه میانگین دما؟ من بر اساس فرمول میانگین گفتم
+راجب رمان ی توضیح خلاصه بده فردا میخوام بخونم _راجع به دختریه به اسم مرجان که تو یک خانواده مرفه و پولدار و پزشک! و اصطلاحا سطح اجتماعی بالا بزرگ شده بدون اعتقاد مذهبی تک فرزنده تو روابط عاطفیش دچار شکست شدید میشه! و یه سری ماجراهای دیگه و به این میرسه که اصلا من برای چی به وجود اومدم و این جهان چیزی به جز مسخره بازی نیست و عاقبت هممون نابودیه! دست به خودکشی میزنه و کلی اتفاقات مختلف براش میوفته که بخشی از زندگیش و آدم های زندگیش رو تغییر میده...!
+نه درسته رفتم تو نت ویدیوی میانگین دمای هوای کلاس هفتم رو دیدم 🤧 _عه سلاااام خب خداروشکر😂 +هفتمم _عههه یادش بخیر😃 +ن برای میانگین ندادن اصلا راجب میانگین نبود این فصل راجب اعداد مثبت و منفی بود ولی نمیدونم چرا تو این دوصفحه نمونه سوال دوتا فرمول میانگین داشت _صحیح +رشوه بده به خواهری برداری همکلاسی ای چیزی برات بنویسه https://eitaa.com/sameyr/9355 _😂😂 +خدارو روزی چندبار شکر میکنم که بالاخره مدرسه رو تموم کردم🤲🏻 الحمدالله رب العالمین واقعن دلم تنگ میشه هااا، ولی نمیخوام برگردم ب اون مدت _منم خیلی دلم تنگ میشه ولی خب طبعا دانشجویی هم جذابیتای خودش رو داره +شبت بخیر🤍 _شب بخیر✨ +رمان رو خودت مینویسی؟ _نه
+همکلاسی هام که کلا تعطیل برا خودشون روهم میدن آبجی شون بنویسه یا خودشون مینویسن ابجیمم که تنبل و خوابالو _گوش نده به حرفای این بدآموزی داره خودت بنویس یاد بگیری +عزیزدل حساب کردن میانگین هوا هم جزو کاربرد های اعداد مثبت منفیه و زیرمجموعه‌ی همونه و تو همون فصل درس داده میشه :/// فرقی با هم ندارن _فرمایش یه استاد دیگه
هیچوقت فکر نمیکردم ساعت یک شب ذهنم درگیر محاسبه میانگین دمای هوای همدان تو یک روز پاییزی بشه🙂🤝😂
برین بخوابین دیگه شماها مدرسه میرین و تا این موقع بیدارین🚶‍♀