eitaa logo
جزیره مجنون🕊
890 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
1.9هزار ویدیو
76 فایل
در مسیر #شهدا قدم برمیداریم🌱🤍 ‌ ‌ قطعا سننتصر🇵🇸🇮🇷🇾🇪🇱🇧✌️ ‌ ارتباط با خادم کانال: @khademolreza110
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊✨🕊✨🕊✨🕊✨🕊✨🕊✨🕊 این متن دستنویس نوجوان 13 ساله کرجی شهید علیرضا محمودی پارساست که چند روز قبل از شهادتش گرفته شده که معصومیتی خاص رو تداعی می کنه چند فرازی از توبه نامه ی ایشون رو اینجا ذکر می کنیم؛ فقط قبل از خوندن یادمون باشه که این توبه نامه کسی است که هنوز به سن تکلیف نرسیده ولی نگران ترک اولی هایی است که ازش سر زده … بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله : از این که حسد کردم… از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم… از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم… از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم… از این که مرگ را فراموش کردم… از این که در راهت سستی و تنبلی کردم… از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم… از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم… از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند… از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم… از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم… از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم… از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم … از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.... از این که نشان دادم کاره ای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند… از این که ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود… از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری… از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم… از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند… از این که از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم… از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم.... از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم… از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم… از این که ” خدا می بیند ” را در همه کارهایم دخالت ندادم… از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا … به نشنیدن زدم
🕊🤍🕊🤍🕊🤍🕊🤍🕊🤍 (((سلام رفیق..... از وقتی که میخواستی برای راهیان ثبت نام کنی فکرم با تو بود آمدی و از بین آن همه آدم خواستم رفیق بهشتی تو باشم.... هم مسیرت باشم حالا که داری میروی به رسم رفاقت چند کلامی حرفهایم رابشنو... وقتی روی رمل های فکه قدم زدی، وقتی داستان غربت و بی کسی کانال کمیل را می شنیدی وقتی سکوت و بغض فروخورده ی هور را دیدی وقتی در هوای طلاییه نفس می کشیدی وقتی از غربت علم الهدی و دوستانش وجودت آکنده از درد میشد... وقتی نسیم کربلا را در علقمه حس کردی، وقتی آرامش اروند رادیدی وروزهای نا آرام گذشته اش را با دستان بسته غواص ها یاد کردی، وقتی بر سجده گاهی به وسعت آسمان در دو کوهه سجده کردی وقتی بغض گلویت در نهر خین شکست و وقتی چادرت با خاک شلمچه درآمیخت و روضه ی زهرایی ساخت، کنارت بودم،همه جا همه ی حرفهایت راشنیدم همه ی قول هایت را راستی حواست به قول هایت باشد داری می روی و دلم نگران توست نگران تویی که دود شهر تورا از نفس انداخته تویی که خسته ای از گناه تویی که.... دعوتنامه ات را که میخواستم امضا کنم دلم برایت تپید♡ دعوتت کردم که بگویم از زمین های خاکی هم می شود اوج گرفت تا شهادت که بگویم من هم، همین روزها را گذراندم، در همان جایی که تو هستی بودم و.... که بگویم درس خواندنت، اخلاق خوبت، گوش به حرف رهبر بودنت، انتخاب هایت( چه شخصی و چه اجتماعی) و همه و همه سلاح امروز توست مبادا سلاحت را زمین بگذاری، چون دشمن همان است و راه همان که بگویم هوای انقلاب را داشته باش راستی هر وقت که دلت گر‌فت صدایم کن من همیشه آماده ی از جان مایه گذاشتن برای توام.... سال بعد هم منتظرت هستم!)))