هدایت شده از سِدخارجی
از اینکه از باخت تیم ملی کشورم ناراحتم؛ خوشحالم :)
توییتر سدخارجی
هدایت شده از کانال حمید کثیری
این قاب پایانی بازی امروز هست. این از هر چیزی مهمتره. تیم تلاشش رو توی این جو عجیب و غریب کرد، حرف شنید اما باز با تمام توان توی زمین دوید.
#تا_پای_جان_برا_ایران
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
+چون رمان رو نزاشتی دوسه روزهههه..بزارش دیگه😒😒😒
_سیستم علی و معلولی رو قاطی کردی
اینکه بی حس و حالم علت اینه که رمان نذاشتم
نه برعکس
#ناشناس
{سَمِێـࢪ...♡}
یکیو داشته باشید که صداش و ویس هاش براتون آرامشبخش باشه
بعدا برید هی دوباره گوش کنید
خب؟
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام✋
خبر خوش اینکه میخوام امروز رمان بذارم براتون
{سَمِێـࢪ...♡}
🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊 📚 #او_را #قسمتهشتادوهفتم📝 "جلسه پیش راجع به هدف خلقت کمی صحبت کردیم، وقتی به خود این کل
خب بریم ببینیم کی به کیه چی به چیه!👇
🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊
📚 #او_را
#قسمتهشتادوهشتم📝
با تعجب بهم خیره شد و سرش رو تکون داد!
-شب بخیر!
این رنج من بود،پس باید میپذیرفتم، چون نمیتونستم برطرفش کنم!
به اعتقاد پدرم،من تا وقتی که میتونستم یکی بشم شبیه خودشون،
ارزش داشتم،
وگرنه یه وصله ی ناجور به این خانواده بودم!
هماهنگی حرف های سجاد،با حرف هایی که تو جلسه میشنیدم،برام عجیب بود!!
و از اون عجیب تر اینکه بار اولی بود که چنین حرفهایی رو میشنیدم!
نمیتونستم بقیه حرف های تو دفترچه رو بخونم!
اینقدر برام عجیب و جدید بودن که ترجیح میدادم تا وقتی یک مسئله برام حل نشده،سراغ بعدی نرم!
نمره هام اومد!
هرچند خیلی بد نبود،اما میدونستم این اون چیزی نیست که بابا میخواد.
و دقیقا همینطور بود!
بعد از جنگی که توی خونه به پا شد،
پول توجیبی ماهیانم،نصف شد و تعویض ماشینم هم کنسل شد!
بیشتر از هفته ای دوبار هم حق بیرون رفتن از خونه رو نداشتم!
اون شب به قدری تحقیر شدم که دیگه دلم نمیخواست حتی یک لحظه تو اون خونه بمونم!
با گریه رفتم تو اتاق و در رو بستم.
دلم میخواست با یکی صحبت کنم!
به مرجان زنگ زدم و همه اتفاقاتی که افتاده بود رو تعریف کردم.
-الهی بمیرم برات...
فکرشو نکن.بیخیال!
-مرجان،هرچی که دلش میخواست بهم گفت!
مامانمم فقط یه گوشه نشسته بود و نگاه میکرد!
خوردم کرد مرجان...
خوردم کرد...
-عزیزم...گریه نکن دیگه ترنم!
من نمیفهمم بابای تو چرا اینقدر عجیبه!
هه...
خانواده من یهجور منو بدبخت کردن،
خانواده توهم یهجور!
-خب مدل دنیا اینجوریه دیگه!
به قول خودت هرکی یه بدبختی داره.
البته اینا باید باعث رشد بشه ولی نمیدونم چجوری!
-چی؟!
-هیچی! هیچی!
میگم یعنی...
نمیدونم،بیخیال!
-من که بهت گفتم!
زندگی همینه،مزخرفه.
باید سعی کنی یجوری سر خودت رو گرم کنی تا یه روزی بمیری و همه چی تموم شه!
-نه مرجان!نه!
با این فکر دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی کردن نمیمونه!
اونجوری فقط اذیت میشی،همین!
ولی اگر سعی کنی قبولشون کنی،آرامشت رو نمیتونن به هم بزنن!
-چی داری میگی ترنم؟!
نمیفهمم!!
-ببین تا یه جایی از حرفات درسته،
همه تو زندگیشون مشکل دارن،
اما نباید از واقعیت فرار کرد!
اگر قبول کنی که دنیا همینه به آرامش میرسی!!
-خب که چی بشه؟!
-چی چی بشه!؟
-به آرامش برسی که چی بشه!؟
راستش اصلا نمیفهمم چی میگی!
-ها؟خب...
یعنی چی؟خب آرامش خوبه دیگه!
-ترنم تو باز خل شدی!
-نه... خب...
-اصلا اگه اینجوریه ،چرا به من زنگ زدی؟
برو دردتو قبول کن ،خوب بشی دیگه!
-خب خواستم درد ودل کنم!
-تو خودتم نمیدونی چی میگی ترنم!!
بهرحال برو بهش فکر کن ،
اگر به آرامش نرسیدی،
بیا اینجا مشروب در خدمت باشیم!
#این_داستان_ادامه_دارد...
نویسنده: #محدثه_افشاری
|.°•🕊✨•°.| https://eitaa.com/joinchat/466092117C38881f8f03