eitaa logo
{سَمِێـࢪ...♡}
51 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
150 ویدیو
13 فایل
{سَمِێـࢪ...♡} ۅ شَـب؛ آغاز بیداࢪیسـټ... شِنۅاےحࢪف‌هاتۅݩ :) http://payamenashenas.ir/sameyr •| کپی؟! کار قشنگتری هم میشه کرد↻
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊 📚 📝 طبق معمول سر ساعت اومده بود و با همون تیپ ساده ی قشنگش و کتابی توی دست،سنگین و آروم نشسته بود. زهرا هم از اوایل دوستیمون تغییراتی کرده بود. صبورتر و عاقل تر از قبل شده بود و مشخص بود که همیشه در حال خودسازیه. رسیدم به آلاچیق. چشم هام هنوز از گریه ی صبحم قرمز بود و دلم غمدار. آروم سلامی دادم و رفتم تو. زهرا ایستاد و بالا لبخند و چشم هایی که ازش شوق میبارید سر تا پام رو نگاه کرد. -سلام عزیییییزمممم! مثل فرشته ها شدی! مبارکه! اومد طرفم و محکم تر از همیشه بغلم کرد. -ممنون گلم. لطف داری! -قربونت برم. چقدر خوب شدی! ماشاءالله... ازش تشکر کردم و دستش رو گرفتم و به سمت نیمکت کشوندم. -چرا این شکلی شدی ترنم؟ چرا ترنم سرحال همیشگی نیستی؟ سرم رو پایین انداختم و مشغول بازی با انگشت هام شدم. راست میگفت. اصلا حوصله نداشتم! زهرا دستش رو زیر چونم گذاشت و سرم رو آورد بالا. -ببینمت! بخاطر مرجانه؟ اشکی که تو چشم هام حلقه زده بود رو همونجا خشک کردم و اجازه ی ریختن بهش ندادم. زهرا با انگشتش گونم رو نوازش داد و لبخند مهربونی،گوشه ی لبش نقش بست! -ترنم؟ یادته که گفتم ادعا،پایان ماجرا نیست؟ نمیخوای امتحان پس بدی؟ نمیخوای به خدا ثابت کنی اینقدر دوستش داری که بخاطرش از همه چیز میگذری؟ نگاهم رو به سنگ فرش های کف آلاچیق دوختم. -زهرا؟ -جان زهرا؟ -چرا همه از من میگذرن؟! -همه؟! کی گفته؟! -زندگیم اینو میگه! خانوادم، مرجان و... و تو دلم گفتم سعید، سجاد...! -اینا همه ان؟! مگه گذشتنشون از تو،چیزی از تو کم میکنه؟ -نه.فقط یه گوشه از قلبم رو! -مگه قلبت نذریه که بین همه پخشش کردی؟! اگر به نااهل ندیش، اینجور نمیشه! -یکیشون نااهل نبود! اما رفت... بدم گذشت و رفت! -کی؟! -چی بگم! فکر کن یه دلخوشی تو اوج روزای سخت! -عاشقش بودی؟ سرم رو پایین انداختم. ادامه داد -عاشقت بود؟ رفتم تو فکر! "عاشقم بود؟" -نمیدونم! -شاید اونم عاشق کس دیگه ای بوده! قلبم تیر کشید! یعنی سجاد هم مثل سعید...؟ -نه! نمیدونم...آخه بهش نمیخورد. یعنی نمیتونست. نمیدونم! اون اصلا تو یه دنیای دیگه بود! -خب چرا فراموشش نمیکنی؟! تو چشم های زهرا نگاه کردم. فراموش کردن سجاد؟! مگه امکان داشت؟! -نمیتونم. حتی خیالش آرومم میکنه! -پس کار خودشه! چشم هام از تعجب گرد شد. -کار کی؟! -خدا! آروم تر سرجام نشستم. -یعنی چی؟! -یا وقت میده که خودت بفهمی هر عشق و آرامشی جز خودش،دروغه! یا ازت میگیره تا اینو بهت بفهمونه! دوباره حلقه ی اشک های مزاحم،تصویر زهرا رو تار کرد. ... نویسنده: |.°•🕊✨•°.| https://eitaa.com/joinchat/466092117C38881f8f03
منتظر پیشبینی های شما برای تک تک شخصیت ها هستم ترنم سجاد زهرا مرجان پدر و مادر ترنم و... https://payamenashenas.ir/sameyr
..:..
خوابم میاد شب بخیر
تولد اونی که اینقدر عوض شده که دیگه درکشم سخته، مبارکش :)
+سلام آخه هر چقدر فکر می‌کنم نمی‌دونم تو این هشت قسمت قراره چی بشه منتظرم بذاری 😂 _سلام صحیح🌝 واسه پیش‌بینی ها آیدی هاتونم بذارین که اگه درست بود بعدا کارتون دارم
+مرجان تو پارتی میمیره(نمیدونم چرا)🤣 ترنم حجابشو به پدر ومادرش میگه و به تدریج قبول میکنن،سجاد هم شهید میشه _
+عام فکر میکنم سجاد زیر نظر داره ترنم و مرجان از اوردوز میکنه _از شهادت سجاد رسیدیم به اوردوز مرجان🤝
آیدی بذارین ملت🤝
+به نظرم مرجان میمیره ..ترنم حجابشو علنی میکنه وبا برخورد بد وخوب مواجه میشه ..سجاد هم شهید شده وترنم اخر میفهمه _مرسی که آیدی گذاشتی👌