از بعد زمان دلتنگی تا قبل زمان دلتنگی…
قلبمان باری سنگین تر از وزنش را به دوش میکشید و دیگر توان ادامه راه را نداشت که دعوتمان کردی!
گفتی بیایید و نفس بگیرید برای ادامه راه پر از دلتنگیه یک سالتان! خودت هم میدانستی که از لحظه ای که کمی از خاک پر مهر جنوب دور شویم درد فراق قلب شکستهمان را احاطه میکند!
ولی با هر قدم در مسیر دوکوهه، طلائیه، هویزه، فتح المبین، اروند رود، شلمچه، زندگی آموختیم تا زندگی کنیم!
اشک هایمان را به خاک های تپه سلام سپردیم!
در جایی قدم نهادیم که روزی مردان خدا رهسپار این دیار خاکی بودند، در شبانگاه جایی نشسته ایم که آنان شبی را با ذکر«یازهرا» به صبح روشن عملیات، رساندند.
مشت هایمان را از خاکی پر کرده ایم که در آن استخوان های جوانی سال های سال خفته است و مادرانشان، چشم انتظار یگانه فرزندشان شب و روز را طی میکنند.
از غیور مردانی شنیدهایم که پرچم سه رنگ سرزمین مادریمان را بر فراز قلهٔ دنیا برافراشتند.
و این دعوت با تمام سختی هایش چه زیبا بود….!
زهرا غلامی
🕊🤍🕊🤍🕊🤍🕊🤍🕊🤍
(((سلام رفیق.....
از وقتی که میخواستی برای راهیان ثبت نام کنی فکرم با تو بود
آمدی و از بین آن همه آدم خواستم رفیق بهشتی تو باشم....
هم مسیرت باشم
حالا که داری میروی به رسم رفاقت چند کلامی حرفهایم رابشنو...
وقتی روی رمل های فکه قدم زدی،
وقتی داستان غربت و بی کسی کانال کمیل را می شنیدی
وقتی سکوت و بغض فروخورده ی هور را دیدی
وقتی در هوای طلاییه نفس می کشیدی
وقتی از غربت علم الهدی و دوستانش وجودت آکنده از درد میشد...
وقتی نسیم کربلا را در علقمه حس کردی،
وقتی آرامش اروند رادیدی وروزهای نا آرام گذشته اش را با دستان بسته غواص ها یاد کردی،
وقتی بر سجده گاهی به وسعت آسمان در دو کوهه سجده کردی
وقتی بغض گلویت در نهر خین شکست
و وقتی چادرت با خاک شلمچه درآمیخت و روضه ی زهرایی ساخت،
کنارت بودم،همه جا
همه ی حرفهایت راشنیدم
همه ی قول هایت را
راستی حواست به قول هایت باشد
داری می روی و دلم نگران توست
نگران تویی که دود شهر تورا از نفس انداخته
تویی که خسته ای از گناه
تویی که....
دعوتنامه ات را که میخواستم امضا کنم دلم برایت تپید♡
دعوتت کردم که بگویم از زمین های
خاکی هم می شود اوج گرفت
تا شهادت که بگویم من هم،
همین روزها را گذراندم، در
همان جایی که تو هستی بودم و....
که بگویم درس خواندنت، اخلاق خوبت، گوش به حرف رهبر بودنت، انتخاب هایت( چه شخقی و چه اجتماعی) و همه و همه سلاح امروز توست مبادا سلاحت
را زمین بگذاری، چون دشمن همان است و راه همان که بگویم هوای انقلاب را داشته باش راستی هر وقت که
دلت گرفت صدایم کن
من همیشه آماده ی از جان مایه گذاشتن
برای توام....
سال بعد هم منتظرت هستم!)))
#رفیق_شفیق
#راهیان_نور
بچه هاسلام
لحظه های اخرسفرمونه🥲
اما تازه شروع رفاقت ما باهمه😍
شروع دوستیه ما و شهدا،دوستیه ما باهمدیگه..
ما همچنان در اینجا هستیم با شما
هنوز منتظرعکس ها و دلنوشته ها و کلیپ های قشنگتون،خاطراتتون هستیم 💖🌷
ازخودتون مراقبت کنید
یاحق