Opus IX;
داستان از سال ۱۹۳۶ شروع؟ نه رشد میکنه. از خودکشی یه کفاش جوون، به اسم جوزف کلر.
هرکسی خودکشی میکنه، اکثرا یه نامه یا یه نشونه از خودش به جا میذاره. و تنها چیزی که جوزف از خودش به جا گذاشته بود، یه تیکه کاغذ بود که روش یه بخشی از یه آهنگ نوشته شده بود. آهنگ gloomy sunday.
افسرای پلیس، اول فکر میکنن که خب عادیه تو بخوای به عنوان آخرین حرف از آهنگ مورد علاقت استفاده کنی. اما همه چیز اینجا تموم نمیشه.
و تمام افرادی که خودکشی کردن، تیکه کاغذی با مضنون یکی از بیت های gloomy sunday همراهشون داشتن.
حتی محلی ها میگن چند نفر بعد از اینکه از نوازنده های خیابونی خواستن این آهنگو براشون اجرا کنن از روی رودخونه میپرن.
و بعد این اهنگ به اهنگ خودکشی معروف میشه، چون بیش از ۲۰۰ خودکشی با این اهنگ انجام شده بود.
داستان های زیادی شنیدیم، راجع به اثرهای خلق شده ای که توی تاریخ موندگار میشن. اغلب به دستان کسانی که توی زندگیشون درد و رنج رو کشیدن، و توی سیاهیش فرو رفتن.
برگردیم سراغ شرش، اون یه آهنگساز معروف بود. اما چی شد که gloomy sunday رو خلق کرد؟
اوایل دهه ۱۹۳۰، شرش دچار یه شکست عشقی عمیق میشه و نامزدش اون رو ترک میکنه، این موجب این میشه که تموم زندگی شرش دگرگون بشه. آهنگساز هم تموم دگرگونی، غم و رنجش رو توی ساخت این قطعه به کار برد. البته توی اون زمان هم، مصادف با این اتفاق، حمله ی هیتلر و رویداد های سیاسی مجارستان و اروپا اتفاق افتاد و این اتفاق برای شرش که یک یهودی بود، پر بود از استرس، ترس و نگرانی و تمام این ها، باعث شد تمومی افکار و انرژی های منفی، توی ساخت این قطعه نقش داشته باشن.