#استادقرائتی:
[ #مولاعلیعلیهالسلام
هروقت
سلمان و ابوذر و یارانش را
میدید، لذت میبرد!
آیا شده تا حالا
یک مرتبه امام زمانعجالله
به من و تو نگاه کنه و لذت ببره؟
امام زمان کجای زندگی ماست؟!
بنشینید فکر کنید
و تکلیف خودتون رو مشخص کنید!✨ ]
@rahianfahmideh2
📝 روایت دختر سوری در محاصره داعشیها
❌پدرم اسلحه آورد خانه گفت: اگر اتفاقی
افتاد و من نبودم خودتان را بکشید
از پدرم پرسیدم چرا ؟؟
گفت چون اگر خودتان را نکشید
داعشیها بلایی سرتان میاورند.
که ارزو میکنید بدنیا نیامده بودید.
فردای انروز چند خانواده از خانواده های
منطقه به دست داعش اسیر شدند
که پسرها و مردها و پیرمردها و پیرزنها
را سربریده و دختران و زنان را برده
بودند.اینجا بود که مجبور شدیم یکی از
خانواده را انتخاب کنیم که اگر اتفاقی
افتاد همان همه ما را بکشد و در بعد هم
خودش را بکشد..و در اخر برادرم که 12
سال داشت به اصرار مادرم قبول کرد که
این کار را انجام دهد و ما نه شب
داشتیم و نه روز و واقعا در شدیدترین
و سختترین شرایط روحی بودیم و مادرم با
گریه به برادرم میگفت که اسلحه را از خودت
جدا نکن چون هر لحظه ممکن است
که اوضاع جوری شود که از ان استفاده
کنی و نگذاری که ما زنده به دست این
داعشیهای کافر بیافتیم و میگفت پسرم
نکنه دلت به رحم بیاید که اگر دلت به رحم
امد و ما را نکشتی انها به طرز فجیعی
ما را میکشند..چند روزی را با این اوضاع
بد و استرس شدید گذراندیم و چند روز
بعد داشتم نماز صبح میخواندم که شلیک
گلوله در روستا شروع شد و درگیری خیلی
شدید بود همه بیدار شدیم و برادرم اسلحه
را به دست گرفته بود مادرم گفت هر وقت
بهت گفتم اول من رو بکش بعد سه خواهرت
بعد هم خودت..درگیری تقریبا سه ساعت طول کشید ما دیگه ناامید شده بودیم و گفتیم که دیگه کار تمومه.در همین لحظه پدرم در را باز کرد و وارد شد مادرم گفت چی شده.پدرم گفت ما درگیر نشدیم ایرانیها امدند و با داعشیها
در گیر شدند میخواهند محاصره روستا را
بشکنند تا ما را از این کفار نجات بدهند.
یکساعت بعد محاصره شکسته شد.
خدا را شاهد میگیرم تمامی اهالی
روستا با دیدن نیروهای ایرانی از
خوشحالی گریه شوق میکردیم و
بالاخره این کابوس حقیقی تمام
شد.
آنروزها را هیچ وقت فراموش
نمیکنیم که چگونه شب را به صبح
و روز را به شب میرساندیم..
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍂🍃🍂🍃
داشتم با خدا حرف میزدم ...
خدایا عجب بندگان خوبی داری ... خدایا چطور بگم : منم بنده ات هستم 😔و سردار سلیمانی هم بنده ات هست ، شهید حججی هم بنده ات هست ...
یَا رَفِیقُ
ای همراه ..
#جوشن_کبیر🌿
خدا با هر اسمی یکی از صفات
خودش را هویدا میکند،مثلاً
با رئوف مهربانیَ ش،با ستار عیب پوشیَ ش
با غفور بخشندگیَ ش،با کریم بزرگواریَ ش
با شفیق دلسوزی و خیرخواهیَ ش
اما از بین آنهمه اسماء الحسنی
بیشتر از همه اسمِ رفیقَش به من میچسبد!
فکر میکنم رفیق، جامع همه اسم های خداست؛
آخر کسی تا همه ی این خصلت های نیکو
را یک جا نداشته باشد که نمی شود
اسمش را گذاشت رفیــق! 🥺
خـدا ختم رفیـق های عالم است...
@rahianfahmideh2
خدایا
منو به کاری مشغول کن
که فردای قیامت درموردش
ازم سوال میپرسی.. :)
#صحیفه_سجادیه💚🍃
@rahianfahmideh2
🌹#سحر_بيست_و_پنجم
پنج سحـــــرمانده بگوییم(ولِلہ الحمد)
(والشُّڪر)ڪہ عیدآمدو(والآسْف) ڪہ آن رفت...
🍃🍂🍃
#خدايا_اگه_نبخشيدي_ديگه_ببخش🥺
@rahianfahmideh2
حسین جان
داریم با حسین حسین تو پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست رفته ایم.
(السلام علیک یا ابا عبدالله)
#شهیداحمدرحیمی
[ از نظر درسی جزء دانش آموزان
ممتاز مدرسه بود،
سال آخر دبیرستان با هم
همکلاسی بودیم،
مسئولین می خواستند
کلاس ها را مثل دانشگاه ها
مختلط برگزار کند،
خواستیم اعتراض کنیم
ولی خیلی از بچه ها
همراهی نمی کردند...
احمد اما ول کن ماجرا نبود.
سر کلاس ها اعتراض خود را
اعلام می کرد.
معلم ریاضی هم به مدیر گفته بود:
«اگر رحیمی سر کلاس باشه،
من دیگه درس نمیدم»
با فشار مدیر احمد آن سال،
درس ریاضی را غیر حضوری خواند.
هر سال معدل بالاتر از ۱۹ بود و دیپلم گرفت
و پزشکی دانشگاه تهران قبول شد!✨ ]
@rahianfahmideh2
[ ایدئولوژیِ اسلام نقص نداره!
خطایِ مسلمان ها،
اشکالِ مسلمان هاست!
اگه کسی بخواد،
آدم خوب و متعهدی باشه
و به اسلام عمل کنه،
از فرش به عرش میرسه!✨ ]
#کتاب : خاطرات سفیر📚
@rahianfahmideh2
#سحر_بیستوششم
سحر بیست و ششم شد دل من بی تاب است
بهترین جاے جهـان مرقد ثارالله است...
#صلیاللهعلیکیااباعبدالله
@rahianfahmideh2