هدایت شده از محسن آخوندی
Beyat.mp3
زمان:
حجم:
11.9M
قطعه بیعت...
🎙با صدای عبدالرضا هلالی و سجادمحمدی
👥و با همراهی گروه سرود نجم الثاقب
✍🏻شاعر: سجاد محمدی
🎼تنظیم: آریا شمس
🎵ضبط: استودیو مداح تی وی
تهیه شده در مــأوا
#امـام_زمـان
🇮🇷 کانال قرارگاه اساتید و طلاب انقلابی
🍂 @gharar_a
جزیره مجنون🕊
۱۷اسفند سالروز شهادت حاج محمدابراهیم همت نثار شادی روح این شهید بزرگوار صلوات💎💚
『🔰کلام_شهید』
بعد از پایان هر نماز..
وقتی سر به سجده میگذارید
مروری بر اعمال صبح تا شب خود بیاندازید!
آیا کارمان برای "رضایت خدا" بوده؟
#شهید_همت
@rahianfahmideh2
🔹 معجزه تولد شهید همت🔹
مرحوم علی اکبر همت [پدر شهید همت] میگوید:
«پاییز سال ۱۳۳۳ به همراه جمعی از همشهریها برای زیارت حرم امام حسین علیه السلام راهی کربلا شدیم. آن روزها سفر به کربلا خیلی سخت و طاقتفرسا بود. مخصوصاً برای همسر من که باردار هم بود. راه پر از دستانداز باعث شد تا حال همسرم بد شود. پرسان پرسان بردیمش پیش یک دکتر عراقی. معاینهاش کرد و گفت: بچه صددرصد سقط شده!
برگشتنی با درشکه آمدیم، تا چشم مادرش افتاد به حرم طاقت نیاورد. گریه کرد و گفت: ۲ هزار کیلومتر راه آمدهام، بیایم خدمت امام برسم، نه اینکه بروم یک گوشه بنشینم. هرچه اصرار کردم که حالش خوب نیست و باید مدارا کند افاقه نکرد. مجبور شدم ببرمش حرم.
مادرشهید همت می گوید « گفتم: الان میروم پیش دکتر واقعی. رفتم حرم، نمیتوانستم روی پاها بایستم. همانجا پای ضریح نشستم.
سر گذاشتم روی شبکههای ضریح گفتم: یا امام حسین! من از خودم نمیترسم که بروم. به حرف هیچکس هم گوش نمیدهم. فقط میترسم من قاتل این بچه بشوم. نگذار همچنین بلایی سرم بیاید. گریه میکردم، زیارت میکردم، حرف میزدم. برگشتم خانه و خوابیدم.
خواب دیدم نشستهام پای ضریح دارم به این خانمهای قدبلندی نگاه میکنم که روبندهی عربی دارند. به خودم میگفتم چه باحیا هستند اینها که یکی از آنها آمد پیش من گفت خانم! گفتم: بله.
دست کرد از زیر چادرش یک بچه قشنگ درآورد داد به من. چادرم را هی میکشید روی صورتش میگفت: بچهات که از دست رفت ولی برای اینکه دست خالی برنگردی این را بگیر با خودت ببر. به کسی هم نشانش نده. فقط یادت باشه اسمش را بگذار محمد ابراهیم. او از ماست و پیش ما هم برمیگرده.
« صبح بلند شدیم رفتیم پیش همان دکتر، معاینهاش که تمام شد، ماتش برد. همینطور نگاهمان میکرد. میگفت: قابل باور نیست. شما دیشب رفتید پیش کی؟
دکتر گفت: یعنی هیچ دوا و درمانی نکردی؟ بیمارستان و جایی نرفتید؟ گفتم: نه. گفت: همان اصل کاری. به من گفت: مگر نرفتید حرم؟ گفتم: چرا. خندید و گفت: کار ارباب خودمان است پس. دکتر تا شنید چی شده و کجا رفتهایم هر چی پول ویزیت و نسخه داده بودیم را به ما برگرداند. گفت: خیلی مواظبشان باشید. هردویشان از خطر جستند، بچه بیشتر.
۴ ماه کربلا ماندیم و برگشتیم. نیمه بهمن رسیدیم شهرضا. بچه صبح روز سیزدهم فروردین ۱۳۳۴ به دنیا آمد. اسمش را به خاطر آن خواب گذاشتیم محمد ابراهیم.»🌸🍃
#شهید_همت
#شهید_ابراهیم_همت
@rahianfahmideh2
بخشی از وصیتنامه #شهید_همت:
مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم؟
کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست.
اگر افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من رو سياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد.
@rahianfahmideh2
🌷خاطرات #شهید_همت :
🌿 با #متوسلیان رفته بودند حج.
روی یه کاغذ نوشته بودند "الموت لامریکا" و یکشون مخ یکی از شرطه ها رو کار گرفته بود و اون یکی به بهونه گرم گرفتن باهاش کاغذ رو چسبونده بود پشت شرطه.
چند لحظه بعد سرو صدای عربها درامده بود و شرطه از همه جا بی خبر تازه فهمیده بود چه رودستی خورده...😅😉
•┈┈••✾••┈┈•
@rahianfahmideh2
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از طرف من به جوانان بگوييد:
چشم #شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپا خيزيد و اسلام خود را دريابيد…!
۱۰۰ ثانیه برای شناخت #شهید_ابراهیم_همت
#سالگرد_شهادت
#شهیدانه
@rahianfahmideh2
هدایت شده از توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
در اوایل بهمن ماه، همراه با دانش آموزان به اردوی راهیان نور رفتم. شش اتوبوس از مدارس دخترانه متوسطه دوم ؛ هر نصف روز را در یکی از اتوبوس ها نشستم. در هر اتوبوس فرصت کوتاهی داشتم برای گپ و گفت خودمانی با دانش آموزان.
برای دانش آموزان هم تازگی داشت که رئیس آموزش و پرورش همراهشان و در کنارشان باشد.
در یکی دوتا از اتوبوس ها کتاب معرفی کردم. کتاب رویای نیمه شب را و از مدیران مدرسه خواستم در اسفندماه _ بعد از این که دانش آموزان کتاب را خواندند _ یک نشست صمیمانه برگزار و من را هم دعوت کند.
دیروز رفتم به نشست صمیمانه دبیرستان زینبیه. حدود ۳۰ نفر از دانش آموزان کتاب را خوانده بودند. چند نفر از آن ها نقد و نظرهایشان درباره کتاب را گفتند و بعد هم از من خواستند کتابشان را امضا کنم.
از کتاب راضی بودند. شور و شوق این کتابخوانی و نشست صمیمانه را در چشم هایشان می دیدم. کتاب دعبل و زلفا را هم معرفی کردم.
قرار بعدی ما _ ان شاءالله _ برای اردیبهشت است. البته قرار دیگر ما این بود که هر دانش آموز کتاب رویای نیمه شب را به سه نفر از دوستان و فامیل ها معرفی کنند و آن ها را تشویق به مطالعه نمایند.
قول یک اردوی قم هم گرفتند و امیدوارم این اتفاق خوب بیفتد.
به نظرم بذر کتاب در دبیرستان زینبیه پاشیده شده و احتمالا باید منتظر یک رویش باشیم.
مدیر مدرسه هم پذیرایی خوبی برای بچه ها آماده کرده بود؛ جا دارد از همراهی مدیر محترم دبیرستان تشکر کنم.
به نظرم شیوه های جدیدی از مفاهمه را باید آغاز کنیم و کارکرد کتابخانه ها را از اداره به سبک و شیوه سنتی به سلیقه های متنوع تغییر دهیم.
#کتاب
#کتابخوانی
#دبیرستان_زینبیه
#رویای_نیمه_شب
#مظفر_سالاری
#حسین_مولوی
@molavihossein1
هدایت شده از Oroj | عروج
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انقلابی که پاش خون ریخته شده...
☑️ https://eitaa.com/joinchat/3797614592C4c785700cb